۱۳۹۵ خرداد ۹, یکشنبه

معنی تله پاتی چیست ، تله پاتي یعنی چه

697
20/2/70
معنی تله پاتی چیست ، تله پاتي یعنی چه
×
2
2

377
تمام خواب اول : ساعت دو و پانزده دقیقه بعد از نيمه شب . اکنون از خواب بیدار شدم . داشتم خواب میدیدم در جائی مثل کوچه جلو منزل بودم و داشتم توی سرازیری کوچه نگاه میکردم . توی یک گودال توی زمین دوتا کودک دیدم که نصف بدن آنها پیدا بود . آنها بی اندازه زرنگ و فرز به نظر آمدند . متوجه شدم آنها دارند برای عراق جاسوسی میکنند ، فکر میکنم داشتند ( با بی سیم ) با عراق صحبت میکردند . چشم یکی یا هر دو آنها مثل اینکه می پیچید ولی خیلی زبر و زرنگ و فرز به نظر آمدند ، من بنا کردم به طرف آنها بروم . آنها مواظب من بودند ولی کارشان را میکردند ، به نظر توی سرازیری کوچه چیزی یا اتفاقی بود که داشتند گزارش میدادند ( به عراق ) . بعد یادم هست توی سرازیری کوچه بودم و از سربالائی دیدم یکی از همان کودک ها سوار دوچرخه است و دارد توی سرازیری کوچه میآید . وقتی من او را دیدم و اوهم چشمش به من افتاد ایستاد . من دانستم این همان است که جاسوس عراق است . نمیدانم چکار کردم ولی یادم است دوباره من توی سربالائی بودم و او توی سرازیری ، دوچرخه ای دستش ندیدم ولی افرادی را در آن نزدیکی دیدم ( مرد و زن ) که هر چه به طرف پائین کوچه میرفت افراد بیشتری بودند . من شروع به رفتن به طرف او کردم ، او ایستاده بود و به من نگاه میکرد و مواظب بود ببیند من میخواهم چکار کنم . من به طرفش میرفتم چیزی به او بگویم . هم میخواستم به اطرافیان بگویم او جاسوس عراق است و هم به صورت دیگر میخواستم عمل کنم . یعنی به او حالی کنم میدانم جاسوس عراق است و مواظب خودش باشد . این هر دو فکر در نظرم بود . در اینجا یادم است مثل اینکه تمام آن افراد زن و مرد که آنجاها بودند با این رفتن من بطرف او سکوت کردند و در جاهایشان ایستادند . مثل اینکه آنها هم میدانستند . در اینجا دیدم یک زن نزدیک به چاق دنبال من و در سمت راستم دارد میآید . یعنی با من به طرف آن کودک ( مرد کوتاه قد زبل ) میآید . متوجه شدم آن زن با وجودی که از ماهاست ولی در اصل طرفدار آن کودک است و فهمیدم دنبال من دارد میآید که اگر خواستم به آن حمله کنم نگذارد . یعنی آن زن را از افراد خودی ولی محافظ آن جاسوس عراق میدانستم . باز در اینجا میدانستم جلوتر به طرف سرازیری کوچه اتفاقاتی دارد میافتد واین کودک میخواهد برود اطلاعات جمع آوری و برای عراق جاسوسی کند . با آمدن آن زن در کنار و همراه من که فهمیدم بصورت ناشناس مواظب آن جاسوس است من ترمز کردم واز حدی جلوتر نرفتم ، ولی در صدد شدم آن زن را بشناسم و ببینم کیست . و فکر کردم او نفهمید که رفتار و منظور او را فهمیدم . بعد یادم هست همانجا نزدیک خانه یعنی نزدیک مکان خواب ، روی تختی در بیرون از منزل و اطاق خوابیده بودم و میدانم مادرم هم توی اطاق خوابیده بود . یادم است دوباره در اینجا بیدار بودم و داشتم به پیراهنم قسمت جلو و روی شکمم نگاه میکردم . چیزهائی روی آن ریخته شده بود که به نظر سبزیجات یک آش بود ولی بصورت نقاشی روی پیراهنم در آمده بود . من از بالا داشتم به پیراهنم در روی شکم همانطور که پیراهن برم بود و پوشیده بودم نگاه میکردم . منظره ای که روی پراهنم پیدا شده بود را نگاه میکردم و متوجه شدم مادرم که توی اطاق خوابیده دارد با من حرف میزند اما او را نمیدیدم . او اینطور میگفت که آش خورده ام و سبزی های آن روی پیراهنم ریخته و من نمیدانستم چطور ... ، این موضوع برایم جالب شده بود که از همان نقطه ( از در اطاق ) وارد اطاق شدم که اولاً اطاق در نداشت و در بصورت یک فضای باز و جای در بود . دوماً طاق اطاق شیروانی داشت و من یادم است بیرون از اطاق زیر شیروانی روی تخت خوابیده بودم ، یعنی شیروانی طاق اطاق بالای سرم بود . من توی اطاق رفتم و میخواستم پیراهنم را نشان بدهم که یادم نیست مادرم آنجا بود یا خواهرم ، ولی من با شادی تعجب کنان داشتم میگفتم نَنِه گفته من آش خورده ام و برگ چغندر آن ( سبزی ) روی پیراهنم ریخته ، و این حرف را طوری ادا میکردم که چطور مادر ، ندیده این حرف را زده . یعنی او مرا ندیده ولی این حرف را زده . و چطور در شرایطی که نبوده دیده روی پیراهن من برگ چغندر ریخته . و دو باره یادم است پیراهنم را نگاه کردم . او یعنی که نمیدانم خواهرم بوده یا مادرم آن حرف مادرم را تصدیق کرد و به من حالی کرد که روی پیراهنم برگ چغندر ریخته . من تعجب کنان دوباره به پیراهنم نگاه کردم و توی سبزی های روی پیراهنم که بصورت پاشیده شده روی آن بود یک چغندر کوچک با برگ و بار دیدم ، و اینجا بود که قبول کردم حرف مادر و خواهرم صحیح و درست است .
صحنه بعد یادم است دوباره بیرون اطاق ایستاده بودم ( همینجا که گفتم خوابیده بودم ) . در فکر بودم ببینم آن زن که او را طرفدار آن جاسوس عراق میدانستم کیست . در اینجا یادم است ( نامه رسان اداره ) در کنارم بود و من یواش او را جلوتر بردم و به کنایه و آهسته اشاره به آن زن ( که میدانستم در اطاقی در سمت راست من است ) میکردم و به او ( ) میگفتم  او را میشناسد یا نه . ولی متوجه نمیشد و من هم خیلی میخواستم احتیاط کنم آن زن نفهمد دارم در باره او با حرف میزنم . عاقبت هم یادم نیست چی گفت ولی من یادم است خیلی محتاط بودم . در اینجا برای یک بار دیگر یادم است روی تخت در جلو اطاق مادرم در حالی که میدانستم اطاق آن زن سمت راست اطاق مادرم است خوابیده بودم و ناراحت آن زن و مساله او بودم . در اینجا در شرایطی بودم که میدانستم خوابم و نمیدانم ترسیدم یا ناراحت شدم که حالا نکند وقتی خوابم آن زن ... یادم نیست چی فکر کردم ولی یادم است از خواب بیدار شدم دیدم اینجا توی رختخوابم هستم و تمام این ماجراها را خواب میدیده ام . موضوع دیگر اینکه نمیدانم این صحنه صحبت با قبل از آن رفتن توی اطاق مادرم و موضوع برگ چغندر بود یا بعد از آن . جای این دو را باهم شک دارم . ساعت دو و پنجاه و پنج دقیقه بعد از نیمه شب .
تمام خواب دوم : ساعت پنج و پنجاه دقیقه صبح . ده دقیقه ای است بیدار شده ام خوابی دیده بودم که مانند خواب اول یادم نیست . یک جا یادم است در جائی پاساژ مانند بودم . میدانم سمت چپ من بدنبال هم تا روبرویم اطاق بود . جلو این اطاقها یک راهرو سمت راست این راهرو گود بود ، و دو باره در طبقه زیر هم چنین چیزی بود . لب این رفه نرده نداشت و من میدانستم این مکان چهارگوش مستطیل شکل است . ولی فقط سمت چپ خودم را دیدم و میدانستم اطاق من جلوتر است و میخواستم از این راه جلو بروم . دیدم بالای رفه جلو من خانواده ای که مال اطاق اول بود آمده اند روی رفه رختخواب پهن کرده و یکی از آنها درست جلو پای من لبه رفه خوابیده و پدر و مادر خانواده نشسته اند به طوری که من نمیتوانستم جلو بروم ، چون سمت چپ اطاقها و سمت راست هم فضای خالی پاساژ مانند و گود بود . من داشتم فکر میکردم چطوری رد شوم . دیدم اینکه جلو پای من توی رختخواب خوابیده کمی تکان خورد و جابجا شد . در این حال دیدم یک کودک باز از خانواده خودشان از بالا و با جابجا شدن آن که شاید جوانی بود افتاد پائین . رفت افتاد توی رفه طبقه زیر توی یک رختخواب . من دیدم وقتی آن کودک افتاد و شروع به پائین رفتن کرد ترسیدم ولی دیدم جای نرمی افتاد . باز من به جلو خودم و آن خانواده نگاه کردم ببینم چطور باید ازآنجا رد شوم و مثل اینکه راه دادند من رفتم . یک جا هم مثل اینکه توی اطاق خودمان بودم ولی یادم نیست آشنائی دیده باشم . با یک نفر صحبت کردم که آشنا نبود . در خواب سؤالی از او کردم و او مثل هنرپیشه ها جواب داد . از او مثل اینکه در باره خوابیدنش سؤالی کردم . یک صحنه یادم است از یک دالان بدون طاق وارد یک کوچه در سمت راست شدم . چیزی دراز لوله مانند و خاصی جلوم بود بطوریکه بالای آن روی دیوار سمت چپ قرار داشت و من آنرا بصورت الاکلنگی بالا و پائین بردم . یک قسمت از آنهم مثل اینکه یک بار جدا شد و دیدم آن قسمت توی دستم است . یادم است آنرا هم پرت کردم و دوباره یادم است توی همان دالان بدون طاق یا کوچه بودم . پروانه ای آمده بود مزاحم بود و من با دو دست مرتب در  جلو صورتم توی هوا به او میزدم تا از من دور شود ولی او باز هم بود . یادم هست به چپ و راست میچرخیدم و درست دو دستم را توی فضای روبرویم با سرعت هرچه تمامتر بالا و پائین میبردم . منظور زدن دستم به پروانه و کشتن او بود ولی میدیدم بالهای پروانه خرد میشود و روی زمین میریزد ولی هنوز او توی هوا بود و من این کار را میکردم ، تا جائیکه خیلی خسته وکوفته شدم . مثل اینکه یکی دو بار خوابیدم و دوباره بعد از خواب این کار را با سرعت از سر گرفتم . آنچه روی زمین میریخت چیزی بود شبیه به زمان بیداری وقتی پروانه ای را میگیریم و با دو انگشت بالهای او را لمس میکنیم و بین دو انگشتان خاکه بالهای ظریف پروانه میماند . چیزی که دیشب با تکان دادن دستهای من توی هوا بصورت بالا و پائین روی زمین میریخت به همین شکل بود . البته من در اینجا اینطور میدانستم که این پروانه از طرف کسی ( پیر زنی ) آمده و او است که به او دستور میدهد . اما قبل از اینکه خودم دچار این مساَله شوم یک جا دیده بودم که آن شخص ( پیرزن ) آن پروانه یا چیزی مانند آن را هَمانی میکرد تا مزاحم کسی شود . البته این صحنه ها که نوشتم خیلی گنگ بود و من اصل موضوع آنها یادم نیست . شاید کلماتی را اشتباهی برداشت کرده و نوشته باشم ولی تقریباً مطالب نوشته شده نزدیک به اتفاقات بود . من نمیتوانم منظورم را با کلمات برسانم . خوابم هم مثل خواب اول روشن نبود .
افکار و رفتارهای قبل از خواب : دیشب قبل از خواب بیست دقیقه ای کتاب خواب دیدن از دکتر سامی را مطالعه کردم و بحث های قسمت خوابهای تله‌پاتیک صفحه 113 را مطالعه کردم . به همین جهت آن سؤال را نمودم . فکر میکنم خوابم در رابطه با سؤال باشد ولی فعلاً هیچ چیز از این دو خواب دیشب نمیدانم .
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : دو کودک تا نیمه توی گودال زمین : : کودک سوار بر دوچرخه 2.26 . . معانی و مفاهیم : پروانه : : در این خواب پروانه دیده شده اطلاعات ارسال شده از مغز به چشم در خواب rem باز گشت شده به مغز میباشد . این رفت و برگشت همان پروانه دیده شده بوده است 3.9 . . گفتمان خواب و بیداری : خانه : : پیرامون بدن 12 . . گفتمان خواب و بیداری : دوتا کودک : : دوتا چشمها 12.139 . . گفتمان خواب و بیداری : کوچه جلو منزل : : ماهیچه های محرک چشم 12.491 . . گفتمان خواب و بیداری : دو کودک توی گودال : : افکار رسیده به چشم ها . . گفتمان خواب و بیداری : گودال توی زمین : : بخش استخوانی کاسه چشم . . گفتمان خواب و بیداری : دوچرخه : : افکار برگشت شده به بالای مغز . . گفتمان خواب و بیداری : غده چغندر : : کُره چشم . . گفتمان خواب و بیداری : برگ چغندر : : ماهیچه های محرک چشم ها . . گفتمان خواب و بیداری : ریشه چغندر : : اپتیک بینائی 12.492 . . گفتمان خواب و بیداری : ریشه درخت : : اعصاب حسی حرکتی 12.546 . . گفتمان خواب و بیداری : شاخ و برگ درخت : : اعصاب حرکتی حسی 12.546 . . گفتمان خواب و بیداری : منزل ... : : هسته سلولهای غول پیکر در بخش مزانسفال مغز 12.563 . . گفتمان خواب و بیداری : کوچه ... مسیر خانه به سمت پائین : : مسیر اعصاب از هسته سلولهای غول پیکر به سمت پائین مغز و نخاع . . گفتمان خواب و بیداری : کوچه ... مسیر خانه به سمت بالا : : مسیر اعصاب از هسته سلولهای غول پیکر به سمت بالای مغز 12.564 . . تفسیرها : 13/1/70 - 14/1/70 - 30/5/70 - 26/4/72 - 8/9/72 - 22/4/73 - 28/2/77 - 30/1/78 - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال است . . گفتمان خواب و بیداری : دوتا کودک : : دوتا چشمها . . گفتمان خواب و بیداری : گودال توی زمین : : حدقه و فضای در بر گیرنده چشم ها . . گفتمان خواب و بیداری : برگ چغندر روی پیراهنم : : ماهیچه های چشم در تماس با مشیمیه و اپی تلیوم رنگین . . گفتمان خواب و بیداری : عراق : : پوست صورت . . گفتمان خواب و بیداری : جاسوسی برای عراق : : ارسال پیام از چشم ها به پوست صورت در دوران خواب rem . . گفتمان خواب و بیداری : جاسوسی برای عراق : : پیام دادن مشیمیه و اپی تلیوم رنگین به سلول های استوانه ای و مخروطی لایه دیگر رتین در دوران خواب rem و نگرفتن پیام . . گفتمان خواب و بیداری : دوچرخه : : پیام های حرکتی حسی آمده از پرده ها و قشر منتشر مغز به ماهیچه های چشم در دوران خواب rem . . گفتمان خواب و بیداری : سرازیری : : مسیر ارسال پیام از پرده ها و قشر منتشر مغز به ماهیچه های هفتگانه چشم . . گفتمان خواب و بیداری : عراق : : لایه دیگر رتین که لایه در بر گیرنده سلول های استوانه ای و مخروطی است . . گفتمان خواب و بیداری : پیراهنم : : مشیمیه و اپی تلیوم رنگین . . گفتمان خواب و بیداری : چغندر : : چشم . . گفتمان خواب و بیداری : ریشه چغندر : : عصب بینائی . . معانی و مفاهیم : : : از خود بریده و به خدا پیوسته 12/8/90 . . گفتمان خواب و بیداری : کوچه : : مسیر ارسال پیام از چشمها به پرده های مغز . . معانی و مفاهیم : سرازیری کوچه : : مسیر حرکت پیام از بالای مغز به سمت چشمها . . گفتمان خواب و بیداری : گودال توی زمین : : کاسه چشم . . گفتمان خواب و بیداری : دو کودک : : دوتا چشمها . . گفتمان خواب و بیداری : سبزی های روی پیراهنم که بصورت پاشیده شده روی آن بود : : پیامهای حرکتی حسی آمده از قشر حسی حرکتی مغز به ماهیچه های چشم انتقال داده شده به کوروئید 10/11/90 . . گفتمان خواب و بیداری : پیراهنم : : اپیتلیوم رنگین چشم ( کوروئید ) 10/11/90 . .  

هیچ نظری موجود نیست: