|
1238
|
2/8/71
|
بالاترین احساس امروز من چی بوده
|
×
|
1
|
1
|
|
680
|
|
♣ تمام خواب : ساعت پنج و پنجاه دقیقه صبح . ... ، اول اینکه بنظرم
میآید جائی یک ورق کاغذ سفید روبرویم بود و مثل اینکه داشتم بصورت عمودی خط کشی
میکردم . نمیدانم آن کاغذ به دو یا سه ستون عمودی سفید در آمده بود . بعد یادم
است مثل اینکه یکی از دو ستون عمودی را میخواستم سیاه کنم یا اینکه سیاه کرده بودم
. پهنای ستونها تقریباً به اندازه یک خط کش بود و باز مثل اینکه ستون سمت چپی
سیاه شده بود . البته سیاهی آن خیلی کم رنگ بود و شاید بتوان گفت با مداد سیاه
شده بود . صحنه ای دیگر یادم است تقریباً از جلو در کوچه محمد علی ... داشتم به
منظره خانه آنها نگاه میکردم و میدانستم قرار بوده محمد علی اطاقهای منزلش را
خراب کند و دوباره بسازد . توجه کردم دیدم قسمت روبروی دالان را ( نیمه ساختمان
) خراب کرده و ساختمان های سمت چپ دید من را خراب نکرده . من داشتم فکر میکردم
چرا نصفه خراب کرده و تماماً خراب نکرده چون میگفت میخواهد تمام آنرا خراب کند .
♠
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ آذر ۱۶, دوشنبه
بالاترین احساس امروز من چی بوده
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر