۱۳۹۴ اسفند ۵, چهارشنبه

ماشین لباسشوئی وسط کوچه

1062
25/1/71
ماشین لباسشوئی وسط کوچه

1
2

589
تمام خواب : شش و بیست و یک دقیقه صبح . یک جا خواب میدیدم داشتم از توی کوچه استاد حدوداً جلو دکانی که قبلاً بانک صادرات بود به سمت منزل استاد میرفتم . اینطور یادم است تمام کوچه بوسیله چیزی گرفته شده بود که تویش پر از لباس برای شستشو بود . اول مثل اینکه کسی داشت توی این ماشین لباسشوئی ، لباس و چیزهای دیگر میگذاشت . بعد هم یادم است آن چیز ها و لباسها شسته شده بود و آن شخص داشت از توی آن در میآورد و همانجا روی جائی پهن میکرد تا بخشکد . من متوجه بودم آن شخص آنها را با همان آب خودش روی بند پهن میکند و نمی چلاند . قکر کردم میشود منهم چنین کاری کنم و علت این کار آنرا ( او را ) زیاد بودن آن لباسها میدانستم . لباس خاصی مثل کت یا پیراهن و شلوار ندیدم بلکه بیشتر آنها مثل پارچه یا پرده و ملافه ای بود . اندازه آن دستگاه لباسشوئی شاید به اندازه قد من و حتی بلندتر و تمام کوچه را گرفته بود که من فکرمیکردم برای گذشتن از این کوچه باید از توی این ماشین لباسشوئی گذشت . من آن ماشین لباسشوئی را بیشتر یک سقاخانه ، و شکل سقاخانه و اندازه سقاخانه میدانستم . یک جا یادم است میخواستم از کوچه بگذرم و توجه کردم باید از توی این لباسشوئی بگذرم ولی دیدم توی آن پر از لباس است که بصورت انبوه و سرهم توی آن تا طاق پر بود . من یادم است دوتا دستهایم را بالا برده بودم و میخواستم آنها را از بالای انبوه لباسهای توی لباسشوئی ( سقاخانه ) آنطرف ببرم . بصورت لیز خوردن بالا رفتن و پائین رفتن از بالای آن لباسها بگذرم و به آنطرف کوچه بروم . میدانستم اجباراً باید از داخل این لباسشوئی برای گذشتن از این کوچه بگذرم ولی اینقدر لباس توی این لباسشوئی سرهم کوه شده بود که امکان رفتن نبود و من ناراحت شدم از اینکه نمیتوانم آنطرف بروم .
موضوع دیگری که یادم است و بیشتر دنباله همین خواب باید بوده باشد این است . من اداره نرفته بودم ، تقریباً بالای ساعت ده یا یازده صبح بود که توی اداره بودم و داشتم چیزی بر میداشتم و میخواستم دوباره برگردم . شکل و سیستم اداره مان جور خاصی بود و هیچ همانندی با اداره ما در بیداری نداشت . یادم است چیز هائی برداشته و روی جائی توی راهرو گذاشته بودم . وقتی آمدم بروم متوجه شدم نیامدن امروزم را به نگفته ام ، بهتر دیدم موضوع را با او مطرح کنم . بهمین دلیل به مراجعه کردم ولی یادم است باز آنجا بودم و پشیمان بودم چرا اداره نیامده ام . بعد صحنه هائی دیدم که نمیتوانم آنها را تشریح کنم . ضمناً یادم است اینجا را هم دیدم که آمده بود جنس به خارج بفرستد و من میخواستم چیزهایش را بفرستم . بعد یادم است چیزهائی از او بسته بندی برای ارسال به خارج کرده بودم ، باز یادم بود چیزهائی از او برای فردا مانده و فکر کردم حالا که من چیزهائی برای او بسته ام بهتر بود بقیه اش را هم بسته بندی میکردم . و باز متوجه شدم جنس های امروز با جنس های مانده برای فردا یک نوع و یک جور نیست و قبول کردم آنها برای فردا بماند . بهر صورت فکر میکنم این اولین بار است را با چهره اصلی او در خواب دیده باشم . البته فعلاً اینطور فکر میکنم و شاید هم قبلاً او را در خواب دیده باشم یادم نیست . مسائل خواب دیشب طوری بود که با واقعیت های زمان بیداری فرق داشت و جوری بود که نمیشود آن مسائل را روی کاغذ شرح داد . صحنه هائی هم بود که نمیتوانم تشریح کنم .  
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : ماشین لباسشوئی : : سقاخانه 2.103 . . تفسیرها : - . . گفتمان خواب و بیداری : ماشین لباسشویی : : پرده نرم شامه . . گفتمان خواب و بیداری : بانک صادرات :  : عنکبوتیه ( آراکنوئید ) . . گفتمان خواب و بیداری : کوچه استاد : : پرده نرم شامه . . گفتمان خواب و بیداری : خانه استاد : : گیرنده های حسی مستقر در پوست بدن از جمله چشمها . . در حاشیه : در خوابهای من استاد به معنی سازنده عابد و عبادت کننده است که شامل تمام بخشهای مختلف پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست میگردد ، برای نمونه در خواب کوچه استاد شمال تیران تاریخ  22/2/78 جلو خانه استاد نمادی بوده برای چشم و ماهیچه های محرک چشم در دوران خواب rem . اما من دراین خواب با عنوان ماشین لباسشوئی ، جائی درسمت غرب همین کوچه در حال آمدن به سمت شرق ... . از آنجا که من از سمت غرب میآمده ام میتوانم یک پیام آمده از بالای مغز و چون در کوچه استاد در حال حرکت به سمت شرق بوده ام مسیر نهائی من رسیدن به پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست بوده . اما از آنجا که این کوچه قبلاً در خواب ذکر شده مسیر ارتباطات بالای مغز و ماهیچه های محرک چشمها بوده اکنون نیز میتواند در همان مسیر منتها جائی  نرسیده به ماهیچه های چشم باشد . فعلاً با ضریب بالای نود در صد میتوانم بپذیرم ... 3/8/91 . . گفتمان خواب و بیداری : کوچه استاد : : در این خواب کوچه استاد نمادی بوده برای اعصاب حرکتی حسی آمده از بالای مغز به ماهیچه های چشم .  . گفتمان خواب و بیداری : دکانی که قبلاً بانک صادرات بود :  : یکی از هسته های سلولی اکولوموتور و اکولوموتور کمکی که در دوران خواب rem فعال میشود . . گفتمان خواب و بیداری : منزل استاد : : چشمها . . همانند ویکی بودن : تمام کوچه بوسیله چیزی گرفته شده بود که تویش پر از لباس برای شستشو بود : : ماشین لباسشوئی . . گفتمان خواب و بیداری : ماشین لباسشوئی : : هسته قرمز . . گفتمان خواب و بیداری / معانی و مفاهیم / وظایف وکار : اول مثل اینکه کسی داشت توی این چیز مانند ماشین لباسشوئی ، لباس و چیزهای دیگر میگذاشت . بعد هم یادم است آن چیز ها و لباسها شسته شده بود و آن شخص داشت از توی آن در میآورد و همانجا روی جائی پهن میکرد تا بخشکد : : به نظر من این کار توسط اکولوموتور و اکولوموتور کمکی در دوران خواب rem انجام میشود . در اصل این کار به این معنی است که در آن شرایط پیامهای حرکتی حسی آمده از بالای مغز به اکولوموتور و هسته قرمز میرسد ولی از هسته قرمز خارج نشده به چشمها نمیرود . . گفتمان خواب و بیداری : کت : : پوست بدن با شروع عصب گیری از عصب c2 تا پایان عصب t12 . . گفتمان خواب و بیداری : شلوار : : پوست بدن با شروع عصب گیری از عصب l1 تا پایان عصب خاجی . . معانی و مفاهیم :  لباس خاصی مثل کت یا پیراهن و شلوار ندیدم بلکه بیشتر آنها مثل پارچه یا پرده و ملافه ای بود : : در این جمله دو معنی نهفته است اول اینکه آن لحظه لحظه ای از دوران خواب بوده که پیامهای حرکتی حسی آمده از بالای مغز به به هسته قرمز رسیده ولی خارج نگردیده به همین دلیل در آن ماشین لباسشوئی یا هسته قرمز کت و شلوار و پیراهن وجود نداشته . معنی دوم این است که با گذشتن از آن مرحله به سمت بیداری و خارج شدن پیام از هسته قرمز به سمت ماهیچه های صورت و پوست و ادامه آن کت وشلوار و پیراهن نیز درون لباسشوئی یا هسته قرمز قرار خواهد گرفت . . همانند و یکی بودن : کار هسته قرمز در این خواب بصورت ماشین لباسشوئی و شستن کت و پیراهن و شلوار که همان گرفتن احساس از پوست وگیرنده های حسی پیرامونی است : : همانند کار هسته قرمز در خواب ماشین ریش تراشی و هورت کشیدن غذا 2/7/74 بصورت تراشیدن ریش که همان گرفتن احساس از پوست صورت است بوده 3/8/91 . . همانند و یکی بودن : : ماشین لباسشوئی : : سقاخانه 4/8/91 . . معانی و مفاهیم / من یا دیگران : یک جا یادم است میخواستم از کوچه بگذرم و توجه کردم باید از توی این لباسشوئی بگذرم : : در اینجا من پیامهای حرکتی حسی شروع بیداری مرحله یِ خواب rem آمده از بالای مغز به اکولوموتورها و قصد عبور از هسته قرمز برای رسیدن به ماهیچه های محرک چشمها بوده ام . . معانی و مفاهیم : یک جا یادم است میخواستم از کوچه بگذرم و توجه کردم باید از توی این لباسشوئی بگذرم ولی دیدم توی آن پر از لباس است که بصورت انبوه و سرهم توی آن تا طاق پر بود . من یادم است دوتا دستهایم را بالا برده بودم و میخواستم آنها را از بالای انبوه لباسهای توی لباسشوئی ( سقاخانه ) آنطرف ببرم . بصورت لیز خوردن بالا رفتن و پائین رفتن از بالای آن لباسها بگذرم و به آنطرف کوچه بروم : : این داستان نشان دهنده موقعیت پیامهای حرکتی حسی آمده از بالای مغز قبل از ورود به هسته قرمز برای گذشتن از آن و رسیدن به ماهیچه های محرک چشمها در دوران خواب است 4/8/91 . .

هیچ نظری موجود نیست: