۱۳۹۵ فروردین ۱۴, شنبه

دلم ميخواهد خواب ♀ و♀ را ببينم

972
10/10/70
دلم ميخواهد خواب و را  ببينم
×
2
4
×
532
تمام خواب اول : ساعت دو و سی و پنج دقیقه بعد از نيمه شب . اکنون بیدار شدم ، خوابی جالب میدیدم  ولی کامل یادم نیست ، جسته و گریخته از هر قسمتی از آن کمی یادم است . خواب من طوری بود که با کلمات نمیشود آنرا تعریف کرد ، آنچه من اینجا به عنوان حرف و کلمه بکار میبرم گویای حقیقت خواب من نیست بلکه کلماتی است که چیز بهتری برای نمایاندن مقصود خودم پیدا نکردم . اصول خواب من شاید به این صورت بود که از شخصي خواسته بودم كاري بكند . مثل اينكه كار خواسته شده من اين بوده كه او وسیله اي درست كند كه آن وسيله تحت نظارت خودش كاري انجام دهد . يك جا يادم است چيزي داشت راه ميرفت و ميدانستم آن چيز ضمن اينكه به آن فرد و شخص درست كننده او از نظر فكري متكي بود ميدانستم خودش كارهايش را انجام ميدهد و خودش داراي فكر است . ولي داشتن اين فكر را چيزي از درون خودش در نهايت نميدانستم ، يعني ميدانستم اگر فكر آن شخص درست كننده و ناظر برآن شخص نباشد فكر او نميتواند كاري انجام دهد ، آن وسيله به نظر من چيزي در حد يك وسيله ساده و همچنين چيزي در حد توان يك موجود نزديك به انسان آمد . يعني انسان نبود اما ميدانستم در حد نزديك به انسان ميتواند فكر كند وكار انجام دهد ، اما باز اين فكر و اختيار را تابعي از درست كننده اصلي او كه آن شخص ( آن مرد ) باشد ميدانستم ، يعني ميدانستم اگر نظارت آن مرد نباشد فكر يا مغز آن وسيله نميتواند كار كند . بعد نميدانم اتفاق ديگري افتاد و مساله ديگري پيش آمد يانه ، ولي يادم است داشتم به سيستم مغزي آن وسيله نگاه ميكردم و متوجه شدم دستگاه مغزي آن سيستم به دو سيستم مجزا ولي همراه با هم تغيير يافته و ترقي كرده . در اينجا متوجه شدم با وجوديكه سيستم مغزي آن وسيله دو تا شده و ميدانستم اين يك ترقي در اين دستگاه است ولي باز ميدانستم آن دو مغز موجود در آن سيستم به تنهائي و از پيش خود نميتواند كاري بكنند و بايد مغز آن مرد و سيستم فكري آن مرد ناظر بر مغز آن وسيله باشد تا آن وسيله يك موجود كامل باشد ، با اين فكر بود كه خواستم به آن مرد سازنده آن وسيله اعتراض كنم و بگويم كه منظور من چيست . ولي وقتي نگاهم را از روي آن وسيله و به عبارتي صحيح تر از روي مغز دوگانه آن وسيله بر داشتم و به آن مرد نگاه كردم و ميخواستم نظرم را بگويم او فوراً مرا وادار به سكوت كرد ، اينطور متوجه شدم كه او ميداند منظورم چيست و اگر بخواهم برايش توضيح دهم كنترل فكري خودش را بر مغز دوگانه آن چيز از دست ميدهد و همين هم ديگر نميتواند كار كند . متوجه شدم اين اوج كاري است كه در اين مرحله آن مرد ميتواند انجام دهد . واگر بخواهد به حرف من گوش دهد و من بگويم چي ميخواهم بگويم همين كاري را هم كه كرده برگشت ميشود و دوباره به آن وسيله اول با يك مغز ميرسيم . بالاخره ميدانستم او منظور مرا درك كرده ولي نميتواند فعلاً و در اين زمان جلوتر رود و قدرت فكري بيشتري به آن وسيله دهد . كه در اينجا من قدرت فكري بيشتر را داشتن مغزي سوم يا چهارم و بيشتر براي آن وسيله ميدانستم تا آن وسيله بتواند بدون نظارت آن مرد كار كند و خودش مستقلاً يك موجودباشد ، اما برخورد در سكوت آن مرد به من فهماند كه الان و در اين زمان بيش از اين نميتوان جلو رفت و همين اوج ترقي فعلي است ، و اگر آن شخص توجهش را به من معطوف كند و ببيند من چي ميگويم همين موقعيت فعلي هم ديگر نخواهد بود . با اين فكر دانستم آن شخص ميداند من چي ميخواهم بگويم و اجباراً سكوت كردم و حرفي نزدم . ولي خيلي دلم ميخواست برايش بگويم و او هم اين كار را بكند و مغز آن وسيله را كه از يكي به دوتا رسانده به سه يا بيشتر برساند ، تا آن وسيله به تنهائي و بصورت خود مختار و آزاد بتواند انديشه كند . و كارهاي خودش را از نظر فكري خودش انجام دهد و زير نظر و فكر آن شخص نباشد . ولي باز ميدانستم كه امكان اين وضع در زمان حال و فعلاً نيست ولي بعيد نميدانستم بعداً چنين امكاني پيش آيد .  
تو ضیحات : 1 - در این یادداشت من هرچه فکر کردم کلمه صحیح تری برای کلمات آن چیز یا آن وسیله پیدا کنم نکردم . یکجا خیلی فکر کردم بنویسم آن وسیله یک اسباب بازی بود ولی دیدم اسباب بازی نبود ، یک جا فکر کردم بنویسم یک انسان و یک موجود زنده بود ولی دیدم با وجودیکه بعضی فعالیت های آن فعالیت های یک موجود زنده است ولی کامل نیست و عاقبت تحت کنترل و نظارت فکری آن مرد و و سازنده خودش است . بهر صورت کلمه ای بهتر از آن وسیله یا آن خبر ( چیز ) پیدا نکردم . 2 - صحنه ای که من به سیستم مغزی آن وسیله نگاه کردم و آنرا دیدم و آن مسائل را حس کردم ، به این صورت بود که در جلو دید من احیاناً روی زمین داشتم به سیستم مغزی آن وسیله نگاه میکردم و سیستم دوگانه ای مانند شکل ( ) به نظرم رسید ، که میدانستم هر کدام از این سیستم ها یک مغز کامل است یا اینکه وسیله و دستگاهی است که میتواند به تنهائی یا با هم زیر نظر و فرمان فکری آن شخص ( آن مرد ) درست کننده آنها کار کند ، فرمان ببرد یا فرمان بدهد . ولی میدانستم این سیستم دو گانه فکری به تنهائی نمیتواند تمام کارهای فکری خودش را مستقلاً انجام دهد و اگر آن مرد با فکر خود ( جدا از این وسیله ولی ناظر به آن ) مواظب رفتار و و کردار این وسیله نباشد این وسیله ارزش ندارد و کاری نخواهد کرد . 3 - در اینجا میدانستم قبلاً این مغز با یک سیستم مغزی بوده و طبق خواست من آن مرد آنرا به دو سیستم ترقی داده هر چند من انتظار داشتم این ترقی را تا آنجا برساند که این وسیله بتواند مانند یک انسان کامل کار خودش را انجام دهد و تحت نظارت شخص یا کس دیگری مانند آن شخص نباشد ، ولی متوجه شدم که نمیشود . البته اینطور درک کردم که فعلاً نمیشود و اینکه آیا بعداً میشود یا نه برایم نا مفهوم ماند . 4 - یک مو ضوع الان یادم آمد که این چند روز یکی دوبار در بیداری فکر کمال انسان افتادم و ... ، دنباله این یادداشت كه نوعي خيال بافي در رابطه با آينده بشر است ( بعداٌ ) خوانده شود .
تمام خواب دوم : ساعت شش و پانزده دقیقه صبح . از ساعت چهار تا حالا دوبار خواب دیدم . اول کمی بیخوابی ام افتاد و بیشتر به این فکر بودم که خواب زنی ببینم ، مثل بعضی مواقع که میدانم خواب هستم و وقتی زنی در خواب میبینم به او می چسبم ، ... . بعد یک لحظه صحنه ای در کوچه ای دیدم که داشتم به طرف شمال غربی میرفتم . اول مثل اینکه کوچه منازلی بود و بعد دیدم روبروی سمت راست دید من یعنی سمت راست کوچه صحرا و سبزه و سبز و خرم است و سمت چپ کوچه هنوز دیوار است ولی میدانستم چند قدم جلو تر سمت چپ دیگر کوچه نیست و صحرا است . در اینجا مثل اینکه یادم است ایستاده بودم و دیدم جلو و سمت چپ من مثل اینکه نزدیک دیوار ایستاده و من از زاویه سمت چپ پشت او داشتم به او نگاه میکردم . این صحنه یک لحظه خواب بعد از بیداری بود و دوباره بیدار شدم و پشیمان شدم چرا توی خواب به او نچسبیده ام . بعد هم لحظاتی دوباره خوابم برد و یادم است یک بار بیدار شدم و خوابی دیده بودم ولی بلند نشدم بنویسم و دوباره خوابم برد . بعد دوباره خوابی را شروع به دیدن کردم . اول های آن یادم نیست ، به ترتیب که خواب من به آخر میرسد بیشتر یادم است . فقط یک جا یادم است روی دست چپ خودم دراز کشیده بودم و میدانم برادرم در سمت راست من دراز کشیده بود و اینطور یادم است پدرم هم روبرو و کمی دورتر از ما بود و او هم دراز کشیده بود . من اینطور میدانم که در عالم خودم بودم ولی برادرم توجهش به من بود و نمیدانم چی بود که من فکر کردم او دارد ...
بعد یادم است از توی کوچه باغی از سمت غرب به سمت شرق میآمدم . میدانستم پشت سر من کوچه باغ منزل است و منزل بوده . روبرویم کاملاً کوچه باغ بود ولی هوا تاریک و شب بود . الان یادم نیست برای چی از منزل بیرون آمدم ولی دلیلی داشتم . توی کوچه باغ موانعی جلوم بود که از آنها رد شدم ولی یادم نیست چه موانعی بود . یادم است یک وقت متوجه شدم که دیگر بلد نیستم برگردم و داشتم فکر میکردم آیا میتوانم برگردم یا نه و باز فکر میکردم بلد نیستم از کجا شروع به حرکت کرده ام ولی مسیرم را ادامه دادم . صحنه هائی هم اتفاق افتاد ولی یادم رفت چی بود . فقط این یادم است که در دنباله این کوچه باغ یک جا یک فضای بازی سمت شمال بود و دیدم یک زن مسن خوابیده . من فکر کردم بروم به او ور بروم حالا مسن هم هست باشد ... بعد یادم است متوجه شدم بچه ای ( کودکی ) توی بغلم است که آن کودک سری درشت و هیکلی باریک و ریز داشت . فکر کردم این دیگرآن لذت را ندارد و یادم است دستم را به آلت تناسلی آن بچه گذاشته بودم . من آلت تناسلی زنانه ای زیر انگشتم حس میکردم که نبض داشت یعنی یک حالت نبض دخترانه داشت و با این احساس باز احساس لذت میکردم ، در این حال باز چیزی یادم نیست و بعد از آن یادم است مقابل دری بزرگ و باز که بصورت سرازیری وارد خانه ای میشد ایستاده بودم . خانه و درب سمت شمال بود و محل ورود به خانه سرازیری . دربی دو لنگه بزرگ چوبی داشت که کاملاً باز بود . این خانه و درب تقریباًشکل و مانند یک کاروانسرا یا بنگاههای قدیمی بود و چنین حالتی داشت . وقتی مقابل درب بودم ، توی خانه ، ( برادرِ زن دائی ) با لبخند همیشگی خودش ایستاده بود ، در یک لحظه من فکر کردم بروم توی خانه و به او بچسبم . میدانستم با چسبیدن به او هم لذت جنسی خواهم برد . اما وقتی آمدم وارد خانه شوم دیدم دوتا چرخ ( دو چرخه ) پشت سر هم بطور غربی شرقی جلو در گذاشته شده . اینجا دو فکر کردم یکی اینکه معنی چرخ در خوابهای من چشمهای من است و یادم آمد این دو تا چرخ سمبل چشم من در خواب هستند ، یکی اینکه فکر کردم اگر دست به اولی بگذارم دومی میافتد و میخواستم طوری داخل بروم که آن چرخ نیفتد و یادم است میخواستم آن چرخ را بردارم و بروم داخل . بعد اینطور یادم است که داخل حیاط بودم و به چسبیده بودم و با او روی زمین دراز بودیم (غربی شرقی ) . ... در اینجا بود که ساعت بالای سرم شروع به زنگ زدن کرد و من بیدار ومتوجه شدم باید ساعت شش صبح باشد . چند دقیقه ای در بیداری صحنه های دیده شده را مرور کردم بعد بلند شدم شروع به نوشتن کردم . ساعت هفت صبح . 1 - این خواب خیلی طولانی و دارای صحنه های بیشتری بود ولی فراموش کرده ام . 2  - یک صحنه دیدن دوچرخه بود که متوجه شدم دو چرخه در خوابهای من سمبل چشمهای من است و یکی یک صحنه دیگر که باز متوجه شدم در خوابهای من دارای مفهومی خاص است ولی آن دومی فعلاً یادم نیست در صورتی که وقتی بیدار شدم یادم بود . 3 - بقول ای‌کی‌یو جالب بود نه ! !   
یافته ها : . . گفتمان خواب و بیداری : : : مغز میانی 12.146 . . گفتمان خواب و بیداری : : : مغز پیرامونی مغز میانی 12.147 . . گفتمان خواب و بیداری : دختران : : مغز دوم وجودی من 12.147 . . تفسیرها : 5/10/69 - 18/6/70 - 25/4/72 - 5/5/72 - 3/8/73 - 16/1/75  - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال است . . گفتمان خواب و بیداری : دوگانگی : : دوگانگی منظور این خواب دوگانه با هم بودن پرده های مغز و قشر منتشر مغز است . . گفتمان خواب و بیداری : : : پرده های مغز . . گفتمان خواب و بیداری : : : قشر منتشر مغز . . گفتمان خواب و بیداری : آن مرد : : ذرات بنیادی جاذبه . . علمی / پزشکی : وسیله و چیزی که دوگانگی و فعالیت مغزی داشت : Sc : انسان در گذشته تاریخ یک مغز داشته که بعداً به دو مغز تحول پیدا کرده - یادداشت 16/1/75 تفسیر این خواب با سؤال دلم میخواهد ... مطالعه شود . . گفتمان خواب و بیداری : دوگانگی : : دوگانگی منظور این خواب دوگانه با هم بودن پرده های مغز و مغز میانی است 23/8/89 . . گفتمان خواب و بیداری :   : : مغز میانی 23/8/89  . . علمی/ پزشکی : بدن پر سلولی ما دارای دو سیستم فکری است : Sc : با توجه به موارد مطرح و یافته شده این خواب 10/10/70 بدن پر سلولی ما دارای دو سیستم فکری جداگانه میباشد ، اول سیستم فکری پرده های مغز ، دوم سیستم فکری مغز میانی که البته سیستم فکری پرده های مغز بوجود آورنده وناظر بر سیستم فکری مغز میانی است 6/9/90 . . علمی / پزشکی : در مورد قبل 6/9/90 که نوشته ام « سیستم فکری پرده های مغز بوجود آورنده و ناظر بر سیستم فکری مغز میانی است » : Sc : امروز با توجه به موارد شناخته شده از خواب30/3/70 با سؤال کار ناحیه سانترومری روی زوج کروموزوم شماره دو ، و مغز میانی بودن آن ، متوجه شدم مغز اول انسان و حیوان مغز میانی و مغز دوم پرده های مغز بوده که بعد از مغز میانی به وجود آمده   12/7/92 . . گفتمان خواب و بیداری : آن مرد « ميدانستم اگر نظارت آن مرد نباشد فكر يا مغز آن وسيله نمي‌تواند كار كند » : : گرانش جمعی یا چاله سیاه ، و یا به عبارتی ... وجود من در فضای مخ 12/7/92 . . گفتمان خواب و بیداری : "دایره مانند وسط این شکل ( ) : : با توجه به موارد شناخته شده جدید ، در این خواب "دایره مانند" وسط این شکل نماد مغز میانی بوده 24/8/92 . . گفتمان خواب وبیداری : "دایره مانند" پیرامونی این شکل ( ) : : دایره مانند پیرامونی این شکل نماد قشر منتشر و پرده های مغز بوده . . پرسش و پاسخ : میخواسته ام خواب و را ببینم : : دایره مانند وسطی این شکل نماد مغز میانی ( ) . دایره مانند پیرامونی این شکل نماد قشر منتشر و پرده های مغز ( ) بوده . . من یا دیگران : یک جا یادم است روی دست چپ خودم دراز کشیده بودم و میدانم برادرم در سمت راست من دراز کشیده بود و اینطور یادم است پدرم هم روبرو و کمی دورتر از ما بود و او هم دراز کشیده بود : : در اینجای خواب دوم ... فضاهای خالی و هیچ بافت پیشابراه ، ... فضاهای خالی و هیچ بافت فضاهای غاری کناری ، ... فضاهای خالی و هیچ فضای غاری میانی پنیس بوده ایم . البته با توجه به موارد دیگر مطرح شده در ادامه خواب و این شناخت که فهمیده ام در خوابهای من پنیس میتواند با نماد چشم ظاهرشود مثل : خواب 1/9/   74 با سؤال شهردار و شهرداری یعنی چه . همچنین اینکه در ادامه خواب دوم اینچنین آمده « اینجا دو فکر کردم یکی اینکه معنی چرخ در خوابهای من چشمهای من است و یادم آمد این دو تا چرخ سمبل چشم من در خواب هستند » 24/8/92 . . من یا دیگران / معانی و مفاهیم : داشتم به سيستم مغزي آن وسيله نگاه ميكردم و متوجه شدم دستگاه مغزي آن سيستم به دو سيستم مجزا ولي همراه با هم تغيير يافته و ترقي كرده : : در این صحنه از خواب من پرده های مغز ، آن وسیله تمام وجود من ، سیستم مغزی آن وسیله تمام مخ در دو جایگاهِ مغز میانی و قشر منتشر ، دایره مانند وسط مغز میانی ، و دایره مانند بزرگتر پیرامونی قشر منتشر مغز بوده . . گفتمان خواب و بیداری / معانی و مفاهیم : در اينجا متوجه شدم با وجوديكه سيستم مغزي آن وسيله دو تا شده و ميدانستم اين يك ترقي در اين دستگاه است ولي باز ميدانستم آن دو مغز موجود در آن سيستم به تنهائي و از پيش خود نميتواند كاري بكند و بايد مغز آن مرد و سيستم فكري آن مرد ناظر بر مغز آن وسيله باشد تا آن وسيله يك موجود كامل باشد : : آن دو مغز موجود در آن سیستم قشر منتشر و مغز میانی . مغز آن مرد و سیستم فکری آن پرده های مغز و سیستم فکری آن ، که همان مرد یا گرانشهای موجود بوده . . معانی و مفاهیم / گفتمان خواب و بیداری : بعد یادم است متوجه شدم بچه ای ( کودکی ) توی بغلم است که آن کودک سری درشت و هیکلی باریک و ریز داشت : : آن کودک نمادی بوده برای فضای غاری میانی پنیس . سرِ درشت نمادی برای گلانس پنیس ، هیکل باریک و ریز نمادی برای فضای غاری میانی . . گفتمان خواب و بیداری / معانی و مفاهیم : یادم است دستم را به تناسلی آن بچه گذاشته بودم . من تناسلی زنانه ای زیر انگشتم حس میکردم که نبض داشت یعنی یک حالت نبض دخترانه داشت : : دست من غشاء گلانس پنیس در تماس با غشاء سوراخ نوک پنیس که شکلاً مانند لب و تناسلی زنانه است ، منتها کوچک که داشتن حالت نبض دخترانه میتواند به همین معنی و دلیل باشد . . گفتمان خواب و بیداری : بعد از آن یادم است مقابل دری بزرگ و باز که بصورت سرازیری وارد خانه ای میشد ایستاده بودم : : خودم ، اطلاعات و احساسهای جمع آوری شده پنیس در دهانه سوراخ پیشابراه در حال آماده بودن برای رفتن به بالای مغز از طریق پیشابراه . در بزرگ و باز ، نماد سوراخ پیشابراه در نوک گلانس پنیس . سرازیری ، مسیر ورود به درون پیشابراه . خانه ، غشاء و فضای میانی درون پیشابراه . . معانی و مفاهیم / گفتمان خواب و بیداری : خانه و درب سمت شمال بود : : از آنجا که نگاه به پیشابراه و نمای بیرونی آن از طرف بیرون و غشاء پنیس بوده ، خانه و درب آن سمت شمال مطرح شده اما اگر همین نگاه از درون مثلاً از زاویه دید پروستات به پیشابراه و دهانه آن میشد ، آنها در سمت جنوب دیده و مطرح میشدند . . معانی و مفاهیم / گفتمان خواب و بیداری : محل ورود به خانه سرازیری و دربی دو لنگه بزرگ چوبی داشت که کاملاً باز بود : : سرازیری ، در تمام خوابهایم سرازیری به معنی حرکت از درون بسمت بیرون بدن بوده ، شاید در اینجا به این دلیل سرازیری گفته شده که پیشابراه از درون مسیر حرکت ادرار و انزال به بیرون بدن است . دربی دو لنگه ، نمادی بوده برای دو لب سوراخ پیشابراه در نوک گلانس پنیس . چوبی بودن درب ها به معنی ماده و جسم بودن است که در گروه امواج بنیادی قرار میگیرد . کاملاً باز بودن دو لنگه درب ، به معنی نبودن حرکت باز و بسته کردن درب هاست . توجه شود در خواب 25/4/72 با عنوان دایزه نخودچی کشمش توی اطاقی شمالی که یک درب چوبی یک لنگه مستطیل شکل افقی در سمت جنوب داشت بودم و در تفسیرهای آن خواب به این نتیجه رسیده ام که اطاق شمالی فضای دهان و یک درب چوبی یک لنگه نمادی برای لب پائینی ام بوده به این دلیل که باز و بسته شدن دهان توسط این لب انجام میشود . . معانی و مفاهیم : این خانه و درب تقریباً شکل و مانند یک کاروانسرا یا بنگاههای قدیمی بود : : تشریح پیشابراه و سوراخ نوک پنیس به کاروانسرا و بنگاه نشان دهنده ورود و خروج در این مسیراست اما شناخت ما تا کنون فقط خروج ادرار و انزال را از این مسیر بوده بنظر من با توجه به این خواب و خوابهای دیگر میباید اطلاعات و احساسهای جنسی از این مسیر به بالای مغز و ... ارسال گردد تا کاروانسرا بودن پیشابراه اثبات شود . . گفتمان خواب و بیداری : دو چرخه : : سیستم اعصاب سمپاتیک و پارا سمپاتیک 24/8/92 . .

هیچ نظری موجود نیست: