۱۳۹۵ اردیبهشت ۱, چهارشنبه

احساس لذت چگونه احساسی است

879
12/7/70
احساس لذت چگونه احساسی است
×
1
1

465
تمام خواب : ساعت پنج و بیست و چهار دقیقه صبح . خواب میدیدم توی خانه ای بزرگ با اطاقها و دیوارهای گلی بودم . چند خانواده بودند که من هر بار با یکی از آن خانواده ها بودم . خانواده ها آشنا بودند و من بیشتر بنظرم میآید میهمان آنها بودم ، اتفاقاتی افتاد که یادم نیست . یک جا یادم است هم بود و یک زن از سمت چپ و پشت من مرا بغل کرد و روی زمین خواباند . دو تا دستهای او دور من بود و من بصورت کپ روی زمین دراز کشیده بودم . آن زن بدنی گوشتالو متوسط داشت و آستین کوتاه بود . او همینطور که مرا در بغل داشت و من دراز کشیده بودم روی زمین ، دست چپ گوشتالوی او را که مرا بغل کرده بود دیدم . من میدانستم او صاحب خانه و کسی است که با دوستان من و با آشنایان من که در این خانه نشسته اند آشنا است . میدانستم او با من تا کنون چنین شوخی هائی نکرده و همیشه بصورت سنگین با من برخورد داشته . میدانستم در کنار ما هم حاضر است و اینطو برداشت داشتم که این زن از رفتار و برخوردهای من با دیگران خوشش آمده و این کار او یک نوع ابراز دوستی است . کار او اینطور بود که مرا بغل کرده بود و اینطور می نمایاند که من نمیتوانم تکان بخورم و حرکت کنم . من تماس بدن او را با بدن خودم احساس میکردم . یعنی من حس میکردم او مرا بغل کرده و تمام پستی و بلندی بدن او که مرا در بر داشت برایم قابل لمس و قابل حس بود . لذت جنسی به من دست نداد ولی یک حالت شادی و لذت چنین صحنه ای را داشتم . چند لحظه ای در همین حال بودیم و حرکت او و من اینطور می‌نمایاند که من قادر به حرکت و کاری نیستم . منظور او هم از بغل کردن من همین بود . همانطور که نوشتم بدن و هیکل او در سمت چپ من و مایل به پشت من بود . دو تا دستهایش به دورم حلقه بود و من روی زمین بصورت کپ خوابیده بودم . من برای اینکه نشان دهم میتوانم خودم را آزاد کنم و زورم میرسد ، با دست راست مچ دست چپ او راگرفتم و به سمت راست کشیدم . بعد بازویش و او را یعنی بدن آن زن را به زیر خودم کشیدم . تقریباً من روی او قرار گرفتم . باز در اینجا هم برخورد و تماس بدن او و پستی و بلندی بدن گوشتالوی او را زیر خودم و با بدن خودم احساس میکردم . او لبخندی بر لب داشت و منهم با برخوردی دوستانه و غرور آمیز که یعنی میتوانم خودم را نجات دهم با او برخورد داشتم . میدانم در اینجا هم در کنار ما بود و خوشحال از این بر خورد آن زن و من بود . چهره آن زن تا آنجا که میتوانم مثال بیاورم مانند چهره خانم صاحب منزل و بود . تا کنون این زن در بیداری با من برخوردی سنگین و متین داشته ، در خواب دیشب هم من این سنگینی و متانت را در او میدیدم ولی آن حرکت او را نشانه دوستی و علاقه او به خودم میدانستم که میخواهد با آن رفتار خودش را قاطی کند . بهر صورت بعد یادم است توی همین خانه ولی جلوتر ایستاده بودم . روبرویم دیو.اری گلی و سمت چپ آن اطاقی گلی بود که من بالای توی اطاق را از بالای دیوار گلی میدیدم . بعد یادم است دیوار و اطاق جور دیگری بود و من فکر کردم چرا آن دیوار و جای آن اطاق باید خیابان باشد و احساس کردم خیابان است . ولی باز دوباره چند متر دورتر از این دیوار گلی روبرویم نمای بالای یک اطاق را دیدم و میدانستم آن اطاق گلی هم جزء همین خانه است و خیابان نباید باشد . یک جا فکر کردم فاصله خودم را از نقطه ای که ایستاده ام تا دیوار گلی حساب کنم . اینطور میدانستم که بعد میتوانم این فاصله را با فاصله اصلی آن مقایسه کنم و درآن حال معلوم میشود فاصله اصلی من و آن دیوار چقدر بوده . اکنون که بیدارم اینطور برداشت دارم که منظور من بعد از بیداری بوده و منظورم فاصله اصلی آن بافت ها در بدن خودم میباشد که آن دیوار سمبل آن است . بهر صورت من در خواب در اینجا این افکار را داشتم و دیوار گلی روبرویم و بقیه مسائلی را که نوشتم در نظر داشتم و فکر میکردم . نمیدانم در اینجا بود یا جائی دیگر در همین منزل که اینطور حالی من کرد که این خانه ، مانند یا بزرگتر از خانه ... است و بعداً میشود آنرا بصورت پنج خانه در آورد . البته یادم نیست او کلمه پنج را بکار برده باشد ولی من اینطور حس میکنم که او میگفت این خانه را بعداً میشود بصورت پنج خانه در آورد . من بنا کردم روی این حرف او فکر کنم و در ذهنم بسنجم که چگونه میتوان آنرا پنج خانه کرد یعنی در خواب توی ذهنم فاصله ها را می سنجیدم و برای خودم فکر میکردم که چگونه اینطور خواهد شد . ضمناً اکنون یادم آمد که را هم در این خواب دیده ام ولی یادم نیست کجا و چگونه بود . موضوع بعدی اینکه این خانه شمالی جنوبی بود و من بار اول و اول خواب توی جنوبی ترین قسمت خانه و توی اطاق بودم . بعد با آن زن و توی حیاط خانه ، و بعد که آن دیوارها و اطاق را در قسمت شمالی خانه دیدم . دیوار گلی هم که دیدم پشتش شاید خیابان است دیوار شمالی خانه بود . بعد یادم است در قسمت جنوبی خانه و سمت شرق آن بودم . داشتم از بالای دیوار گلی کوتاه شرق خانه آنطرف را نگاه میکردم . نمیدانم مغازه ای بود یا چیزی که چند نفر آنجا جمع بودند . من توجهم به یک دختر در بین آنها جلب شد ( جمع شد ) و تقریباً چهره او کاملاً در ذهنم نقش بست ولی نمیتوانم همانندی در بیداری برای او مثال بیاورم ، حالت چهره و دماغ او نظر مرا جلب کرد . او نه زشت و نه زیبا ولی توجه مرا بر انگیخت که نمیدانم به چه دلیل بود . بعد هم یادم است باران گرفت و من ریختن باران را روی آنها دیدم و دیدم آن دختر زیر باران ایستاده و دارد روی او باران میآید . من نمیدانم در فضای باز بودم یا زیر طاق ، و یادم نیست روی من باران آمده باشد . اما میدیدم روی آن دختر دارد باران میآید . من شادی معمولی دیدن آمدن باران را داشتم و در فکر ترشدن کسی نبودم بلکه احساسی معمولی و شادی آمدن باران داشتم . چیز دیگری یادم نیست . شاید صحنه های اول خواب که یادم نماند این باشد که و خانواده را دیده باشم . یادم نیست ولی اگر هم بوده با حضور و بودن بوده ، و شاید هم یک جا خانواده را دیده باشم که باز اگر بوده با حضور بوده .
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : : : 2.50  . . همانند و یکی بودن : خانواده : : خانواده 2.50  . . احساس حس شده در خواب : احساس تماس بدن زن با بدن خودم : : در این خواب یک جا زنی مرا در بغل داشته ومن تماس بدن گوشتالوی او را با بدن خودم احساس کرده ام و تمام پستی و بلندی بدن او برایم قابل لمس و قابل حس بوده 14/4/72 - 7.7  . . گفتمان خواب و بیداری : خانه و خیابان : : اولین سطح سلولی قشر منتشر مغز 12.24 . . گفتمان خواب و بیداری : باران : : افکار سکسی 12.130 . . گفتمان خواب و بیداری : دختر : : دستگاه تناسلی . . گفتمان خواب و بیداری : دماغ دختر : : تناسلی 12.131 . . گفتمان خواب و بیداری : باران : : افکار 12.195 . . تفسیرها : 27/3/81 - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال بصورت بغل کردن یک زن و افتادن روی او به نمایش در آمده است . . احساس حس شده در خواب : تماس بدن گوشتالوی او با بدن من : : من حس میکردم او مرا بغل کرده و تمام پستی و بلندی بدن او که مرا در بر داشت برایم قابل لمس و قابل حس بود 20/1/91 . .

هیچ نظری موجود نیست: