۱۳۹۵ شهریور ۲۱, یکشنبه

کار روح در سلول

534
13/9/69
کار روح در سلول
×
1
1

272
تمام خواب : ساعت شش و بیست دقیقه صبح . دیشب خوابی دیدم ولی یادم نیست . فقط یادم هست یک جا عده ای جوان را دیدم که با آن‌ها یک جوان با چهره و تیپ جوان‌های هندی بود . این جوان یک میمون بزرگ داشت و من می‌دانستم او با این میمون نمایش می‌دهد . بعد مثل اینکه بیدار شدم و بعد هم خواب‌هائی دیگر دیدم . قبل از اَلآن باز خواب می‌دیدم در مکانی مانند سبقی حصار در ... که اکنون ساختمان ... شده ( جائی که قبلاً یعنی چهل سال پیش جوان‌ها پل‌و‌چفته بازی می‌کردند و کود ریخته می‌شد ) داشتم با یک دوچرخه بصورت پیاده از وسط سبقی می‌رفتم . دیدم باز آن جوان سیاه پوست که تیپ هندی‌ها را داشت با میمون خودش داشتند از روبرو می‌آمدند . مثل اینکه میمون در بغلش بود و عده‌ای جوان هم همراه او . من می‌دانستم اکنون پیش من خواهد آمد تا با میمون خودش برایم نمایش دهد . او به من نزدیک شد و من نگاه تند و تیزی به او کردم . او متوجه شد که نمی‌خواهم به من نزدیک شود به همین جهت دیگر به من نزدیک نشد و به راهش ادامه داد . من باز کمی پیاده رفتم و بعد سوار دوچرخه شدم و داشتم از سربالائی روی پل جوبشاه بالا می‌رفتم . یعنی هم سربالائی می‌رفتم و هم می‌دانستم پل است . مواظب بودم از چرخ زمین نخورم . به پایدون دوچرخه فشار می‌دادم که چرخ از سربالائی بگذرد و توی سرازیری بیفتد ، ولی یادم نیست هنگام فشار به پایدون چرخ به آن پا زده باشم و پایم بالا و پائین برود . فقط می‌دانم به پایدون فشار میدادم و در اوج سربالائی ترسیدم چرخ بیفتد ولی نیفتاد و مثل اینکه چرخ به سرازیری رفت . این‌را هم بگویم آن جوان با تیپ هندی از روبرو و سمت راست من به من نزدیک شد . وقتی آنطور نگاه کردم او دیگر به من نزدیک نشد و من از او گذشتم . می‌خواستم سوار دوچرخه شوم که یک جوان سفید پوست با تیپ و شکل و شمایل جوانان ترک یا عرب در سمت چپ من بود و با من به جلو می‌آمد . بعد یادم نیست هنگام سوار شدن بر دوچرخه و در بالای سربالائی او را دیده باشم . ولی او تیپی مثل نوجوانان و جوانان سفید پوست عرب ( کویتی ) و ترک ( ترکیه ) داشت .
یافته‌ها : . . همانند و یکی بودن : دوچرخه : : میمون 2.21 . . تفسیرها : -  . .

هیچ نظری موجود نیست: