|
669
|
23/1/70
|
دیگ سیاه ، سرباز ، یادداشتی که
موضوع سؤال شده
|
|
2
|
3
|
|
363
|
|
♣ تمام خواب اول :
ساعت دو و پنجاه دقیقه نيمه شب . یکبار بیدار شدم خوابی دیده بودم که بلند نشدم
بنویسم . اکنون دوباره بیدار شدم و همان خواب یادم است . خواب دیدم با دکتر ♂
وارد منزل دایزه ♀ در خانه قبلی آنها یعنی محله سرپل
شدیم . میدانم برای فاتحه میرفتیم ولی فاتحه جنبه شادی داشت . وقتی وارد شدیم
هنوز کسی نیامده بود . ما اولین کسانی بودیم که وارد شدیم و من میدانستم باید
جائی دیگر فاتحه میرفتیم و بعد اینجا میآمدیم . نمیدانم قبل از ما یکی دو نفر
آمده بودند یا وقتی آنجا رسیدیم یکی دو نفر آمدند . بهر صورت کسی نیامده بود و
اولین نفرها بودیم که نشستیم . بعد یادم است ... هم بود و اتفاقاتی افتاد که اول
وقتی بیدار شدم یادم بود ولی الان یادم نیست اگر یادم آمد مینویسم . ♠
تمام خواب دوم : ساعت چهار
و چهل دقیقه صبح . خواب میدیدم توی رختخواب خوابیده بودم و دیدم ... آمده
میخواهد رختخوابم را درست رویم بیندازد . برگشتم دیدم دستش بالای رختخواب است و
آنرا جلوتر کشید تا رختخواب بیشتر رویم باشد . من خود او را گرفتم و زیرم
خواباندم . در اینجا میدانم او ... بود و من میخواستم با او نزدیکی کنم . درست
او را زیرم خواباندم و خودم رویش جابجا شدم و احساس تماس بین بدن خودم و بدن او
کردم ، یعنی احساس تماس با شکم و محل تناسلی او کردم و دیدم شورت پایش است . در
اینجا متوجه شدم ... . من با آرامش و عجله ! مشغول در آوردن شورت او در همان حال
که روی او افتاده بودم شدم و میترسیدم تا میآیم شورت او را در بیاورم ... . بعد
مانند یک نزدیکی معمولی با یک زن همانطور که روی او افتاده بودم با دست راست ...
و این کار را کردم ، البته با آرامی این کار را کردم . بعد کاملاً روی او قرار
گرفتم و احساس تماس با بدن او و تناسلی او داشتم در حالی که ... و رویش افتاده
بودم . من مثل یک نزدیکی ... . مکان این واقعه یک اطاق بود که میدانستم در طبقات
یا طبقه بالاتر از زمین است . در اینجا ... دیدم روبرویم یک پنجره است ومن در
شرایط و حالتی بودم که میتوانستم به بیرون از اطاق نگاه کنم . من روی ... در
شرایطی افتاده بودم که کاملاًکف اطاق نبودیم بلکه طوری بودیم که سرهایمان لب
پنجره بود و در این حال . یعنی هم موقع افتادن روی ... و هم در حال نزدیکی با او
من به بیرون پنجره هم نگاه کردم و چند نفری را روبرو و سمت چپ و راست خودم دیدم
. شاید آنها هم توی اطاقهائی دیگر بودند . من اینطور فکر میکنم که ما ، در طبقات
بالای ساختمان و آنهائی هم که بیرون و توی اطاقهایشان دیدم در طبقات بالای
ساختمان خودشان بودند ( چند طبقه ) . من چون انزال نشدم بعد از نگاه به بیرون
دوباره متوجه ... شدم و بیشتر هیکلم را به او چسباندم و خودم را عقب و جلو بردم
و یک بار هم ... بعد دیدم رختخواب رویم در سمت راستم عقب رفته و یکی دوتا زن توی
اطاقم از بالا به زیر رختخواب مرا میبینند . یعنی اینطور متوجه شدم که از توی
اتاق خودمان دارند ... را که زیرم است میبینند . من رختخواب را جلو کشیدم تا
جائیکه دیگر خودم آنها را نمیدیدم و دوباره مشغول نزدیکی با ... شدم . آن افرادی
را که در بیرون از پنجره دیدم بنظرم مرد بودند . البته شاید هم زن بوده اند ولی
بیشتر میدانم مرد بودند . اما اینهائی را که توی اطاق خودم دیدم میدانم زن بودند
. بهر صورت انزال نشدم و بعد یادم است در همان مکان ، دیگر توی رختخواب نبودم و
اطرافم کسانی بودند و متوجه شدم از پائین تنه لخت هستم . به همین جهت دو دستم را
جلو روی آلتم گرفتم و داشتم در جهت عقربه های ساعت دور اطاق میگشتم در حالی که
عده ای زن آنجا بودند ، من ناراحت بودم که چرا توی این جمعیت زنها من لخت هستم و
میدانم آلتم بلند بود و من دستم را رویش گذاشته بودم و خودم را هم کمی به جلو خم
کرده بودم و داشتم آرام میدویدم و دنبال چیزی میگشتم پایم کنم . اطاق طوری بود
که وسط آن بصورت چهار گوش دیوار بود و نمونه آن در بیداری میتوانم کلنیک ♂ را
نام ببرم که فضای دور باز است و فضای وسط دیوار دارد . بهر صورت من در حالی که
دستم روی آلت بلند شده ام بود دور اطاق گشتم و از بین زنهائی رد شدم تا به نقطه
جنوب غربی رسیدم . در اینجا میخواستم چیزی پایم کنم که دیدم چیزی مانند نخ (
کاموا ) توی دست و پایم است . من تعجیل داشتم که یا به فرار خودم ادامه دهم یا
چیزی پایم کنم ، ولی دیدم این نخها به دور دست و پایم پیچیده ( بین دست و تناسلی
ام ) و دارم آنها را از خودم دور میکنم . در اینجا میدانم باز زنهائی در اطرافم
بودند و من ناراحت بودم که چرا لخت هستم و چرا این نخ ها مزاحم شده و حالا زنهای
اطرافم لخت بودن مرا میبینند . من همینطور که به نخها ور میرفتم و آنها را از
جلو خودم دور میکردم و ناراحت زنهای اطرافم بودم . کم کم نخها بصورت نخ و پارچه
در آمد و من داشتم دنبال شورت خوم میگشتم که بپوشم . یعنی دیدم شورتم هست ولی باز
هنوز هم نخ هست . این کار به حالتی رسید که دیدم دوتا شورت هایم که یک رنگ و شکل
هم بود در هم پیچیده توی دستم است . میخواستم این دو شورت را جدا کنم دیدم قاطی
هم هستند . جدا کردم و عاقبت دیدم کشهای این دو شورت به هم گره خورده و آنرا هم
جدا کردم . در اینجا میدانستم که یکی از دختر بچه ها این نخها و این شرایط را
پیش آورده که من توی این وضع گیر کرده ام . بعد دیگر چیزی یادم نیست . ساعت پنج
و پانزده دقیقه صبح . ♠
پیش از شروع به یادداشت خواب :
ساعت ده و چهل دقیقه شب . امروز فکرم بیشتر روی موضوع دیگ سیاه و سرباز داخل آن
و خانواده ♂ و رابطه اینها با هم بوده است . فکر میکنم شاید پلیس
خواب چهارراه ... و سرباز توی آبهای دیگ سیاه ... یکی باشد و هر دو همان اطلاعات
وارد شده به مغز یا وجدان که همان عاطفه است باشد . فعلاً فکرم روی اینها متمرکز
است .
یادداشت یک موضوع : ساعت شش
صبح . از ساعت پنج و ربع تا حالا خوابم نبرد ولی متوجه موضوعی در همان خواب دوم
شدم و آن این است که وقتی مشغول نزدیکی با ... بودم و تناسلی او را یکی دو صحنه
با روشنی و وضوح کامل دیدم . یک جا متوجه شدم که شکل عمومی آن تناسلی شکل تناسلی
خودم در بیداری است منتها بدون قسمت مردانه آن . یعنی جائی که باید تناسلی بلند شده
مردانه باشد بجایش سوراخ تناسلی زنانه بود که من متوجه این موضوع شدم . یعنی
اینطور متوجه شدم که آن شکل عمومی تناسلی ... با آن سوراخ ، تناسلی خودم است و
فکر کردم اگر قسمت بلند شده تناسلی ( خودم ) بجای آن سوراخ تناسلی ... گذاشته
شود همان دستگاه تناسلی خودم است . بهر صورت هم تناسلی ... و هم تناسلی خودم هر
دو از خودم بود .
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن
: تناسلی مرد درون تناسلی زن : : گره خوردن دو شورت به هم 2.189 . ¶ . احساس حس شده در خواب : احساس تماس با بدن و تناسلی ... : : در
خواب دوم یک جا روی ... افتاده با او نزدیکی کرده ام و در این حال احساس تماس با
بدن و تناسلی او داشته ام 5/3/72 - 7.6 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : شورت : : آلت تناسلی 12.453 . ¶ .
تفسیرها : - . ¶ . من یا دیگران :
من و ... : : در این خواب خود من پوست تناسلی ام و ... پوست تمام بدنم اختصاصاً
پوست ناحیه شرمگاهی در تماس با پوست تناسلی ام بوده 7/6/92 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : اطاق طوری بود که وسط آن بصورت چهار گوش دیوار بود و نمونه آن در بیداری
میتوانم کلنیک ... را نام ببرم که فضای دور باز است و فضای وسط دیوار دارد :
اطاق نمادی بوده برای پوست تناسلی من ، و دیوار وسط اطاق نمادی برای نقاط تماس
پوست پنیس با فضاهای غاری تناسلی ام بوده . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : گشتن دور اطاق در جهت عقربه
های ساعت : : حرکت گردشی افکار و احساسهای سکسی آمده به پوست پنیس داده شده و
گرفته شده از واژن در زمان نزدیکی و انتقال آن به فضاهای غاری پنیس 7/6/92 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری / درستی دیدگاه : گشتن دور اطاق
در جهت عقربه های ساعت : : با توجه به اینکه دریافته ام کار پنیس در تماس با
واژن همانند کار چشم نوعی عکس برداری است ، واین نتیجه گیری که عکسبرداری چشم از
نوع اسکن است . امروز متوجه شدم گشتن دور اطاق و اعمال انجام شده در این خواب
همان عکسبرداری پنیس بصورت اسکن و جارو شدن است 2/11/92 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۵ خرداد ۱۴, جمعه
دیگ سیاه ، سرباز ، یادداشتی که موضوع سؤال شده
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر