|
1106
|
1/3/71
|
تفسیرخواب کار کروموزوم شماره یک
|
|
|
|
×
|
|
|
♣ تمام تفسیر و یافته
ها : ساعت
شش و سی و شش دقیقه صبح . دیروز عصر با ... ، صبح وقتی بیدار شدم یادم بود خوابی
ناراحت کننده دیده ام ولی چیزی از خواب بخاطر ندارم . بعد نیم ساعتی بیدار بودم
و روی مسائل خوابها و مطالعاتم فکرکردم موضوعی به نظرم رسید مینویسم . در رابطه
با خواب کارکروموزم شماره یک 21/4/68 و دیدن یوسف توی مساقرخانه و خواندن خاطرات
او که کجا رفته و چکار کرده برداشت جدید من این است . ¶ همانطور که نوشته ام ما یک
دوگانگی در کل سیستم وجودی خودمان داریم و آن جسم و روح است . ¶ جسم چیزی است مشخص که ما میبینیم
و لمس میکنیم اما ¶
روح
عبارت است از اطلاعات حیاتی گذشته که آنهم بر دو نوع است یکی اطلاعات حیاتی
احساسی ما در رابطه با محیط ¶ و یکی اطلاعات حیاتی احساسی ما در رابطه با درون ، یعنی فعالیت سلولها
و بافتها و مسائل دیگر آن . ¶ این اطلاعات حیاتی گذشته و دوگانگی آن بصورت نوعی ماده در هسته سلولها
و کل سیستم مغز بدن پر سلولی موجود است . ¶ آنچه در این بحث مورد نظر من است
همان اطلاعات گذشته ماده در دو بعد درونی
و بیرونی است . ¶
این دو
نوع اطلاعات در خواب کار کروموزوم شماره یک بصورت خاطرات یوسف ظاهر شده که من از
روی خوشه انگور توی دستم خوانده ام . ¶ دو گانگی آن همان کجا رفته و چکار کرده است . باین صورت که
کجا رفته اطلاعات گروه مرد درونی است ¶ یعنی در این صحنه دو نوع اطلاعات گروه مرد که همان خاطرات
باشد از جائی به جائی دیگر یا در اصل از مغزی به مغز دیگر منتقل شده . برای روشن
شدن موضوع بهتر است مطلب را اینطور بنویسم . ¶درآن خواب من نیمه ای از یوسف
بوده ام که آن یوسف غیر از مواد تشکیل دهنده وجودم حامل خاطرات کجا رفتن و چکار
کردن آن نیمه یوسف هم بوده ، وقتی هم وارد مسافرخانه شده ام همان مسافرخانه بوده
ام ¶ یعنی مسافر + خانه که
میتوانسته مسافر آن در زمانی از آن خانه خارج شود و خانه بماند . ¶ اما نوشته ام خاطرات یوسف را از
روی خوشه انگور میخواندم که در اینجا خودم و خوشه انگور و خاطرات یوسف همگی یوسف
و آنهم نیمه ای از یوسف بوده ام .توضیح : ¶ هنوز در این مانده ام که من در
این خواب نیمه اسپرماتوزوئید بوده ام یا نیمه تخمکی یوسف ¶ ولی بیشتر حدس میزنم نیمه تخمکی
یوسف بوده ام . ¶
بعد با
خواندن خاطرات یوسف که در اصل خاطرات خودم و عملاً خاطرات نیمه دوم یوسف بوده
کامل شده یوسف را دیده ام یعنی خودم را دیده ام و یوسفی کامل شده ام . آنچه
مساله مهم افکار امروز من است این است . این انتقال خاطرات و یکی شدن آنطور که
زیست شناسان عقیده دارند بصورت ماده نبوده بلکه بصورت زیر است . اگر توجه شود در
همین شرایط زندگانی ما خاطرات دیگران مخصوصاً تا آنجا که اطلاع داریم خاطرات
گروه مرد پیرامونی ما بصورت تکمیل کننده خاطرات گذشته در وجود ما بایگانی میشوند
و بصورت خاطره ای خاص و جداگانه نیست . برای مثال وقتی خاطرات کسی را از روی
نوشته های او میخوانیم آنرا با خاطرات خودمان که در مغزمان است سبک و سنگین
میکنیم و از آن خاطره ای جدید بدست میآوریم که باز این خاطره جدید خاطرات خودمان
است . یعنی خاطرات ما مجموعه ای از خاطرات دیگران و خاطرات خودمان است . حال اگر
این را در دو بعد بدانیم ، یعنی خاطرات بیرونی و درونی ، این مجموعه خاطرات
میتواند بصورت خواندن خاطرات دیگران معنی شود . یعنی میخواهم بگویم که اطلاعات
ژنتیکی مورد بحث زیست شناسان بصورت قرار گرفتن کنار هم دو ماده جداگانه تخمک و
اسپرم انتقال نمییابد بلکه بصورت دو دسته اطلاعات گروه مرد که هرکدام از این
اطلاعات خود یک دو گانگی درونی و بیرونی یا به تعبیر آن خواب کجا رفته و چکار
کرده است انتقال مییابد . به این ترتیب خواندن خاطرات یوسف از رویِ ( درونِ )
خوشه انگور توی دستم خواندن خاطرات نیمه یوسف اسپرماتوزوئید و نیمه یوسف تخمک از
درون ماده و یکی شدن این خاطرات است . یعنی بوجود آمدن اطلاعات جدید و خاطرات
جدید که اصولاً با خاطرات گذشته آن دو نیمه یوسف فرق دارد وخاطراتی جدید است .
نظر به اینکه این خاطرات جمع شدخاطرات تخمک و اسپرم است ( میانگین این دو خاطره
) انسان جدید نیمه ای ازخاطرات پدر و نیمه ای از خاطرات گروه مرد مادر دارد .
این خاطرات جدید در دو بعد درون و بیرون است و سلول تخم میداند چگونه به حیات
خود ادامه دهد البته این خاطرات و اطلاعات در گروه مرد و همراه ماده است ولی
لزومی بر وجود دو ماده جداگانه نیست و یک ماده میتواند هر دو خاطرات را داشته
باشد . همانطور که در بدن پر سلولی ما هم اکنون دارد این کار انجام میشود . یعنی
وقتی اطلاعات بیرونی به مغز میرسد دلیلی برای وارد شدن ماده ای جدید به مغز نیست
و همان ماده موجود در مغز تغییر و تحول پیدا میکند . در اینجا اینطور به ذهنم
میرسد که دانائی و توانائی ما برای برقراری رابطه با محبط نتیجه همان اطلاعات
گروه مرد موجود در مغز ما با عنوان کجا رفته ایم است یعنی مغز ما قبل از برخورد
با دنیای خارج آنرا میشناسد و میداند چگونه باید برخورد کند ، بهمین دلیل سیستم
های گیرنده ای بوجود آمده در بدن ، بدن را با شرایط موجود در محیط وفق میدهد . میخواهم
بگویم سلول تخم اولیه که عبارت از اسپر ماتوزوئید و تخمک است نور را میشناسد
خورشید را میشناسد و خاطرات پدران و مادران ما را در خود دارد و آنچه اکنون به
آن اضافه میشود خاطرات گروه مرد دو گانه بدن فعلی ما در این دنیا است . یعنی اگر
خاطرات گروه مرد پیرامونی گذشتگان ما همراه سلول تخم نبود اصولاً بدنی پر سلولی
بوجود نمیآمد ونمیتوانستیم با محیط خود ارتباط بر قرار کنیم . مکیدن پستان مادر
توسط کودک شیرخوار چیزی مثل خوردن نان در بزرگی است . این اشتباه است اگر فکر
کنیم اکنون در شرایط سنی بالا کارهایمان با دانائی است و در زمان کودکی و جنینی
ما چیزی نمیدانستیم . در همان دوران کودکی و جنینی هم ما به بزرگی و عظمت اکنون
قکر میکرده ایم و فعالیت حیاتی داشته ایم . حتی سابقه آن در وجود ما هست و این
سابقه را از گذشتگان داریم . نتیجه این بحث این است . همانطور که ما در شرایط
فعلی میتوانیم با دیگران تبادل اطلاعات کنیم و دارای اطلاعات جدید باشیم . و این
در حالی باشد که به جسم و وزن ما چیزی اضافه نشود . در درون سلول تخم هم وقتی
اسپرم و تخمک کنار هم هستند مبادله اطلاعات میکنند بدون اینکه ماده ای و جسمی با
هم رد و بدل کنند . ... در اینجا و این زمان 22/1/93 ادامه این یاداشت به دلیل امکان نتایج اشتباه
حذف گردید .
|
|||||||
۱۳۹۴ بهمن ۳۰, جمعه
تفسیرخواب کار کروموزوم شماره یک
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر