۱۳۹۴ آذر ۱۶, دوشنبه

بیشترین افکار و تخیلات روز من چی بوده

1235
27/7/71
بیشترین افکار و تخیلات روز من چی بوده
×
1
1

679
تمام خواب : ساعت شش و ده دقیقه صبح . بیست دقیقه ای است بیدار شده ام . خوابی دیده بودم که صحنه های آن به روشنی در ذهنم نیست ولی بصورت گنگ اینطور در نظرم است . توی اطاقی بودم و دور کرسی کسانی نشسته بودند . بالا بالا فقط دائی بود که آنهم یه لم داده بود بالای کرسی . سمت چپ و راست هم هر طرف اقلاً دو نفری زیر کرسی بودند . مثل اینکه پائین کرسی کسی نبود ولی حدود نزدیک در اطاق من ایستاده بودم . جوّ موجود به این صورت بود که هرکس بالا بالا قرار گرفت دیگر باید بمیرد . این نشان میداد دائی کسی است که آماده مردن است و این مردن دست من بود . یعنی اطرافیان و حتی خود دائی میدانستند اگر من بخواهم ، بالائی باید بمیرد یا میمیرد ولی من چنین تصمیمی نداشتم . یعنی برنامه نداشتم دائی را بمیرانم . البته این موضوع جو حاکم بر افراد اطاق بود و میتوانستند همه همان شخص باشند که بالا بالاست . در آن صورت با تصمیم من میتوانست آن شخص بمیرد . فضای حاکم ناراحت کننده هم نبود بلکه یک فضای معمولی گرایش به شوخی بود . با این افکاری که داشتم یک جا دیدم پدر سمت چپ کرسی ( با دید من ) ایستاده و دارد وِردی میخواند . نگاه او به دائی بود و چیزی میگفت . در خواب میدانستم چی میگفت ولی الان نمیدانم . ذره ذره این فکر به همه القاء شد که الان دیگر وقت مردن دائی است . خود دائی هم میدانست و باز معلوم بود با رضایت کامل یه لم داده بود بالای کرسی . در موقع حرف زدن یا ورد خواندن پدر باز این فکر القاء شده بود که حالا اگر من به دائی فوت کنم دائی میمیرد . بهر صورت دیگر نمیدانم چی شد و مثل اینکه بیدار شده ام . فضای اطاق به نظر من قدیمی و فاقد نور بود . تقریباً اطاق منظره خانه های قدیمی با کرسی و مسائل آنرا داشت .
افکار و رفتارهای قبل از خواب : بنظر من این خواب کاملاً در رابطه با سؤال است و یکی از فعالیت های دیروز مرا میرساند . دیروز عصر با بچه ها آمدند اینجا و یکی دو ساعت بودند . بعد شام پختم و بعد از شام ساعت حدود نه شب رفتم توی آن اطاق یادداشت بنویسم ولی چیزی ننوشتم و تا ساعت یازده شب پشت میز نشسته بودم و به اوراق موجود و کم و زیاد کردن آنها مشغول بودم . بیشترین وقتم را این مساله گرفت که دیدم اوراقی دارم که قبلاً بالای هریک از آنها یکی دو جمله کوتاه نوشته ام و چون آن سیستم فکری را ادامه نداده ام آن اوراق را در کلاسور انبار ، انبار کرده ام . فکر کردم مانند اینها دیگر فایده ندارد بماند زیرا اطلاعات نوشته شده توی آن مال یکی دو سال اول مطالعاتم است و تصمیم گرفتم برای خلوت شدن اوراق آن کاغذ ها را پاره کنم و دور بریزم . ولی دیدم فقط یکی دو خط بالای آن نوشته شده و یقیه سفید است . بهمین جهت آمدم قیچی بردم و یکی یکی ورق ها را از توی کلاسور در آوردم و بالای آنرا چیدم و چون دارای نوشته بود با حوصله آن قسمت را ریز ریز کرده توی زباله ریختم و بقیه کاغذ را برای مصارف بعدی نگه داشتم . چون این کار حدوداً بیشتر از یک ساعت وقت مرا گرفت و کاری تکراری و یکنواخت بود بیشترین افکار دیروز مرا به خود اختصاص داده در نتیجه در پاسخ سؤال دیشب من که بیشترین افکار و تخیلات روز من چی بوده آن مساله دائی و مردن او داستانی برای خواب شده . یعنی اینطور میتوان داستان خواب دیشب را تفسیر کرد که همه ما دور کرسی همان کاغذ یا کاغذ های دیشب بوده ایم و مردن فرد بالای کرسی همان فکر دیشب من بوده که تمام قسمت های نوشته شده بالای کاغذ را جدا کرده و بعد ریز ریز کرده توی زباله ریخته ام . در اصل میخواهم بگویم خواب دیشب کاملاً در رابطه با سؤال و به طرز جالبی افکار روز مرا نمایانده .  
یافته ها : . . معانی و مفاهیم : دائی : : دائی در این خواب به دلیل معنی که نیکو و خوب است ظاهر شده و نظر قبلی من اشتباه است که فکر میکردم دائی نوشته های به درد نخور بوده 3.12 . . گفتمان خواب و بیداری : کرسی : : ورق کاغذ کلاسور 12.9 . . گفتمان خواب و بیداری : ورد خواندن : : خواندن مطلب از روی کاغذ 12.39 . . گفتمان خواب و بیداری : ورد خواندن : : فکر کردن 12.81 . . تفسیرها : - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به افکار قبل از خواب من است ( پاره کردن بالای کاغذ ها ) امروز 20/8/90 متوجه شدم این خواب هرچند در پاسخ به افکار آنروز من بوده کاری را که در خواب به نمایش گذاشته کار مغز میانی بوده . . گفتمان خواب و بیداری : فوت کردن : : فکر کردن . . معانی و مفاهیم : فوت : : فکر . . گفتمان خواب و بیداری : کرسی : : مغز میانی 20/8/90 . . گفتمان خواب و بیداری : پدر : : افکار تصمیم گیرنده یِ بخش تحتانی مغز میانی 21/8/90 . . گفتمان خواب و بیداری : دائی : : پیامهای بیداری رسیده از پیرامون قرار گرفته شده در بخش فوقانی مغز میانی ، آمادده برای غیر فعال شدن ( مردن ) ، و رفتن به بخشهای بالاتر مغز ، با توجه به مفاهیم خواب پرواز روح 25/11/72 رفتن به دنیای مردگان . . پزشکی / وظایف وکار : کار مغز میانی : : به طور یقین مغز میانی پردازنده یِ اطلاعات دوران بیداری پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست  است 21/8/90 . . گفتمان خواب و بیداری : دائی : : در این خواب دائی اطلاعات نیکوی گرفته شده از پیرامون رسیده به مغز میانی تکه تکه و پراکنده شده در بخشهای بالای مغز توسط مغز میانی بوده . 28/8/90 . . من یا دیگران : در این خواب دائی بالا بالای کرسی در حال مُردن ، همان خود من در خواب پرواز روح 25/11/72 بوده که بعد از بخواب رفتن در آن خواب مُردم و به دنیای مردگان رفتم . 28/8/90 . .  

هیچ نظری موجود نیست: