|
973
|
13/10/70
|
پله ، پورمعافی ، حالتی خاص در
پاهایم
|
|
1
|
1
|
|
533
|
|
♣ تمام خواب : ساعت نه و سی و پنج
دقیقه صبح . دیشب اینجا بودم و ... . یک صحنه به این صورت بود که داشتم میرفتم و
مسیر من سرازیری خیلی کمی داشت . یک جا به یک پله رسیدم و وقتی جلوتر رفتم و از
پله گذشتم حالت خاصی در پای من پیدا شد . اتفاق به این صورت افتاد که در زمان
بیداری چنین اتفاقی میافتد . یعنی مانند این که در بیداری در حال رفتن متوجه
نیستیم پله ای وجود دارد و وقتی پایمان را بعد از پله روی زمین میگذاریم آن
اتفاق برای پا و بدن ما میافتد و حالت خاصی به ما میدهد . من اکنون کلمه ای
نمیتوانم برای آن پیدا کنم ، یادم هم نیست در خواب پای چپم بود یا پای راستم ،
ولی بیشتر پای چپم بود که جلو گذاشتم و این حالت در من پدید آمد و متوجه شدم از
پله ای پائین رفته ام . البته انسان در بیداری بعد از اتفاق متوجه میشود که پله
را ندیده وبه همین دلیل این اتفاق افتاده ، ولی مثل اینکه در خواب من پله را
دیدم و میدانستم پله است ولی باز این اتفاق افتاد و آن حالت خاص در پا و بدن من
پیش آمد . من در صحبت های روزانه و حتی کتابها ندیده ام به این حالت اشاره شده
باشد یا کلمه ای برای رساندن منظور وجود داشته باشد ، ولی هر چه بود این حالت در
من به وجود آمد . کسانی که در بیداری با این حالت روبرو شده اند میدانند من چی
میگویم و منظورم چه حالتی است . صحنه دیگری که از خواب دیشب یادم است این است که
یک جا آقای ♂
همکار پستی باز نشسته مان را دیدم ، او زمانی رئیس ... بود . او حرکت و کاری کرد
که یادم نیست . صحنه های خیلی زیاد تری هم دیدم که هیچکدام سابقه ذهنی برای من
در بیداری ندارد و یادم هم نمانده . صبح وقتی از خواب بیدار شدم از این خوابها
یک صحنه دیگر هم یادم بود ولی الان یادم نیست . ♠
20/6/91 دو شنبه
ساعت شش و نیم عصر : بدنبال کامپیوتری
کردن خوابها و یادداشت هایم الان این خواب را پاکنویس کردم . من در رابطه با این
خواب همیشه مسائل دیگری هم در ذهنم بود ولی الان با کمال تعجب میبینم صحنه های
دیگری که از این خواب در ذهنم بوده در اینجا مطرح نشده و نیامده . شاید آنچه در
ذهن من است در رابطه با خوابی دیگر باشد فعلاً
صحنه هائی را که تا کنون فکر میکردم در رابطه با این خواب باشد در اینجا
مینویسم ، اگر بعداً معلوم شود در رابطه با خوابی دیگر است آنرا پاک کرده ارجاع
به آن خواب میدهم . من یادم است مسیر رفتن من شمال جنوبی وکوچه کوچه ای بیابانی
صحرائی بود به این صورت که سمت راست مسیر من جوی صحرائی و آنطرف جوی درخت هائی
بود که شاخ و برگهای آنها در بالای جوب به سمت جوب سرازیر بود این چیزی است که
همیشه در رابطه با این خواب در ذهنم بوده ولی الان میبینم در یادداشت خواب
نیامده . باز تاکید میکنم امکان دارد این صحنه تعریف شده در رابطه با خوابی دیگر
باشد .
یافته ها : . ¶ . احساس حس شده در خواب : حالتی خاص در پاهایم ، حالتی مثل خالی
شدن زیر پای انسان : : در این خواب هنگام گذشتن از پله ای حالتی خاص در پاهایم
پیدا شده ، اسمی برای این حالت نمیشناسم ولی حالتی است که انسان بدون اینکه
بداند پله ای پائین تر است پایش را بگذارد روی آن ، در خواب حالتی مثل خالی شدن
زیر پای انسان به من دست داد 26/4/72 - 7.7 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پله : : حد فاصل عصب نخاعی t6
و t7 -12.331 . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۵ فروردین ۱۴, شنبه
پله ، پورمعافی ، حالتی خاص در پاهایم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر