|
1235
|
27/7/71
|
بیشترین افکار و تخیلات روز من چی
بوده
|
×
|
1
|
1
|
|
679
|
|
♣ تمام خواب : ساعت شش و ده دقیقه صبح . بیست دقیقه ای است بیدار شده
ام . خوابی دیده بودم که صحنه های آن به روشنی در ذهنم نیست ولی بصورت گنگ
اینطور در نظرم است . توی اطاقی بودم و دور کرسی کسانی نشسته بودند . بالا بالا
فقط دائی ♂ بود که آنهم یه لم داده بود بالای کرسی . سمت چپ و راست
هم هر طرف اقلاً دو نفری زیر کرسی بودند . مثل اینکه پائین کرسی کسی نبود ولی
حدود نزدیک در اطاق من ایستاده بودم . جوّ موجود به این صورت بود که هرکس بالا
بالا قرار گرفت دیگر باید بمیرد . این نشان میداد دائی ♂
کسی است که آماده مردن است و این مردن دست من بود . یعنی اطرافیان و حتی خود
دائی ♂ میدانستند اگر من بخواهم ، بالائی باید بمیرد یا میمیرد ولی
من چنین تصمیمی نداشتم . یعنی برنامه نداشتم دائی ♂ را
بمیرانم . البته این موضوع جو حاکم بر افراد اطاق بود و میتوانستند همه همان شخص
باشند که بالا بالاست . در آن صورت با تصمیم من میتوانست آن شخص بمیرد . فضای
حاکم ناراحت کننده هم نبود بلکه یک فضای معمولی گرایش به شوخی بود . با این
افکاری که داشتم یک جا دیدم ♂ پدر ♂
سمت چپ کرسی ( با دید من ) ایستاده و دارد وِردی میخواند . نگاه او به دائی ♂
بود و چیزی میگفت . در خواب میدانستم چی میگفت ولی الان نمیدانم . ذره ذره این
فکر به همه القاء شد که الان دیگر وقت مردن دائی ♂
است . خود دائی ♂ هم میدانست و باز معلوم بود با
رضایت کامل یه لم داده بود بالای کرسی . در موقع حرف زدن یا ورد خواندن ♂
پدر ♂ باز این فکر القاء شده بود که حالا اگر من به دائی ♂
فوت کنم دائی ♂ میمیرد . بهر صورت دیگر نمیدانم چی
شد و مثل اینکه بیدار شده ام . فضای اطاق به نظر من قدیمی و فاقد نور بود .
تقریباً اطاق منظره خانه های قدیمی با کرسی و مسائل آنرا داشت . ♠
افکار و رفتارهای قبل از خواب :
بنظر من این خواب کاملاً در رابطه با سؤال است و یکی از فعالیت های دیروز مرا
میرساند . دیروز عصر ♀ با بچه ها آمدند اینجا و یکی دو
ساعت بودند . بعد شام پختم و بعد از شام ساعت حدود نه شب رفتم توی آن اطاق
یادداشت بنویسم ولی چیزی ننوشتم و تا ساعت یازده شب پشت میز نشسته بودم و به
اوراق موجود و کم و زیاد کردن آنها مشغول بودم . بیشترین وقتم را این مساله گرفت
که دیدم اوراقی دارم که قبلاً بالای هریک از آنها یکی دو جمله کوتاه نوشته ام و
چون آن سیستم فکری را ادامه نداده ام آن اوراق را در کلاسور انبار ، انبار کرده
ام . فکر کردم مانند اینها دیگر فایده ندارد بماند زیرا اطلاعات نوشته شده توی
آن مال یکی دو سال اول مطالعاتم است و تصمیم گرفتم برای خلوت شدن اوراق آن کاغذ
ها را پاره کنم و دور بریزم . ولی دیدم فقط یکی دو خط بالای آن نوشته شده و یقیه
سفید است . بهمین جهت آمدم قیچی بردم و یکی یکی ورق ها را از توی کلاسور در
آوردم و بالای آنرا چیدم و چون دارای نوشته بود با حوصله آن قسمت را ریز ریز
کرده توی زباله ریختم و بقیه کاغذ را برای مصارف بعدی نگه داشتم . چون این کار
حدوداً بیشتر از یک ساعت وقت مرا گرفت و کاری تکراری و یکنواخت بود بیشترین
افکار دیروز مرا به خود اختصاص داده در نتیجه در پاسخ سؤال دیشب من که بیشترین
افکار و تخیلات روز من چی بوده آن مساله دائی ♂ و
مردن او داستانی برای خواب شده . یعنی اینطور میتوان داستان خواب دیشب را تفسیر
کرد که همه ما دور کرسی همان کاغذ یا کاغذ های دیشب بوده ایم و مردن فرد بالای
کرسی همان فکر دیشب من بوده که تمام قسمت های نوشته شده بالای کاغذ را جدا کرده
و بعد ریز ریز کرده توی زباله ریخته ام . در اصل میخواهم بگویم خواب دیشب کاملاً
در رابطه با سؤال و به طرز جالبی افکار روز مرا نمایانده .
یافته ها : . ¶ . معانی و مفاهیم :
دائی ♂ : : دائی ♂ در این خواب به دلیل معنی ♂ که نیکو
و خوب است ظاهر شده و نظر قبلی من اشتباه است که فکر میکردم دائی ♂ نوشته
های به درد نخور بوده 3.12 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : کرسی : : ورق کاغذ کلاسور 12.9 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ورد خواندن : : خواندن مطلب از روی کاغذ 12.39 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ورد خواندن : : فکر کردن 12.81 . ¶ . تفسیرها
: - . ¶ . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به افکار قبل از
خواب من است ( پاره
کردن بالای کاغذ ها ) امروز 20/8/90 متوجه شدم این خواب هرچند در پاسخ به افکار
آنروز من بوده کاری را که در خواب به نمایش گذاشته کار مغز میانی بوده . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : فوت کردن : : فکر کردن . ¶ . معانی و مفاهیم : فوت : : فکر . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : کرسی : : مغز میانی 20/8/90
. ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : پدر ♂ : : افکار تصمیم گیرنده یِ بخش تحتانی مغز میانی 21/8/90 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دائی ♂ : : پیامهای بیداری رسیده از پیرامون قرار گرفته شده در بخش فوقانی مغز
میانی ، آمادده برای غیر فعال شدن ( مردن ) ، و رفتن به بخشهای بالاتر مغز ، با توجه به مفاهیم خواب پرواز روح 25/11/72 رفتن به دنیای مردگان . ¶ . پزشکی / وظایف وکار : کار مغز میانی : : به طور یقین مغز میانی پردازنده
یِ اطلاعات دوران بیداری پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست است 21/8/90 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دائی ♂ : : در این خواب دائی ♂ اطلاعات نیکوی گرفته
شده از پیرامون رسیده به مغز میانی تکه تکه و پراکنده شده در بخشهای بالای مغز
توسط مغز میانی بوده . 28/8/90 . ¶ . من یا دیگران : در این خواب
دائی ♂ بالا بالای کرسی در حال مُردن ، همان خود
من در خواب پرواز روح 25/11/72 بوده که بعد از بخواب رفتن در آن خواب مُردم و به
دنیای مردگان رفتم . 28/8/90 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ آذر ۱۶, دوشنبه
بیشترین افکار و تخیلات روز من چی بوده
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر