۱۳۹۴ دی ۴, جمعه

سخموار

1198
25/6/71
سخموار

1
1  

658
چکیده خواب : ساعت هفت و ده دقیقه صبح . دیشب ساعت دو بعد از نصف شب بیدار شدم ، چون بیداری ام افتاده بود ( بی خوابی ام ) . یادداشتی نوشتم و بعد که خوابیدم ، خوابهائی دیدم اما یادم نیست فقط مواردی را که یادم است مینویسم 1 : یک جا خواب دیدم مثل اینکه متوجه شدم توی سخمواری ، و هستند و مثل اینکه مرا هم صدا زدند . من وارد سخموار شدم و مثل اینکه در آنجا  و و را دیدم . مثل اینکه ناراحت بود از اینکه من آنها را با هم دیدم ، منهم کمی چیزیم شد . بعد توی سخموار مثل اینکه نبود و من توجهم به کسی بود که داشت حرف میزد . نگاه کردم دختری جوان را کنار دیوار در ورودی سخموار دیدم که داشت چیزی میگفت . من متوجه شدم او دختر است ولی دیدم باید کوچکتر و بچه سالتر باشد در حالی که او بزرگتر است ، به همین جهت دقت کردم ببینم بنفشه است یا نه و ضمناً بفهمم او چی میگوید . بهر صورت متوجه شدم او است که بزرگ شده و من او را مدتی ندیده ام . او کنار دیوار طوری ایستاده بود که من او را جای کلید برق میدانم بود ولی از حرفهایش چیزی یادم نیست . ...
یافته ها : . . تفسیرها : - . .
# این خواب تکمیل خواهد شد #


هیچ نظری موجود نیست: