۱۳۹۴ شهریور ۲۸, شنبه

گونی نان خشک یعنی چه

1763
17/5/73
گونی نان خشک یعنی چه
×
2
2

950
تمام خواب اول : ساعت پنج و ده دقیقه صبح . داشتم خواب ميديدم از پياده رو سمت راست خيابان امام به طرف منزلم ميآمدم ، متوجه شدم زمين برفي است به طوريكه بعضي جاها برف كمتر و بعضي جاها بيشتر بود ، قبل از رسيدن به سركوچه بغل نانوائي متوجه شدم جاهائي برفها با جارو جارو شده ولي دو باره برف آمده و زمين برفي است . بعضي جاها هم برفهاي جارو شده جمع شده و دو باره روي آن برف آمده ، وقتي سر كوچه بغل نانوائي رسيدم و ميخواستم بپيچم توي كوچه ديدم آقاي كارمند دارائي يك جاروي چوبي بزرگ دستش است و دارد برفها را جاروب ميكند و در همين حال مشغول تكرار جمله اي است ، من توي خواب متوجه شدم او چي ميگويد ولي الآن يادم نيست حرف او چي بود اما متوجه بودم با جاروی بزرگ توی دستش مشغول جارو کردن و حرف زدن است . من وقتی او را با آن جارو دیدم یاد خودم  افتادم که همانند جاروی او یک جارو دارم ولی متوجه بودم جاروی من کوچک است ( جاروی چوبی ) . صحنه دیدن او به این صورت بود که وقتی من به سر کوچه رسیدم او از سر کوچه به سمت توی کوچه داشت برفها را جاروب میکرد . بعد یادم است توی کوچه و وسط های کوچه بودم و توجهم به برفهای تلمبار شده ای در وسط کوچه جلب بود ، من ایستاده بودم و داشتم روی آن برفها عملیاتی انجام میدادم . مثل اینکه یک صحنه یادم است داشتم از کنار برفهای تلمبار شده وسط کوچه برفهائی بر روی آن جارو میکردم و یک جا یادم است مقداری از برفهای جلو آنرا کنار زدم ، اینطور در ذهنم است میخواستم جائی برای نشستن خودم درست کنم یعنی حالتی مثل صندلی مانند برای نشستن خودم به برفها بدهم . دادن چنین حالتی به برفهای وسط کوچه در سمت مسیر حرکت من به طرف منزلم بود ولی وسط کوچه بودم و چنان عملی داشتم انجام میدادم ، یک جا هم در آن محل درست شده روی برفها برای نشستن من یک فضای خالی توی برفها پیدا شد ، یعنی مثل این بود که برفها در آن نقطه آب شده و توی برفها فضای خالی پیدا شده بود .    
توضیحات و یافته ها : بالاخره بعد از چند بار سؤال کردن در چند شب جواب معنی گونی نان خشک را بدست آوردم ، به نظر من این خواب پاسخی به سؤال است . 1 - برف چیزی است که زمانی وجود دارد و زمانی آب میشود و این همان بودن نان در دهان و آب شدن و نبودن آن در لحظه ای دیگر است . 2 - کوچه بغل نانوائی همان رساندن مفهوم نان و ربط داشتن خواب به سؤال است . 3 - در فرهنگ مغز من به معنی کسی است که در کاسه ترید درست میکند و آنرا با دست به هم میزند . پس در اینجا و معنی کلمه و نقطه بودن او ( محل بودن ) یعنی بغل دکان نانوائی ( طرف نانوائی ) هم نشان دهنده مربوط بودن خواب به سؤال است . 4 -  موقتاً میخواهم اینطور نظر بدهم که با هیکل درشت و بلند خود نمادی برای زبان من و کار او یعنی جارو کردن برفها هم کار زبان من است ، کار جارو کردن نان و غذا در دهان یعنی سمبلی برای زبان و جارو جانشینی برای یا زبان است . 5 - فکر میکنم وقتی را دیدم و یاد خودم و جاروی کوچکم همانند جاروی افتادم باید من همان یعنی زبان یا زبان کوچیکه باشم یعنی در آنجا منهم کاری مانند داشته و چیزی مانند او باشم ، البته من با دیدن و جاروی در دستش یادم افتاد که توی خانه جاروئی کوچکتر مانند جاروی او دارم . 6 - شاید وسط کوچه و جارو کردن من همان توی خانه و جارو کردن با جاروی کوچک باشد . 7 - جاروی مورد نظر من جاروهای چوبی است که برای جارو کردن کوچه و خرند استفاده میشود ، و یکی از آنها را دارند و با آن حیاط و خرند را جارو میکنند . آفرین بر مغز خوب و دانای خودم که پاسخ سؤال مرا در این خواب داده . 8 - البته قبل از بودن توی خیابان صحنه های دیگری هم خواب دیدم ولی یادم نیست .  
تمام خواب دوم : ساعت هفت و پانزده دقیقه صبح ، يك جا خواب ديدم در محوطه ای بودم و كساني هم بودند ، آن مكان را در رابطه با ( استاد ) ميدانستم و اينطور ميدانم كه پسر او هم بود ، كسان ديگري هم بودند ولي يادم نيست ، يك جا يادم است يك مرد لرياتي گرد و گومبولي چاق به آنجا آمده بود و ميخواست چيزي را كه قبلاً ديگري به داده ببرد ، من فکر میکردم شاید مال او نباشد و مثل اینکه تلویحاً از پرسیدم مال او است یا نه و اینطور حالی من کرد که مال او است و ببرد طوری نیست . بعد یادم است من روی جائی بودم و آن مرد لریاتی میخواست همان چیزی را که من بالای آن بودم ببرد . مثل اينكه من داشتم دنبال كفشهايم ميگشتم و يك جا ديدم كف كفشم جدا شده و بعد كف كفش خودم را بصورت دمپائي ديدم ( دور تر از خودم ) ، متوجه شدم دمپائي دارم و باز متوجه شدم آن كف كفش كه دمپائي بود دمپائي آبي رنگ زيبائي است ، البته واقعیت این صحنه ها یادم نیست چون مسائل زیادتری این موضوع داشت فقط میدانم دمپائی آبی رنگ قشنگی دورتر از خودم دیدم که مال من بود . مثل اینکه وقتی آن مرد لریاتی میخواست آن چیز یا چیزهای داده شده به را ببرد من با اشاره از خواستم تلفن بزند ببیند باید به او بدهد یا نه ولی با اشاره نشان داد که ببرد طوری نیست .
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : برف : : غذای وارد شده به دهان 2.52 . . همانند و یکی بودن : جاروی چوبی : :   ... دارائی 2.52 . . همانند و یکی بودن : دمپائی : : کف کفش 2.52 . . همانند و یکی بودن : کفش من : 2.52 . . همانند و یکی بودن : کف کفش من : : 2.53 . . همانند و یکی بودن : دمپائی 2.53 . . معانی و مفاهیم : کارمند دارائی : : در این خواب و جاروی در دست او یکی بوده و هردو نمادی برای زبان بوده اند ، در اصل در این خواب با معنی کلمه ظاهر شده 3.23 . . من یا دیگران : من زبان کوچیکه خودم و کارمند دارائی زبان من بوده 15/11/73 - 6.8 . . گفتمان خواب و بیداری : گونی نان خشک : : غذای وارد شده به دهان 12.8 . . گفتمان خواب و بیداری : خیابان امام : : فضای دهان 12.29 . . گفتمان خواب و بیداری : کارمند دارائی : : زبان 12.29 . . تفسیرها : - . . همانند و یکی بودن : آقاي كارمند دارائي : : يك مرد لرياتي گرد و گومبولي چاق 2/12/89 . . همانند و یکی بودن : دمپائی آبی رنگ : : آب ، با توجه به مفاهیم این خواب و خوا ب که دیده بود توی آب افتاده و آب را میبرده . 21/10/90 . . همانند و یکی بودن : دمپائی ، در این خواب و خوابهای دیگر : : کتاب گرفته شده از آب ، در خواب 30/6/68 با سؤال کار سلولهای عدسی چشم و خوابهای دیگر 12/12/91 . . . گفتمان خواب و بیداری : دمپائی : : امید و آرزو  . .

هیچ نظری موجود نیست: