۱۳۹۴ آذر ۱۸, چهارشنبه

بیشترین و بالاترین افکار و تخیلات امروز من چه فکری بوده

1228
22/7/71
بیشترین و بالاترین افکار و تخیلات امروز من چه فکری بوده
×
1
1  

674
چکیده خواب : ساعت پنج و چهل و پنج دقیقه صبح . الان داشتم خواب میدیدم در جائی مثل کهریزگون بودم . مکان من جائی مثل حد فاصل خانه دائی و دائی بود من در قسمت بالای ساختمان بودم و داشتم از راه پله ای خاکی پائین میآمدم راه پله ای در شرایط ساختمانی روستا . یادم است نمیدانم کتم روی دستم بود یا آنرا روی شانه هایم انداختم . قبل از آن یادم است دختری که شکل بود پیش من بود و داشت میگفت دیگر فلان کار را نمیکند . البته در خواب میدانستم چی میگویدولی الان یادم نیست . مثل اینکه او از قول مامانش میگفت . بهرصورت ، هم میدانم موضوع در رابطه با خودش بود و هم میدانم در رابطه با مامانش . بعد آن صحنه پائین آمدن از پله یادم است . وقتی پای پله رسیدم دیدم زنی که در همسایگی ما بود دارد با کودکانش میرود ( دو سه تا دختر ) . من فکر کردم خوب ، ولی پائین آمدم چون آنها را میبینم و فکر میکنم آن زن هم چنین فکری کرد . من میدانم آن زن با بچه هایش خانواده ای است که در همسایگی ما بود و میدانستم آنها بطور موقت آنجا بودند مثل خودم که میدانستم بطور موقت آنجا بوده و هستم . ضمناً اینرا هم میدانستم که آن خانواده ( آن زن و کودکان دخترش ) در بغل ما زندگی میکرده ولی از نظر من آنها پائین بوده اند و من بالا . نمیتوانم بگویم طبقه بالا ولی بهر صورت ساختمان گِلی روستائی طوری بود که میتوان فرض کرد من طبقه بالا و آنها طبقه زیر بوده اند صحنه هم به این صورت بود . در اینجا دید من فضای جلو خانه دائی و دائی را تداعی میکرد در حالی که آن زن با کودکانش از طرف خانه دائی میآمدند . من از طبقه بالا که محل زندگی ام بود به پائین در راه پله ای روستائی ( خاکی ) یعنی میتوانم اینطور بگویم که من داشتم از روی بالای ساختمان منزل دائی و دائی پائین میآمدم که توی کوچه دیدم از طرف خانه دائی آن زن دارد میآید . بهر صورت باز فکر میکنم یکی از آن کودکان همان بود ولی درست یادم نیست . بعد یادم است همراه آن زن و کودکانش جائی حدود جلو خانه دائی بودیم و دیدم آن زن حوض سیمانی رنگی زیبا را خرد کرده و به تکه های خاصی در آورده . من میدانستم آن چیز حوض سیمانی بوده که با تکه های سنگ رنگی ساخته شده بوده ولی آن زن برای حمل آن حوض آنرا خرد و به تکه های کوچکتر تبدیل کرده که البته میدانستم نباید این کار را میکرده ولی آن زن دلیل میآورد که برای حمل کردن آن و یا اصولاً باید این کار را میکرد . متوجه بودم هر تکه ای از حوض سیمانی که فعلاً موجود بود ، خود از تکه های سنگ رنگی باز به حالت سیمانی کنار هم است . یعنی یک تکه چیزی شبیه اصل بود . البته شکل حوض نبود ولی میدانستم آن تکه خرد شده از اصل حوض ، تمام مسائل آن حوض را دارد و مسائل حوض هم از نظر من تکه سنگهای رنگی ( قلوه سنگ ) جوشیده در هم بود که من تمام آنرا یعنی حوض اصلی را صنایع دستی میدانستم . یعنی میدانستم آن زن صنایع دستی ای را که تشکیل شده بود از سنگهای رنگی سیمان شده در هم و قبلاً حوض بوده خرد کرده و به تکه های کوچکتر تقسیم کرده . من فکر میکردم او اشتباه کرده و اگر به همان صورت اصلی میبود بهتر بود . ولی آن زن دلیل داشت که لازم بوده چنین کاری بکند . یک جا هم یادم است یک دسته گل دست آن زن یا یکی از کودکان آن زن دیدم . رنگهای قلوه سنگ های درون آن حوض سیمانی که توسط آن زن خرد شده بود بی اندازه تند و جالب بود یعنی هر رنگ مخصوص به خودش بدون اینکه درون رنگی دیگر شده باشد و خیلی تند و زیبا بود . تکه های حوض هم بصورت قلماجه ای نبود بلکه شکستگی آن زاویه دار بود هرچقدر از زیبائی رنگها بگویم کم گفته ام . رنگها خیلی زیبا و تند بود . فکر میکنم مطلب را رسانده باشم ولی میدانم صحنه های خیلی بیشتری بود مخصوصاً در اول خواب قبل از اینکه من از روی پشت بام ( محل زندگی ام ) پائین بیایم صحنه هائی دیگر هم دیده ام و فکر میکنم آن صحنه ها هم در رابطه با همین خانواده بود ولی یادم نیست . اگر چیزی یادم آمد امروز مینویسم . ساعت شش و ده دقیقه صبح .
توضیح : 1 : چیزهائی که الان از این خواب درک میکنم این است . باید آن زن همان حوض و دختر بچه های او همان تکه های آن حوض باشند . 2 : چون میدانم سیمان ( بلوک سیمانی ) در گروه زن و سنگ در گروه مرد قرار دارد باید حوض یک زن با خصوصیات مردانه و آن تکه های حوض هم باز یک زن با خصوصیات مردانه باشد . 3 : فکر میکنم خواب من موضوع افکار دیروز من در رابطه با پیام ( گروه زن و مرد ) را مطرح کرده . چون متوجه شدم تمام چهره های آشنا در گروه پیام قرار میگیرند و خصوصیات زن و مرد را با هم دارند البته با گرایش به سمت یکی از این دو ولی خواب دیشب ... بهتر است بعداً فکر کنم .
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : آن زن / : : حوض رنگی 2.108 . . همانند و یکی بودن : خرد شده های حوض رنگی : : دختران آن زن 2.108 . . همانند و یکی بودن : دسته گل : آن زن یا حوض سیمانی 2.108 . . همانند و یکی بودن : گل در دست یکی یکی آن دختران : : آن زن و کودکان او . . معانی و مفاهیم : : : در یادداشت 19/3/75 تفسیری بر این خواب درباره معنی اینطور نوشته ام ، چون تکه ای از تکه های حوض سیمانی و نمادی برای گیرنده های پیرامون بوده میتواند با معنی های زن گندمگون ، خط و نوشته و خطی که برروی زمین یا روی کاغذ بکشند ظاهر شده باشد 3.32 . . درستی دیدگاه : اطلاعات موجود در میتوکندری مشتی از خروارها اطلاعات مغزی است : : الان با خواندن مطلب زیر در یادداشت 19/3/75 تفسیر خواب بیشترین و بالاترین افکار متوجه درستی این نظر خود شدم . نوشته ام : هر یک تکه چیزی شبیه اصل بود وحدس میزنم آن تکه های سنگ نمادی برای میتوکندری های سلول های گیرنده های حسی در پیرامون باشد که چیزی مانند میتوکندری های سلول های قشر منتشر مغز و بایگانی مغزی را در خود دارد منتها با مقدار کم 30/3/75 - 5.48 . . من یا دیگران : من در بالای ساختمان دائی اطلاعات مردانه موجود در قشر منتشر مغز بوده ام 30/3/75 - 6.15 . . گفتمان خواب و بیداری : کهریز گون : : مغز میانی12.173 . . گفتمان خواب و بیداری : دائی : : قشر منتشر مغز . . گفتمان خواب و بیداری :  دائی : : گیرنده های حسی پیرامون . . گفتمان خواب و بیداری : دائی : : اطلاعات مردانه گیرنده های حسی . . گفتمان خواب و بیداری : پشت بام منزل دائی : : قشر حرکتی حسی مغز . . گفتمان خواب و بیداری : پشت بام منزل دائی : : قشر حسی حرکتی مغز 12.174 . . تفسیرها : - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : با توجه به اینکه قبل از خواب افکارم این بوده که در خواب « تمام چهره های آشنا در گروه پیام قرار میگیرند و خصوصیات زن و مرد را با هم دارند ، البته با گرایش به سمت یکی از این دو » این خواب اثبات کننده این دیدگاه و در پاسخ به این افکار بوده 17/9/94 . . گفتمان خواب و بیداری : دائی در بدن پر سلولی : : ذرات ریز در گردش و تجمع یافته در پرده عنکبوتیه  و سینوس ساژیتال مغز 17/9/94 . . گفتمان خواب و بیداری : دائی در کوانتوم : : ذره یا موج شکل دهنده یِ دِرم غشاء کوانتوم با رنگ قهوه ای ( پنجاه در صد سیاه پنجاه در صد قرمز ) یعنی مرز بین هست و نیست 18/9/94 . .گفتمان خواب و بیداری : خانه دائی : : غشاء کوانتوم . . معانی و مفاهیم : مکان من جائی مثل حد فاصل خانه دائی و دائی بود : : مرز بین غشاء و بدنه کوانتوم . . همانند و یکی بودن : حد فاصل خانه دائی و دائی در این خواب : : یک باریکه راه خیلی باریک که بغل آن گودی قنات به مقدار زیاد بود در خواب 30/1/73 با سؤال معنی زمان چیست . . گفتمان خواب و بیداری : کُتم : : غشاء کوانتوم یا پوست کوانتوم مانندی همچون انسان . . همانند و یکی بودن : حد فاصل بین خانه دائی و دائی : : راه پله خاکی . .معانی و مفاهیم : کهریزگون ( کهریز+گون ) : : کهریز مانند ، به مانند کهریز . .گفتمان خواب و بیداری : کهریزگون : : یک کوانتوم یا کوانتوم مانند همچون انسان در تمام قامت و ساختار . . گفتمان خواب و بیداری : خانه دائی : : غشاء کوانتوم با نظارت و مدیریت لایه دِرم غشاء به رنگ قهوه ای . . گفتمان خواب و بیداری : خانه دائی : : بدنه کوانتوم با نظارت و مدیریت لایه قرمز . . گفتمان خواب و بیداری : طبقه بالا : : غشاء کوانتوم . . گفتمان خواب و بیداری : طبقه پائین بدنه کوانتوم . . گفتمان خواب و بیداری : فضای جلو خانه دائی و دائی : : بیرون کوانتوم 18/9/94 . .

هیچ نظری موجود نیست: