۱۳۹۴ اسفند ۵, چهارشنبه

کابوس ، زیر زمین و گرم شدن

1063
26/1/71
کابوس ، زیر زمین و گرم شدن

2
3

591
تمام خواب اول : ساعت یک و نیم بعد از نيمه شب . ساعت یک و ده دقیقه از خواب بیدار شدم . همانطور که توی رختخواب بودم از روشنی تابیده به داخل اطاق اینطور فکر کردم باید ساعت بیش از شش صبح باشد ، متوجه شدم خوابی وحشتناک و کابوسی عظیم دیده ام . ولی وقتی از رختخواب بیرون آمدم و چراغ را زدم متوجه شدم ساعت یک و ربع شب است . بعد ... الان دارم این یادداشت را مینویسم . خوابم یک خواب طبیعی و معمولی و در ظاهر امر حقیقی بود . اکنون که بیدار شده ام دارم فکر میکنم اگر در بیداری چنین اتفاقی بیفتد چه میشود . من خواب ديدم اول توي خيابان بودم كه جاده اي سرازيري سربالائي بود و مثل اينكه شب بود ، بنظرم اين جاده يك راه آهن بود . من يا ما منتظر بوديم از توي اين جاده چيزي بيايد . بعد يادم است از مسير اين جاده يا راه آهن چيزهائي ميآمد كه نبايد ميآمد ، من ديگران را خبر كردم تا آن چيز ها را كه بنظرم گِل و لاي و چيزي مثل آن بودكنار بزنند و از مسير خارج كنند . جائي مثل اينكه من و ديگران داشتيم آنها را با بیل ( شايد از توي گوني هائي كه حالت واگن قطار داشت يا واقعاً از توي واگن ها يا اصو لاً همانطور كه مستقيماً اين گل ها در مسير راه يعني راه آهن ميآمد ) كنار ميزديم ، من موقعي متوجه شدم ديگر نميشود كاري كرد و گل و لاي يا آن چيزي كه هر آن بيشتر ميشد تمام جاها را خواهدگرفت ، بعد يادم است جائي بودم و توي زير زمين آن خانه رفتم ، متوجه شدم كف زمين زير زمين آن ساختمان دارد گرم ميشود ، اينطور فكر كردم كه اولاً اين گرم شدن دارد زيادتر ميشود ، دوماً اين گرم شدن شروع گرم شدن تمام زمين از نقطه اي دور است كه فعلاً به اينجا سرايت كرده ، متوجه بودم اينقدر گرم خواهد شد كه شايد حالت مذاب پيدا كند ( زير زمين و ساختمان و همه چيز ) . بعد يادم است رفتم بالا يه ديگران گفتم كف زير زمين دارد گرم ميشود ، در آنجا فكر كردم ميشود جلو اين گرما را گرفت و از كساني مثل و خواستم جلو اين كار را بگيرند ، بعد يادم است توي زيرزمين و داشتند كارهائي ميكردند كه نميتوانم اتفاقات را روي كاغذ بياورم ولي مثل من هول زده نبودند و ترس نداشتند . اما من ترس زيادي داشتم چون هر لحظه متوجه بودم زمين ( زمين زير زمين ) گرمتر ميشود ، ميدانستم اين گرما از نقاط دور زمين شروع و دارد زياد ميشود . ميدانستم اين گرما همه زمين را فرا خواهد گرفت بطوريكه حتي بصورت مذاب در بيايد ، من يادم است در صحنه اول و توي بيابان را هم ديدم وكساني ديگر را كه بيشتر مرد بودند ، ولي صد در صد اطمينان ندارم زن در آنجا نبوده باشد ، اما در اين خواب كه زير زمين و گرما بود بيشتر زن ديدم اما باز صد در صد اطمينان ندارم كه مرد نديده باشم ، در آنجا و كساني ديگر و در اينجا و كساني ديگر بودند . خواب من طوری بود که نمیتوانم آنرا روی کاغذ بیاورم ، در عین اینکه همه چیز بصورت عادی و معمولی جریان داشت اکنون که بیدارم میفهمم چه خواب وحشتناکی بوده ، من در زندگي به جهنم و مسائل آن  اعتقادي ندارم ولي اگر اين خواب من بخواهد واقعيت پيدا كند به نظر من از جهنم هم بالاتر است ، چون هر لحظه انتظار داشتن که گرمای همه چیز حتی زمین و اطراف زیاد شود و کاری هم نتوان کرد . و دانست که حتماً اینطور میشود و این گرما هم همه جا را فرا خواهد گرفت ، واقعاً از جهنم هم برای انسان جهنم تر خواهد بود . من نمیدانم این خواب چرا برای من پدید آمده چون دیروز فکر زیادی نداشتم . البته بیشتر عصر و شبم را به پاکنویس مطالب قبلی گذراندم وخیلی از مطالب قبلی ام را پاکنویس کردم و مساله خاصی در افکارم نداشتم . دیشب ساعت ده و نیم شب برای آرامش فکر از تلویزیون فوتبال دیدم ... ، من که واقعاً ترس برم داشته و دارم میترسم که اگر بخواهد در زندگی واقعی ما چنین مسائلی پیش بیاید ما چکار کنیم اینطور دارم فکر میکنم که اگر بعد از مردن گردش افکار در مغز ما باقی بماند . و چیزی مانند رؤیا داشته باشیم . میتواند بهشت و جهنم سالیان سال برایمان پدید آید و عذابی ابدی داشته باشیم . امشب یادم آمده نمیدانم کسی برایم تعریف کرد ... یادم آمد . شاید دکتر برایم تعریف کرده که زمانی کسی مرده و پزشکان رأی به مردن او داده اند و تمام آثار و علائم مرگ در او پدیدار شده و دیگر هیچ نشانه ای از حیات در او نبوده ولی با فعالیت های پزشکی او را برگردانده و زنده کرده اند ، او وقتی دوباره زنده شده اعتراض کرده که چرا او را زنده کرده اند چون دنیائی زیبا داشته و در اوج لذت بوده بطوریکه با هیچ لذتی نمیتوان موقعیت آن وقت او را در بیداری توصیف کرد یا پدید آورد . من امشب به این فکر افتاده ام نکند بعد از مردن جریانی فکری در جسم ما باقی بماند که بتواند بهشت و جهنم و مسائل روانی آنرا برای ما پدید آورد . یک خواب در عرض چند دقیقه این همه وحشت برایم بوجود آورده حالا اگر بخواهد این مسیر در زمانی طولانی ادامه یابد واقعاً وحشتناک و غیر قابل تصور است . بهر صورت من امشب ترسیده ام . البته خواب من طبیعی بود . و و و دیگران هم در خواب من بودند ولی عذاب روحی من در این خواب زیاد بود زیرا هر لحظه میدانستم ... ، نمیتوانم موضوع را با کلمات بنویسم باید چنین خوابی دید تا فهمید من چه میگویم . ساعت دو و پنج دقیقه بعد از نیمه شب دوباره میخوابم .  
تمام خواب دوم : ساعت شش و پنجاه و پنج دقیقه صبح . اکنون از خواب بیدار شدم . چون دیدم دیرم است و باید بروم اداره صحنه های دیده شده را بصورت فهرست وار مینویسم . 1- دیدن و حاج آقا و دیدن زن . 2 - انتظار برای آمدن به منزل و رفتن دیدن او . 3 - وقتی منزل آنها رفتم اینطور یادم است برق نداشتند و اطاق آنها که از بیرون دیدم تاریک بود . 4 - توی اطاق وقتی رفتم دیدم روی پاهای زن نشسته . 5 - وقتی میخواستم منزل حاجی بروم متوجه بودم یک پایم جوراب است ولی پای دیگرم بدون جوراب میباشد . 6 - زیر شلوار و شلوار گرم ، زیر شلوارم در پای چپ از هم بیرون زده بود و من کوشش میکردم آن زیری ها را طوری بالا بزنم که پیدا نباشند ولی نمیشد و هر کار میکردم پیدا بود . یکی از آنها یعنی شلوار گرم دمپایش تنگ و دمپای یکی دیگر خیلی گشاد بود . به همین دلیل نمیتوانستم کاری کنم پیدا نباشد و پیدا میشد . 7 - با کسی بودیم و میخواستیم منزل حاجی بروم ولی چون نبود صبر کردم بیاید . 8 - مسائل خیلی دیگر هم بود ، خواب من خوابی سریال و طولانی بود ولی یادم نیست .
یک خواب دیگر هم یادم است توی بیابان بودم و شب بود . مثل اینکه اتوبوسی آمد وکسانی از اتوبوس پیاده شده بودند میخواستند سوار شوند . منهم رفتم سوار شوم و اتوبوس حرکت کرد و داشت دور میزد برگردد برود توی جاده . اتوبوس شکلاً چهارگوش و شکل اتوبوسهای واحد بود ، یعنی طاق آن گرد نبود و بصورت یک قوطی بود . من میخواستم درب اتوبوس را باز کنم بروم بالا ولی باز نمیشد . ترس رفتن اتوبوس را داشتم ولی دستگیره کوچک درب اتوبوس خیلی بالا بود . من این دستگیره کوچک را میگرفتم و در باز میشد ولی وقتی میآمدم سوار شوم دوباره درب بسته میشد . ناراحت بودم چگونه سوار شوم و اتوبوس هم در حال رفتن بود و من داشتم ناراحت میشدم . بهر صورت دوسه بار این اتفاق افتاد که درب باز شود و دو باره بسته شود ، بالاخره فکر کردم درب را باز کنم و لبه آهنی درونی بدنه را با دست راست بگیرم . علت اینکه درب بسته میشد این بود که من زیاد به بدنه اتوبوس چسبیده بودم . وقتی با دست راست دستگیره را باز میکردم به دلیل وضع بدنم و اتوبوس میباید با همان دست راست بدنه کنار درب اتوبوس را از داخل بچسبم و سوار شوم که نمیشد ولی عاقبت شد . یادم است توی اتوبوس و سمت چپ راننده بودم ، راننده مثل اینکه آقای بود . اتوبوس اتوبوس پست بود . نگاه کردم را سمت راست دیدم ، متوجه بودم که راننده اتوبوس پست است . دیدم این اتوبوس هم مانند مینی بوس پست در حالی که از بیرون دراز و طولانی است از درون دو قسمت و شکل مینی بوس پست است ، ولی میدانستم این اتوبوس است و آن مینی بوس ماشینی دیگر است . بعد را که سمت راست نشسته بود معرفی کردم و به گفتم که هم راننده پست است . تلویحاً منظورم این بود که بداند آنکه سمت راستش نشسته راننده مینی بوس پست است و آن مینی بوس هم از درون شکل همین اتوبوس است . البته اینطور یادم است که رنگ درونی و داخل اتوبوس سفید شیری بود و میدانستم این رنگ با رنگ مینی بوس فرق دارد و آن جور دیگری است . چیز دیگری یادم نیست . . .
یافته ها : . . تفسیرها : - . . امكان آن هست : امكان آن هست هر دو خواب ديده شده در رابطه با دستگاه تناسلي ( زير زمين ، گرماي زياد ، گل و لاي مذاب ) و ارتباط آن به مغزمياني ( ) وپرده هاي مغز ( ) در دوران خواب rem و فرمان گيري از دستگاه عصبي خود مختار ( جاده راه آهن ) باشد 24/11/89 . . گفتمان خواب و بیداری : مینی بوس پست : : سه بخش پوست صورت 23/7/91 . . گفتمان خواب و بیداری : اتوبوس پست : : تمام پوست بدن . . گفتمان خواب و بیداری : بیرون مینی بوس پست : پوست صورت با نگاه به آن و یا هرگونه تماس فیزیکی و لمس از ییرون بدن با آن . . گفتمان خواب و بیداری : درون مینی بوس پست : پوست صورت با نگاه یا هرگونه تماس از درون پوست صورت به آن . . گفتمان خواب و بیداری : رنگ سفید شیری داخل اتوبوس : : پوست ناحیه سینه و شکم ( در تماس با اعصاب t1 تا t12  با نگاه از درون پوست به پوست ) ، احساسهای لمس این بخش از پوست بدن توسط پستانها جمع آوری و به بالای مغز ارسال میشود ، به همین دلیل هم رنگ داخل اتوبوس با رنگ شیری نشان داده شده 23/7/91 . . 

هیچ نظری موجود نیست: