|
697
|
20/2/70
|
معنی تله پاتی چیست ، تله پاتي
یعنی چه
|
×
|
2
|
2
|
|
377
|
|
♣ تمام خواب اول : ساعت دو و پانزده
دقیقه بعد از نيمه شب . اکنون از خواب بیدار شدم . داشتم خواب میدیدم در جائی
مثل کوچه جلو منزل ♀ بودم و داشتم توی سرازیری کوچه نگاه میکردم . توی یک
گودال توی زمین دوتا کودک دیدم که نصف بدن آنها پیدا بود . آنها بی اندازه زرنگ
و فرز به نظر آمدند . متوجه شدم آنها دارند برای عراق جاسوسی میکنند ، فکر میکنم داشتند (
با بی سیم ) با عراق صحبت میکردند . چشم یکی یا هر دو آنها مثل اینکه می پیچید ولی
خیلی زبر و زرنگ و فرز به نظر آمدند ، من بنا کردم به طرف آنها بروم . آنها
مواظب من بودند ولی کارشان را میکردند ، به نظر توی سرازیری کوچه چیزی یا اتفاقی
بود که داشتند گزارش میدادند ( به عراق ) . بعد یادم هست توی سرازیری کوچه بودم
و از سربالائی دیدم یکی از همان کودک ها سوار دوچرخه است و دارد توی سرازیری
کوچه میآید . وقتی من او را دیدم و اوهم چشمش به من افتاد ایستاد . من دانستم
این همان است که جاسوس عراق است . نمیدانم چکار کردم ولی یادم است دوباره من توی
سربالائی بودم و او توی سرازیری ، دوچرخه ای دستش ندیدم ولی افرادی را در آن
نزدیکی دیدم ( مرد و زن ) که هر چه به طرف پائین کوچه میرفت افراد بیشتری بودند
. من شروع به رفتن به طرف او کردم ، او ایستاده بود و به من نگاه میکرد و مواظب
بود ببیند من میخواهم چکار کنم . من به طرفش میرفتم چیزی به او بگویم . هم میخواستم
به اطرافیان بگویم او جاسوس عراق است و هم به صورت دیگر میخواستم عمل کنم . یعنی
به او حالی کنم میدانم جاسوس عراق است و مواظب خودش باشد . این هر دو فکر در
نظرم بود . در اینجا یادم است مثل اینکه تمام آن افراد زن و مرد که آنجاها بودند
با این رفتن من بطرف او سکوت کردند و در جاهایشان ایستادند . مثل اینکه آنها هم
میدانستند . در اینجا دیدم یک زن نزدیک به چاق دنبال من و در سمت راستم دارد
میآید . یعنی با من به طرف آن کودک ( مرد کوتاه قد زبل ) میآید . متوجه شدم آن
زن با وجودی که از ماهاست ولی در اصل طرفدار آن کودک است و فهمیدم دنبال من دارد
میآید که اگر خواستم به آن حمله کنم نگذارد . یعنی آن زن را از افراد خودی ولی
محافظ آن جاسوس عراق میدانستم . باز در اینجا میدانستم جلوتر به طرف سرازیری
کوچه اتفاقاتی دارد میافتد واین کودک میخواهد برود اطلاعات جمع آوری و برای عراق
جاسوسی کند . با آمدن آن زن در کنار و همراه من که فهمیدم بصورت ناشناس مواظب آن
جاسوس است من ترمز کردم واز حدی جلوتر نرفتم ، ولی در صدد شدم آن زن را بشناسم و
ببینم کیست . و فکر کردم او نفهمید که رفتار و منظور او را فهمیدم . بعد یادم
هست همانجا نزدیک خانه ♀ یعنی نزدیک مکان خواب ، روی تختی
در بیرون از منزل و اطاق خوابیده بودم و میدانم مادرم هم توی اطاق خوابیده بود .
یادم است دوباره در اینجا بیدار بودم و داشتم به پیراهنم قسمت جلو و روی شکمم
نگاه میکردم . چیزهائی روی آن ریخته شده بود که به نظر سبزیجات یک آش بود ولی
بصورت نقاشی روی پیراهنم در آمده بود . من از بالا داشتم به پیراهنم در روی شکم
همانطور که پیراهن برم بود و پوشیده بودم نگاه میکردم . منظره ای که روی پراهنم
پیدا شده بود را نگاه میکردم و متوجه شدم مادرم که توی اطاق خوابیده دارد با من
حرف میزند اما او را نمیدیدم . او اینطور میگفت که آش خورده ام و سبزی های آن
روی پیراهنم ریخته و من نمیدانستم چطور ... ، این موضوع برایم جالب شده بود که
از همان نقطه ( از در اطاق ) وارد اطاق شدم که اولاً اطاق در نداشت و در بصورت
یک فضای باز و جای در بود . دوماً طاق اطاق شیروانی داشت و من یادم است بیرون از
اطاق زیر شیروانی روی تخت خوابیده بودم ، یعنی شیروانی طاق اطاق بالای سرم بود .
من توی اطاق رفتم و میخواستم پیراهنم را نشان ♀ بدهم که یادم نیست
مادرم آنجا بود یا خواهرم ، ولی من با شادی تعجب کنان داشتم میگفتم نَنِه گفته
من آش خورده ام و برگ چغندر آن ( سبزی ) روی پیراهنم ریخته ، و این حرف را طوری
ادا میکردم که چطور مادر ، ندیده این حرف را زده . یعنی او مرا ندیده ولی این
حرف را زده . و چطور در شرایطی که نبوده دیده روی پیراهن من برگ چغندر ریخته . و
دو باره یادم است پیراهنم را نگاه کردم . او یعنی ♀ که نمیدانم خواهرم
بوده یا مادرم آن حرف مادرم را تصدیق کرد و به من حالی کرد که روی پیراهنم برگ
چغندر ریخته . من تعجب کنان دوباره به پیراهنم نگاه کردم و توی سبزی های روی
پیراهنم که بصورت پاشیده شده روی آن بود یک چغندر کوچک با برگ و بار دیدم ، و اینجا
بود که قبول کردم حرف مادر و خواهرم ♀ صحیح و درست است .
صحنه بعد یادم است دوباره بیرون اطاق ایستاده بودم ( همینجا که گفتم
خوابیده بودم ) . در فکر بودم ببینم آن زن که او را طرفدار آن جاسوس عراق
میدانستم کیست . در اینجا یادم است♂ ( نامه رسان اداره ) در کنارم بود و من یواش او را
جلوتر بردم و به کنایه و آهسته اشاره به آن زن ( که میدانستم در اطاقی در سمت
راست من است ) میکردم و به او (♂ ) میگفتم
او را میشناسد یا نه . ولی ♂ متوجه نمیشد و من هم خیلی میخواستم احتیاط کنم آن
زن نفهمد دارم در باره او با ♂ حرف میزنم . عاقبت هم یادم نیست ♂ چی گفت ولی من یادم
است خیلی محتاط بودم . در اینجا برای یک بار دیگر یادم است روی تخت در جلو اطاق
مادرم در حالی که میدانستم اطاق آن زن سمت راست اطاق مادرم است خوابیده بودم و
ناراحت آن زن و مساله او بودم . در اینجا در شرایطی بودم که میدانستم خوابم و
نمیدانم ترسیدم یا ناراحت شدم که حالا نکند وقتی خوابم آن زن ... یادم نیست چی
فکر کردم ولی یادم است از خواب بیدار شدم دیدم اینجا توی رختخوابم هستم و تمام این
ماجراها را خواب میدیده ام . موضوع دیگر اینکه نمیدانم این صحنه صحبت با ♂ قبل از آن رفتن توی
اطاق مادرم و موضوع برگ چغندر بود یا بعد از آن . جای این دو را باهم شک دارم .
ساعت دو و پنجاه و پنج دقیقه بعد از نیمه شب . ♠
تمام خواب دوم : ساعت پنج و
پنجاه دقیقه صبح . ده دقیقه ای است بیدار شده ام خوابی دیده بودم که مانند خواب
اول یادم نیست . یک جا یادم است در جائی پاساژ مانند بودم . میدانم سمت چپ من بدنبال
هم تا روبرویم اطاق بود . جلو این اطاقها یک راهرو سمت راست این راهرو گود بود ،
و دو باره در طبقه زیر هم چنین چیزی بود . لب این رفه نرده نداشت و من میدانستم
این مکان چهارگوش مستطیل شکل است . ولی فقط سمت چپ خودم را دیدم و میدانستم اطاق
من جلوتر است و میخواستم از این راه جلو بروم . دیدم بالای رفه جلو من خانواده
ای که مال اطاق اول بود آمده اند روی رفه رختخواب پهن کرده و یکی از آنها درست
جلو پای من لبه رفه خوابیده و پدر و مادر خانواده نشسته اند به طوری که من
نمیتوانستم جلو بروم ، چون سمت چپ اطاقها و سمت راست هم فضای خالی پاساژ مانند و
گود بود . من داشتم فکر میکردم چطوری رد شوم . دیدم اینکه جلو پای من توی
رختخواب خوابیده کمی تکان خورد و جابجا شد . در این حال دیدم یک کودک باز از
خانواده خودشان از بالا و با جابجا شدن آن که شاید جوانی بود افتاد پائین . رفت
افتاد توی رفه طبقه زیر توی یک رختخواب . من دیدم وقتی آن کودک افتاد و شروع به
پائین رفتن کرد ترسیدم ولی دیدم جای نرمی افتاد . باز من به جلو خودم و آن
خانواده نگاه کردم ببینم چطور باید ازآنجا رد شوم و مثل اینکه راه دادند من رفتم
. یک جا هم مثل اینکه توی اطاق خودمان بودم ولی یادم نیست آشنائی دیده باشم . با
یک نفر صحبت کردم که آشنا نبود . در خواب سؤالی از او کردم و او مثل هنرپیشه ها
جواب داد . از او مثل اینکه در باره خوابیدنش سؤالی کردم . یک صحنه یادم است از
یک دالان بدون طاق وارد یک کوچه در سمت راست شدم . چیزی دراز لوله مانند و خاصی
جلوم بود بطوریکه بالای آن روی دیوار سمت چپ قرار داشت و من آنرا بصورت الاکلنگی
بالا و پائین بردم . یک قسمت از آنهم مثل اینکه یک بار جدا شد و دیدم آن قسمت
توی دستم است . یادم است آنرا هم پرت کردم و دوباره یادم است توی همان دالان
بدون طاق یا کوچه بودم . پروانه ای آمده بود مزاحم بود و من با دو دست مرتب
در جلو صورتم توی هوا به او میزدم تا از
من دور شود ولی او باز هم بود . یادم هست به چپ و راست میچرخیدم و درست دو دستم
را توی فضای روبرویم با سرعت هرچه تمامتر بالا و پائین میبردم . منظور زدن دستم
به پروانه و کشتن او بود ولی میدیدم بالهای پروانه خرد میشود و روی زمین میریزد
ولی هنوز او توی هوا بود و من این کار را میکردم ، تا جائیکه خیلی خسته وکوفته
شدم . مثل اینکه یکی دو بار خوابیدم و دوباره بعد از خواب این کار را با سرعت از
سر گرفتم . آنچه روی زمین میریخت چیزی بود شبیه به زمان بیداری وقتی پروانه ای
را میگیریم و با دو انگشت بالهای او را لمس میکنیم و بین دو انگشتان خاکه بالهای
ظریف پروانه میماند . چیزی که دیشب با تکان دادن دستهای من توی هوا بصورت بالا و
پائین روی زمین میریخت به همین شکل بود . البته من در اینجا اینطور میدانستم که
این پروانه از طرف کسی ( پیر زنی ) آمده و او است که به او دستور میدهد . اما
قبل از اینکه خودم دچار این مساَله شوم یک جا دیده بودم که آن شخص ( پیرزن ) آن
پروانه یا چیزی مانند آن را هَمانی میکرد تا مزاحم کسی شود . البته این صحنه ها
که نوشتم خیلی گنگ بود و من اصل موضوع آنها یادم نیست . شاید کلماتی را اشتباهی
برداشت کرده و نوشته باشم ولی تقریباً مطالب نوشته شده نزدیک به اتفاقات بود .
من نمیتوانم منظورم را با کلمات برسانم . خوابم هم مثل خواب اول روشن نبود . ♠
افکار و رفتارهای قبل از خواب : دیشب قبل از خواب بیست
دقیقه ای کتاب خواب دیدن از دکتر سامی را مطالعه کردم و بحث های قسمت خوابهای
تلهپاتیک صفحه 113 را مطالعه کردم . به همین جهت آن سؤال را نمودم . فکر میکنم
خوابم در رابطه با سؤال باشد ولی فعلاً هیچ چیز از این دو خواب دیشب نمیدانم .
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن : دو کودک تا نیمه توی گودال زمین : : کودک
سوار بر دوچرخه 2.26 . ¶ . معانی و مفاهیم : پروانه : : در این خواب پروانه دیده شده
اطلاعات ارسال شده از مغز به چشم در خواب rem باز گشت شده به مغز میباشد . این رفت و برگشت همان پروانه دیده
شده بوده است 3.9 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : خانه ♂ : : پیرامون بدن 12 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دوتا کودک : : دوتا چشمها 12.139 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : کوچه جلو منزل ♀ : : ماهیچه های محرک چشم 12.491 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دو
کودک توی گودال : : افکار رسیده به
چشم ها . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : گودال
توی زمین : : بخش استخوانی کاسه
چشم . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دوچرخه
: : افکار برگشت شده به بالای مغز . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : غده
چغندر : : کُره چشم . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : برگ
چغندر : : ماهیچه های محرک
چشم ها . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ریشه
چغندر : : اپتیک بینائی
12.492 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ریشه درخت : : اعصاب حسی حرکتی 12.546 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : شاخ و برگ درخت
: : اعصاب حرکتی حسی 12.546 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : منزل ... : : هسته سلولهای غول پیکر در
بخش مزانسفال مغز 12.563 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : کوچه ... مسیر خانه به سمت پائین : :
مسیر اعصاب از هسته سلولهای غول پیکر به سمت پائین مغز و نخاع . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : کوچه ...
مسیر خانه به سمت بالا : : مسیر اعصاب از هسته سلولهای غول پیکر به سمت بالای
مغز 12.564 .
¶ . تفسیرها : 13/1/70 - 14/1/70 - 30/5/70 - 26/4/72 -
8/9/72 - 22/4/73 - 28/2/77 - 30/1/78 - . ¶ . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال است . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دوتا کودک : : دوتا چشمها . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : گودال توی زمین : : حدقه و فضای در بر
گیرنده چشم ها . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : برگ چغندر روی پیراهنم : : ماهیچه های
چشم در تماس با مشیمیه و اپی تلیوم رنگین . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : عراق : : پوست صورت . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : جاسوسی برای عراق : : ارسال پیام از چشم
ها به پوست صورت در دوران خواب rem . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : جاسوسی برای عراق : : پیام دادن مشیمیه
و اپی تلیوم رنگین به سلول های استوانه ای و مخروطی لایه دیگر رتین در دوران
خواب rem
و نگرفتن پیام . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : دوچرخه : : پیام های حرکتی حسی آمده از
پرده ها و قشر منتشر مغز به ماهیچه های چشم در دوران خواب rem . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : سرازیری : : مسیر ارسال پیام از پرده ها
و قشر منتشر مغز به ماهیچه های هفتگانه چشم . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : عراق : : لایه دیگر رتین که لایه در بر
گیرنده سلول های استوانه ای و مخروطی است . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : پیراهنم : : مشیمیه و اپی تلیوم رنگین . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : چغندر : : چشم . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ریشه چغندر : : عصب بینائی . ¶ . معانی و مفاهیم : ♀ : : از خود بریده و به خدا پیوسته 12/8/90 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : کوچه ♀ : : مسیر ارسال پیام از چشمها به پرده های مغز . ¶ . معانی و مفاهیم : سرازیری کوچه : :
مسیر حرکت پیام از بالای مغز به سمت چشمها . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : گودال توی زمین : : کاسه چشم . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دو کودک : : دوتا چشمها . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : سبزی های روی
پیراهنم که بصورت پاشیده شده روی آن بود : :
پیامهای حرکتی حسی آمده از قشر حسی حرکتی مغز به ماهیچه های چشم انتقال داده شده
به کوروئید 10/11/90 . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : پیراهنم : :
اپیتلیوم رنگین چشم ( کوروئید ) 10/11/90 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۵ خرداد ۹, یکشنبه
معنی تله پاتی چیست ، تله پاتي یعنی چه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر