۱۳۹۴ آذر ۲۱, شنبه

یادداشتی درباره حس ششم

1227
22/7/71
یادداشتی درباره حس ششم



×

چکیده یادداشت : ساعت شش وده دقیقه شب . دیشب و پریشب سوال هائی زیر عنوان بالاترین احساس آن روز خود کرده خوابهائی دیده ام . این خوابها با شناختی که از خواب و رؤیا دارم کاملاً در رابطه با سؤال است و در آنها موضوعاتی است که نشان میدهد مغز من مثل یک انسان که از او سؤال شود پاسخی درست و صحیح با شناخت کامل داده . الان داشتم روی همین مساله قکر میکردم و یاد خواب حس ششم تاریخ 23/3/68 افتادم . در تاریخ فوق در رابطه با حس ششم سؤالی کرده ام و بعداً هم از خواسته ام چنین سؤالی کند و خواب ببیند . من خوابی دیدم که در آن بی اندازه خندیدم و در خواب خود با مسائلی ناراحت کننده روبرو شده . در آن زمان فکر میکردم این خوابها پاسخ سؤال نبوده اما چیزی که یادم آمد این بود که عصر همان روز من بی اندازه خندیده بودم ، در نتیجه فکر کردم خواب من به دلیل خنده آن روز من پیدا شده و ربطی به سؤال حس ششم و پاسخ آن ندارد ، بعدها به مرور تجربه هائی بدست آوردم و این شناخت در من پیدا شد که باید آن خواب و حتی خواب در رابطه با سؤال باشد . اما با پیش داوری از مفهوم حس ششم میدیدم آن خواب ریطی به حس ششم ندارد . من در آن زمان از یک طرف درک کرده بودم خواب آن شب من و بعد خواب چیزی جز میانگین مجموعه احساس های آنروز ما نبوده و از طرفی میدیدم این ها با شناخت من از حس ششم فرق دارد چون حس ششم را احساسی میدانستم که میتوان با آن پیش گوئی و آینده را پیش بینی کرد . اینطور میدانستم که حس ششم میتواند به انسان بگوید لحظه ای دیگر یا ساعتی دیگر چه اتفاقی میافتد . داستانهائی هم که این طرف آنطرف در این رابطه شنیده بودم چنین نظری را تثبیت میکرد ولی بعداً ...

# این یادداشت تکمیل خواهد شد #


هیچ نظری موجود نیست: