|
1307
|
18/10/71
|
♀ و مردی توی پنجره
آشپزخانه
|
|
1
|
1
|
|
717
|
|
♣ تمام
خواب : ساعت هفت و چهل و هشت دقیقه
صبح . شاید ده دقیفه ای باشد بیدار شده ام خوابی دیده ام به اینصورت : خواب دیدم
توی همین اطاق خودم جائی نزدیک یا جای تلویزیون بودم و رختخوابم به همین صورت
وسط اطاق پهن بود . بنظرم ( لامپ ) مهتابی روشن بود و توی اطاق نوری همانند نور
مهتابی بود . میدانستم صبح است و هنوز روز نشده . دیدم روی لبه در آشپزخانه ♀
نشسته . متوجه شدم او صبح به این زودی آمده اینجا . من در خواب او را ♀
میدانستم ولی الان که بیدارم متوجه ام چهره او چهره مادرم بود . یعنی او هم ♀
بود وهم مادرم ، به عبارتی هر دو آنها یا چیزی بین آنها ، ولی در خواب میدانستم ♀
است و صبح به این زودی آمده . اول خوشحال شدم و یادم است همانطور که متوجه او و
رختخوابم شدم ، مثل کسانی که تازه از خواب بیدار میشوند و کم کم حواسشان به
اطراف جمع میشود منهم به همین حال بودم و به ♀
گفتم من کم کم دارم بیدار میشوم ، حالا بگو چطوری آمدی داخل . منظور من از این
سؤال این بود که در ورودی منزل را چه کسی برایش باز کرده . خودم فکر کردم حتماً
در ورودی باز بوده که آمده ، و باز به نظرم رسید آیا صاحب خانه ام او را دیده که
آمده پهلوی من یا نه . در اینجا کمی دلخور شدم و فکر کردم اگر صاحب خانه دیده
باشد درست نیست چون اول وقت و صبح است و به ما شک خواهد کرد . بهر صورت منتظر
بودم او بگوید چگونه آمده و کی در را باز کرده و آیا او را دیده اند یا نه .
متوجه شدم او در پاسخ من یک پارچه آبی رنگ روی صورتش کشیده و فهمیدم منظورش این
است صورت خود را زیر آن پارچه آبی رنگ که شکل روبنده برای او شده بود پوشانده و
آمده بالا . باز در این حال بیشتر ناراحت شدم که چرا چنین کاری کرده . تازه با
این کار خود نشان داده که منظور داشته زیرا اگر منظوری در بین نبوده باید خیلی
طبیعی و معمولی بدون پوشاندن چهره میآمد بالا . هنگامی که من ♀ را
با روبنده آبی دیدم در کنارش جلو در آشپزخانه ایستاده بودم و او سمت راست روبروی
من روی سکوی درب آشپزخانه نشسته بود . در این گیرودار و افکار و اینکه بهر صورت
خوشحال بودم او آمده ، دیدم از توی پنجره آشپزخانه که در خواب شیشه ای غیر مات
داشت و خیلی بالاتر از مکان من و مکان فعلی پنجره آشپزخانه بود یک مرد جوان لاغر
اندام دارد مرا ( مارا ) نگاه میکند . در اینجا اینطور میدانم که♀
هنوز روی سکوی لبه در آشپزخانه نشسته بود و من کنار او ایستاده بودم . من توجهم
به آن مرد جلب شد و دیدم تا کنون سابقه نداشته مردی از پشت شیشه پنجره که روی
پشت بام باز مبشود کسی به داخل نگاه کند . اول فکر کردم حالا او ♀ را
میبیند و درست نیست ، حتی دیدم مسیر نگاهش در لحظه ای به ♀
بود ولی چون او را نمیشناختم و دانستم او ♀ را نمی شناسد معمولی رفتار
کردم و مثل اینکه خواستم بگوید چکار دارد . او گفت موجودی میخواهند . من در یک
لحظه فکر کردم او کارمند اداره ای است که از او جمع موجودی اش را میخواهند و او
نمیتواند موجودی بگیرد . یادم است در این لحظه متوجه شدم عینکم روی چشمم است و
دارم از بالای عینک به او نگاه میکنم . تصویر او و فضای آشپزخانه خیلی روشن بود
و فکر میکنم فضا با نور مهتابی اینطور بود . بهر صورت از بالای عینک به آن مرد
جوان لاغر پشت شیشه پنجره گفتم مال کدام اداره هستی او در پاسخ سرش را به سمت
راست خودش بر گرداند و نگاهش را به سمت راست خود و پائین دوخت . متوجه شدم میخواهد
چیزی بیاورد بالا نشانم بدهد . بعد از لحظه ای دیدم یک کارت سفید با دست راست
آورد بالا . البته قبل از اینکه او آن چیز را بیاورد بالا متوجه شدم او پیدا
نیست و حدس زدم پشت پنجره دولا شده . به همین جهت برای اینکه احیاناً نخواهد
بیاید تو من در اینجا پنجره شیشه ای را بستم ولی نمیدانم چه موقع آنرا باز کرده
بودم . این کار من برای این بود که او یک مرتبه داخل نیاید . بهر صورت او کارت
سفید بزرگی به اندازه کارت های کارگری اداره مان آورد بالا و نشان من داد . من
نفهمیدم مال کدام اداره است و در این حال با صدای در کوچه منزلمان که بچه های ♀
بهم زدند بیدار شدم . ♠
توضیحات : قبل از
خوابیدن افکار زیادی به ذهنم رسیده بود از جمله فرق پدر و مادر ، معنی خمیازه ،
افکاری روی ♀ و ♀ ،
فکر دیشبم در باره معنی مادر ، و ... . 2 - در خواب میدانستم ♀
است آمده ولی در بیداری متوجه ام او چهره مادرم و ♀ هر
دو را داشت . 3 - ضمن خوشحال بودن از آمدن ♀
ناراحت بودم چرا صبح به این زودی آمده و چرا آن پارچه را روی صورت خود کشیده و
بالا آمده . 4 - اولین مکان من در خواب جای تلویزیون و زیر لامپ مهتابی بود که
منظره پهن بودن رختخواب و نشسته بودن ♀ را سمت راست لبه سکوی جلو در
آشپزخانه دیدم . 5 - صحنه بعد من روبروی درب آشپزخانه و ♀
سمت راست لبه سکو نشسته بود . 6 - صحنه بعد نگاه من به پنجره بود که بالاتر از
من و مکان من بود . 7 - پنجره آشپزخانه در بیداری یک لنگه است ولی مثل اینکه در
خواب دیشب دو لنگه بود .
یافته ها : .
¶ . گفتمان خواب و
بیداری : پارچه آبی روی صورت : : پوست صورت
12.232 .
¶ . گفتمان خواب و
بیداری : آشپز خانه : : دهان 12.233 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♀ : : لبها 12.389 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : بالا تنه ♀ : : لب بالائی . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پائین تنه ♀ : : لب پائینی 12.389 . ¶ . تفسیرها : 23/2/81 - . ¶ . رؤیا و برنامه داده شده به مغز / پرسش و پاسخ : معنی ایوان : : در یادداشت قبل از خوابیدنم سؤال معنی ایوان
مطرح شده که هرچند پرسشی گذرا بوده اما بدلیل اینکه لبهای ما در رؤیا ها میتواند
با نماد ایوان ظاهر شود این خواب
در پاسخ به پرسش معنی ایوان میباشد . 20/10/90 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : درب آشپزخانه : : لبها . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : لبه سکوی در
آشپزخانه : : لب پائینی . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♀ : : لبها ≥ . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پاهای ♀ : : لب پائینی . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : پارچه آبی روی صورت ♀ : : لایه اپیدرم پوست صورت ≥ . ¶ . من یا دیگران : خودم جای تلویزیون : : از آنجا که تلویزیون در خوابها
میتواند سیستمی در ارتباط با دو سیستم حیاتی دیگر باشد من جای تلویزیون همان تلویزیون
و باتوجه به مسائل مطرح شده در خواب نمادی برای لبهای خود بوده ام که از یک طرف با پوست صورت و پیرامون و از طرفی با
فضای دهان و درون ارتباط دارد . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : رختخوابم : : اپیدرم پوست بدن . 20/10/90 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : خود من در لحظه
دیدن رختخواب و
♀ : : دِرم پوست کف دست و انگشتان . ¶ . گفتمان خواب و بیداری / من یا دیگران : جائی
نزدیک یا جای تلویزیون بودم : : من پوست غشاء کف دستها جمع کننده احساسهای پوست
بدن ناحیه پشت سر ، گردن ، شانه ها و دستها بوده ام . ¶ . علمی / گفتمان خواب و بیداری / من یا دیگران / اولین ها :
تلویزیون : Sc
: تاکنون چند بار در خوابهایم موضوع تلویزیون مطرح شده که تا حال به معنی آن دست
نیافته بودم ، اما امروز با توجه به موارد شناخته شده جدید که خیلی برایم جالب
شده ، یکی این مساله که در این خواب من جای تلویزیون همان تلویزیون و در اصل
پوست غشاء کف دستهایم بوده ام ، ودیگر اینکه تلویزیون در خوابهای ما میتوکندریها
و سرهای کروی روی میتوکندریها هستند که منعکس و مفهوم کننده پیامهای آمده از
بالای مغز به پوست و گیرنه های حسی مستقر در پوست میباشند ، در نتیجه تلویزیون
مطرح شده در این خواب میتوکندریهای پوست غشاء کف دستهای من بوده ≥ .
¶ . پزشکی : نوع دیدن و ارتباط بین پوست غشاء کف دستها ( تلویزیون ) و پوست
صورت و لبها ( پارچه آبی روی صورت ♀ ) : : در
گذشته هر وقت در خوابهایم ارتباطی بین دستها و پوست خودم میدیدم ، توجه به احساس
لمس فیزیکی بین آن دو میکردم ، اما با شناخت بدست آمده از این خواب معلوم میگردد
، ارتباط مطرح شده در این خواب یک ارتباط درون پوستی بین پوست کف دست و پوست
صورت و لبها میباشد . دلیل من رنگ آبی پارچه روی صورت ♀ است که نمادی برای درم پوست صورت و لبهاست .
دلیل دیگر کشیده شدن نگاهم به درون آشپزخانه بوده ، نتیجه اینکه در این خواب
احساسهای جمع شده پوست پشت سر ، شانه ها ، پوست دست و کف دست و انگشتان از طریق
درم پوست بصورت جابجائی ذرات بنیادی که با نماد آب و نور نیز در خوابهای ما مطرح
میشود به پوست صورت و ادامه به لبها و درون فضای دهان انتقال یافته . 20/10/90 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پارچه آبی روی
صورت ♀ : : لایه دِرم پوست صورت . 27/10/90
≤ . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : تلویزیون : دِرم
کف دست و انگشتان . ≤ . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پنجره آشپزخانه :
: روده دوازدهه . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : پشت بام : : پرده های مغز و قشر منتشر مغز . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : مردی توی پنجره
آشپزخانه : : سیستم مدیریتی روده دوازدهه در ارتباط با پرده های مغز و قشر منتشر
.
¶ . همانند ویکی بودن : مردی توی پنجره آشپزخانه در این خواب : : رئیس
کارگزینی در خواب 18/4/68 با سؤال کار آپاندیس در بدن . 27/10/90 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : تلویزیون : :
دِرم پوست صورت . 2/5/91 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♀ توی
درب آشپزخانه : : بافت همبند لبها .
≤
15/6/91 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری :
روبنده یا پارچه آبی روی صورت♀ : : پوست صورت در
لحظات بیداری دوران خواب rem . 24/11/91 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ آبان ۲۵, دوشنبه
♀ و مردی توی پنجره آشپزخانه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر