۱۳۹۴ بهمن ۳۰, جمعه

معنی قفل و کلید چیست

1105
30/2/71
معنی قفل و کلید چیست
×
1
2  

613
تمام خواب : ساعت شش و پنج دقیقه صبح . یادم است چند بار ... ، یکی از این صحنه ها یادم است در یک محوطه نیمه بازی بودم که شاید توی ده یا شهر بود . میدانم اطراف ما دیوارهای خانه یا کوچه بود . من رو به جنوب بودم و دیدم دورتر از من عده ای دارند شعار میدهند و دسته جمعی از سمت شرق به سمت غرب میروند . یک عده با تعداد کمتر از آنها روبروی من در شرایطی که به آنها نگاه میکنند جواب شعار آنها را میدهند . شعار گروه اول که جمعیت شان بیشتر بود شعار مرگ بر شاه بود . یادم نیست گروه دوم چی جواب آنها میدادند ، اما میدانم هم جمعیت آنها کمتر بود و هم صدای شعارشان کوتاه تر . گروه اول با قاطعیت بیشتر و کوبنده تر شعار میدادند مرگ بر شاه . یک صحنه دیگر یادم است مسائلی پیش آمد که یادم نیست ، ولی دنباله آن مسائل توی کوچه ای پیچ در پیچ  ( پیچ های 90 درجه ) به سمت شمال غربی میرفتم ( کوچه خانه قدیمی در تیران ) . جلو من یک نفر افغاتی سوار چرخ بود و منهم نمیدانم ترک چرخ او بودم یا ترک چرخ کسی دیگر و یا اینکه خودم میراندم .  بهر صورت میدانم یک افغانی سوار چرخ و جلو من یا ما داشت میرفت و از پیچ های کوچه میگذشت ، یک جا دیدم او توی کوچه ای سمت چپ پیچید ( به سمت غرب ) ولی ما به رفتن ادامه دادیم . اینجا هم میدانم من تنها نبودم . یا من با چرخ بوده ام ویا ترک چرخ کسی نشسته بودم . بعد مثل اینکه وارد منزل شدیم ولی چیزی یادم نیست .
یک صحنه دیگر که یادم است خواب دیدم توی کوچه ای طاقدار که طاقی کوتاه داشت و تاریک و تیره بود داشتم میرفتم . کوچه به سمت شمال و شرق ادامه داشت ولی طاق دار و تنگ و تاریک بود ، یادم است چند پیچ کوچه را گذراندم و در دو جا از توی شیارهای موجود توی دیوار بچه خواهرم میپرید جلو من و پیخی میکرد . یعنی میخواست مرا بترساند در صورتیکه من نمیترسیدم ، حس میکردم میدانسته ام او آنجا ها قایم شده اما بدون توجه به او میگذشتم ، این حرکت او دو بار تکرار شد . یادم است درآخر این کوچه طاقدار با طاق کوتاه و تنگ رسیدم به جائی که میخواستم به سمت شمال بپیچم ، میدانستم باید اطاق یا فضائی باشد که در رابطه با آن آمده ام . درست نمیدانم آن فضای اطاق مانند را از خودم میدانستم یا نه ولی کلاً آن فضا را پایان بن بست آن کوچه میدانستم ( بن بست ، سمت چپ دید من بود ) . قبل از اینکه من آن پایان کوچه و بن بست یا اطاق را ببینم ، دیدم نوجوانی از جلو ما به پشت سر ما رفت ( از سمت راست من ) و چیزی گفت که من نفهمیدم . فکر کردم طرف صحبت او بچه خواهرم است . مثل اینکه خواستم بپرسم یا پرسیدم ولی او دیگر جواب نداد و من در فکر بودم او چی گفت . بعد یادم است پایان آن کوچه بن بست طاق دار را دیدم که محوطه ای اطاق مانند با شکل و ریخت همان کوچه بود . فقط کمی گشادتر و جادارتر بود . متوجه شدم لامپ طاق روشن است و نور آن توی آن فضا پخش شده  چیزهائی هم وسط اطاق سر هم ریخته و تلمبار شده ، من داشتم فکر میکردم وقتی از اینجا رفتم آیا اینجا همینطور بود . یادم نمیآید و داشتم فکر میکردم و کم کم متوجه میشدم وقتی از اینجا رفتم اینها اینطور نبود . کمی که فکر کردم و به وسایل تلمبار شده و نور لامپ و لامپ توجه کردم ، روی وسایل سرهم ریخته شده زیر نور لامپ در وسط آن فضای گشادتر ( مانند کوچه بن بست طاق دار ) مقداری ذغال دیدم ، یعنی دیدم تکه ذغال هائی روی آن وسایل بصورت کنار هم و پراکنده موجود است ، دیگر داشتم اطمینان پیدا میکردم که وقت رفتن اولاً این ذغال ها به این صورت اینجا پراکنده روی وسایل نبود ، دوماً من لامپ را روشن نکرده ام . وقتی هم دفعه قبل از اینجا رفتم لامپ روشن نبود . ساعت شش و بیست و شش دقیقه صبح .      
یافته ها : . . گفتمان خواب و بیداری : ذغال ها / جمع شده : : کربن خون 12.143 . . تفسیرها : - . .

هیچ نظری موجود نیست: