|
1641
|
13/12/72
|
دائی قاسم یعنی چه ، معنی دائی قاسم
چیست
|
×
|
2
|
3
|
|
895
|
|
♣
تمام خواب اول : ساعت سه و نیم بامداد . داشتم خواب ميديدم در جائي مثل
تیران و کوچه جوبشاه بودم ، داشتم توي كوچه به سمت سقاخانه ميرفتم ، حدوداً در
جائي نزديك منزل ♂ و آنجاها بودم كه يادم است توجهم به
ساختمان هاي نو ساز سمت چپ کوچه جلب شد . غیر از اینکه میدانستم ساختمان هائی
قبلاً نوسازی و چند طبقه ساخته شده بود باز میدیدم ساختمان هائی جدید نوساز چند
طبقه دیگر هم ساخته شده ( سمت چپ کوچه ) من برایم جالب بود که تیران و مخصوصاً
کوچه جوبشاه به این مر حله رسیده که به اینصورت ( بصورت شهر ) درآید . همینطور
که جلو میآمدم و نگاه میکردم پشت سر هم ساختمانهای جدید و نوساز ساخته شده بود .
تقریباً میتوانم بگویم مناظر در دید من خیابان ورودی تیران بود که سمت چپ آن
ساختمانهای جدید ساخته شده ولی سمت راست آن بدلیل تعریض خیابان هنوز چیزی ساخته
نشده . کوچه جوبشاه از دید من به همین تنگی فعلی بود و فقط جای دیوارهای گلی
قبلی ، خانه های نوساز و حتی چند طبقه بود . همینطور که جلو میآمدم و میدیدم
حدوداً به آخر کوچه و جای دیوار قبلی ♂ رسیدم و
دیدم اینجا یک سینما ساخته شده . سینمائی با سر در ورودی خیلی جالب ، منظره در
دید من یک سینمای نوساز در کوچه جوبشاه جای خانه ♂
بود . بنظر من اینجا و منظره سینما ( ورودی ) همانند خیابان شهر و منظره سینما
در شهر در کنار منازل شهری دیگر بود ولی من آنرا ساخته شده در تیران و کوچه
جوبشاه میدانستم . دیدن این منظره خیلی برایم جالب بود چون میدیدم تیران هم
دارای سینما شده . البته من این نوسازی و جدیداً درست شده آنرا حس میکردم ولی
سینمائی بود با سردر کشیده بلند و منظره ورودی زیبا و بنظر من لامپ هائی رنگی هم
اینجا آویزان بود که نشان دهنده افتتاح جدید آنجا بود . بعد یادم است از توی
کوچه ♀ بطرف خانه ♀ آمدم . از منظره خانه های
بین کوچه جوبشاه تا خانه ♀ چیزی در ذهنم نیست ولی جای
خانه ♀ را هم چیزی مانند کوچه جوبشاه دیدم یعنی بنظرم کوچه ای
بود همانند کوچه جوبشاه ولی این کوچه جای خانه ♀
بود و درست در همان سمت شرقی کوچه باز سینمائی نو ساز دیدم که میدانستم آنرا بچه
های ♀ ساخته اند . منظره درست به این صورت بود که برای مثال
خانه ♀ کوچه ای مثل جوبشاه بود و حدوداً اول کوچه در سمت منزل ♀ ، ♀ و
بچه ها یک سینما همانند سینمای سر کوچه جوبشاه ساخته باشند . من سینمای اینجا را
نوساز تر از سینمای دم کوچه جوبشاه میدانستم و در جائی یادم است ♂ را
دیدم و او توضیح داد چگونه آنرا ساخته اند . من مثل اینکه قبلاً میدانستم دارند
چیزی میسازند ولی باورم نمیشد آنها سینما بسازند . در یک صحنه اینطور فکر کردم
که بودن دو سینما نزدیک هم آنهم در تیران زیاد است ولی این مساله برایم بزرگ نشد
و یادم است در یک صحنه توی سینما و تقریباً در طبقه دوم سینما بودم . در آنجا
فکرِ گذشته جای ایستادن خودم افتادم و فکر کردم اینجا که حالا طبقه دوم ( طبقه
بالا ) سینما است قبلاً پشت بام کنار منزل ♀ یا
پشت بام منزل ♀ بوده . نقطه ای که در طبقه دوم (
طبقه بالا ) ایستاده بودم و روی آن فکر داشتم درست نقطه ای بود مابین خانه ♀ و
خانه ♀ حدوداً جای پشت بام مطبخ سابق یا دیوار بین آنها و یا
جای خونه چی سابق که به دیوار ♀ در کنار چاه بود . خلاصه در
آنجا خوشحال بودم از اینکه ♀ اینجا را نوسازی و بصورت
سینما در آورده ، نمیدانم اینجا بود یا در صحنه بعدی که فکر کردم خوب شد ♂
وارد کارهای اداری نشد ، خوشحال بودم الان ♂
کاری و سرمایه ای از خودش دارد . در صحنه ای دیگر یادم است جلو در ورودی سینما
توی کوچه بودم ( توی خانه ♀ ) و میخواستم بلیط بخرم ،
فروشنده بلیط یکی از تیرانی ها بود که فعلاً یادم نیست کی بود . من او را
نشناختم ولی میدانستم تیرانی است و قبلاً او را دیده ام . او مرا شناخت و
میدانست دائی ♂ هستم . من پول کمی میخواستم برای
بلیط بدهم و او بیشتر خواست و عاقبت چون نمیدانستم چقدر میشود آن بلیط فروش
سینما به شوخی گفت خَرِه چهل تومان میشود . من بلیط خریدم و یادم است وارد سینما
شدم . منظره دید من وقتی طبقه بالا بودم به سمت غرب یعنی طرف خانه ♂ و
دائی♂ بود واین منظره دید من هنگام خریدن بلیط شمال شرقی .
وقتی وارد سینما شدم زمین کمی سربالائی بود و نقطه ای از مکان ورودی سمت غرب شیب
تندی داشت ( به طرف من ) که من لیز خوردم و اجباراً دستم روی زمین گذاشته شد (
در شیب زمین ) و من تعجب کردم چرا ♂ اینجا را اینطوری ساخته و حتی
ترسیدم نکند نتوانم توی این سربالائی کم بروم و مثل اینکه این موضوع را به ♂
انتقال دادم . درست یادم نیست کسان دیگری از خانواده ♀ را
دیده باشم ولی فکر میکنم ♂ و شاید ♂ را
هم در شرایطی دیده باشم .
فعلاً چیز دیگری از اینجا یادم نیست ، بعد یادم است در
جائی و فضائی باز و با ♂ دایزه بودم . نمیدانم سوار چیزی
بودیم یانه ولی میدانم دوتائی باهم در حرکت بودیم . میدانم روی پای خودمان بودیم
ولی حرکت ما به سمت جلو همانند این بود که سوار چیزی باشیم . همینطور که داشتیم
میرفتیم که البته مسیر رفتن ما به سمت شمال و کمی مایل به سمت شمال شرقی بود ، ♂ داشت برای من تعریف میکرد و حرفش این بود که
پیش دکتری رفته ( شاید دکتری در اصفهان ) و آن دکتر به او حرفی زده به این مضمون
که چرا آن سؤال را میکند در حالی که خودش دکتر است . در اینجا من منظور ♂ را
اینطور درک میکردم که میخواهد از من بپرسد آیا با آن دکتر آشنا هستم یا نه ،
ضمناً این حرف دکتر را ، هم ♂ وهم حتی خودم هر چند به ♂
زده شده بود در رابطه با خودم میدانستم ، یعنی میدانستم ♂
میخواهد به من بگوید آن دکتر تو را میشناخت و به همین جهت گفت چرا سؤال میکنی تو
خودت دکتری در حالی که از دید من دکتر به ♂
گفته بود ، اما در اینجا من ، هِی میخواستم به ♂
بگویم منظور دکتر من نبوده ام بلکه ♂ پسر ♂ آقا
بوده (♂ پسر ♂ استاد ♂ )
ولی حرف زدن ♂ نمی گذاشت من حرفم را بزنم . در
اینجا یادم است من منظره روبرو را شمال شرقی دیدم که درست نمیدانم چگونه بود ولی
میدانم خانه و ساختمان نبود ولی چگونه بودنش را نمیتوانم تشریح کنم . از طرفی
بخواهم بگویم صحرا بود که میدانم نبود . بخواهم بگویم بیابان بود که نبود ،
بخواهم بگویم خیابان بودکه میدانم نبود ، خلاصه هرچند منظره روبرویم را دیدم (
شمال شرقی ) ولی نمیتوانم بگویم چگونه منظره ای بود اما میدانم در همینجا که با ♂
بودیم ، توجهم به چهره ♂ و نیم رخ سمت چپ او از زاویه 45
درجه جلب شد و همینطور که ♂ حرف میزد متوجه شدم دندان های ♂
ریخته شده و سمت راست دهانش دندان ندارد و دیدم صورتش هم کمی کوچک و لاغر شده ،
در همین حال متوجه ♀ شدم که آنطرف ♂
بود ، دیدم ♀ هم لاغر شده آن زیبائی گذشته را
ندارد و چهره و پوزی باریک پیدا کرده ، البته زشت نشده بود ولی لاغر و جورخاصی
شده بود . ♀ هم حرفی با من زد و من متوجه
چهره و ریخت صورت او شدم ولی از حرفهای
او چیزی یادم نیست . ♠
توضیحات و یافنه ها : تنها
حدسی که الان میزنم این است که ¶ این خواب باید در رابطه با چشم های من باشد
اما فعلاً بهتر میدانم بلند شوم بخوابم . ساعت چهار و شانزده دقیقه بعد از نیمه
شب .
تمام خواب دوم : ساعت شش و
ده دقیقه صبح . اینطور خواب میدیدم منزل ♀ بودم و
مادرش را دیدم توی رختخواب خوابیده ، یک جا هم خودم توی رختخواب خوابیده بودم . یک
جا هم مثل اینکه بچه کوچکی توی اطاقی دیگر صدا داد که مادر ♀
میخواست بلند شود برود او را بردارد ولی دیدم بلند نمیشود . من فکر کردم ممکن
است بچه کپ بیفتد و خفه شود . مثل اینکه به مادر ♂
گفتم گفت نمیتوانم و منظورش این بود که نمیتواند بلند شود . من دویدم توی اطاق
دیگر و توی مقداری پتو و ملافه کودک را پیدا کردم و فکر کردم نزدیک بوده خفه شود
، وقتی میخواستم قاطی وسائل پارچه ای او را پیدا کنم و بردارم او را از پا
برداشتم ، سر او سرازیر بود و فوراً او را تاب دادم تا سمت سر او بالا باشد ، در
اینجا دیدم لباس سفیدی به آن بچه پوشانده اند ، کلاهی سفید سر او بود که بصورت
پارچه جور خاصی درست شده بود . بعد یادم است زنی بلند و دراز دیدم که فکر کردم
خواهر ♂ است . مثل اینکه او اعتراض داشت چرا من خوابیده ام و من
بلند شدم مشغول جمع کردن پتو و لحاف شدم . چند تا پتو و لحاف به ترتیب جمع و تا
کردم . صحنه های خاصی هم در این خوابهایم بود ولی یادم نیست . خواب من خیلی
طولانی با داستانهای جالب دنبال هم بود ولی یادم نیست . یک جا هم در آنجا که
مادر و شاید خواهر ♂ بودند بودم . متوجه شدم توی زمین در
زیر محل ایستادن و بودن ما زنی با لباس آستین کوتاه رنگی دارد کاری میکند که من
فقط کمی از دست وکتف او را با آن لباس پف کرده رنگی زیبا دیدم ، به همین دلیل
دانستم او زن جوانی است که او را هم از آشنایان ♂
میدانستم و مسائل دیگری که یادم نیست . آستین آن زن آستین کوتاه بود . ♠
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن : منزل خواهرم : :
کوچه جوبشاه 2.65 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : خانه دائی ♂ : : بخش خارجی و میانی سلولهای مخروطی شبکیه 12.4 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ورودی سینمای
نوساز : : قسمت خارجی سلول های مخروطی 12.25 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ساختمان های
نوسازکوچه جوبشاه : : میتوکندری های سلول مخروطی 12.25. ¶ . گفتمان خواب و بیداری : خانه خواهرم :
: سلولهای مخروطی شبکیه چشم 12.49 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پائین منزل
خواهرم : : سلولهای مخروطی 12.50 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : بالای منزل
خواهرم : : قشر منتشر مغز . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : سینما : : قشر
منتشر مغز 12.50 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دائی ♂ : : بخش میانی و خارجی سلول مخروطی 12.78 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : تخم هندوانه :
: میتوکندری . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : هندوانه : :
بخش میانی و خارجی سلول مخروطی 12.78 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : حد فاصل مقابل
سقاخانه تا جلو منزل ♀ : : پوست بدن 12.189 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : کوچه جوبشاه /
سینمای نو ساز جای خانه ♀ : : تناسلی . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ورودی سینمای
نوساز : : تناسلی 12.189 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پشت بام جنوبی
منزل ♀ : : پوست صورت 12.254 . ¶ . تفسیرها : 14/12/72 - 16/12/72 - 19/12/72 - 21/12/72 - 11/6/75 - . ¶ . معانی و مفاهیم / گفتمان خواب و بیداری : دائی : : دائی در
خوابهای من همان داعی به معنی دعا کننده است که نمادی برای میتوکندری است همچنین
دعای انجام شده پیامهای حسی حرکتی ارسال شده میتو کندریها به بالای مغز است
15/7/91 . ¶ . در حاشیه / درستی دیدگاه / گفتمان خواب و بیداری : سینما : ☺ : امروز توجهم به
سینما درخوابهایم جلب شد متوجه شدم سینما یا مکان دیدن فیلم که در اصل دیدن
گذشته ها باشد ، در گیرنده های حسی سلول ها ، مجموعه های سلولی ، بافتها و اعضای
بدن با کمک و همراهی پرده های مغز ، قشر منتشر مغز و دیگر بخش های بالای مغز
میباشد . در این فیلم دیدنها هر سلول یا بافت و یا اعضای بدن داستان حیات و
ارتباطات و گذشته های خود را میبیند . برای مثال خواب 27/4/76 با سؤال با افکاری
در رابطه با هسته قرمز که داستانی ازگذشته های هسته قرمز ناظر بر ارتباطات آلت تناسلی با قشر منتشر و
پرده های مغز و دیگر بخشهای بالای مغز بوده . یا خواب رؤیا چگونه پدید میآید
18/7/72 که سینما یا مکان دیدن خواب ، گلانس پنیس بوده . و یا همین خواب معنی
دائی ♂ 13/12/72 که سینمای نوساز : سلول های استوانه ای و مخروطی شبکیه
چشم ، و ورودی سینما میتوکندریهای این سلولها بوده . ¶ . در حاشیه / درستی نظرات : امروز شنبه پانزدهم مهر ماه سال نود
ویک ساعت دوازده و نیم ظهر در حال پاکنویس کردن خواب 13/12/72 با سؤال معنی دائی
♂ در فایل کامپیوتری بودم ، به اینجا رسیدم که بلیط فروش سینما به
من گفته خَرِه چهل تومان میشود . از آنجا که امروز متوجه شده ام این خواب در
رابطه با کار و فعالیت های رتین میباشد ذره ذره داشتم به نتایج جدیدی میرسیدم ،
به همین دلیل هم به مرور متوجه شده بودم که من در شرلیط اقدام به خریدن بلیط
پیامی بوده ام از طرف سلول های پرده شبکیه به سمت سلول های کوروئید و پیگمان دار
( طاق سیاه مطبخ که من روی پشت بام آن بودم ) . پس بلیط فروش باید سلولهای
پیگمان دار و کوروئید باشد و... ، و در یک لحظه وقتی خواندم بلیط فروش در این
خواب به من گفته خَرِه ! یاد خواب 7/11/75 با سؤال معنی وانت افتادم که آن خواب
را هم در رابطه با رتین میدانم ، در آن خواب هنگام گذشتن از کنار خری ، من به او
و او به من ، هر دو بهم گفته ایم بائو ! و در یک لحظه با شادی تمام اولاً :
متوجه شدم این دو خواب هردو یکی و داستانهایشان در باره شبکیه چشم و رتین است ،
دوماً با شادی تمام خندیدم چون متوجه شدم من یکی از همان دو خرِ دیده شده درخواب
معنی وانت بوده ام ، و شادی بیشترم این بود که امروز به چند نکته کلیدی در
خوابهایم واقف شدم ، یکی اینکه سینما در خوابهای من در همه جای بدن هست و
میتواند باشد ، به عبارتی هر جا سلولی و میتوکندری ای هست سینمائی هم هست . دیگر
اینکه ♂ و قسمت کننده کارش به روز رسانی بافتها و سلول ها و اندامک های
سلولی است . مثل همین خواب که منظور خواب نو شدن و تازه شدن بخش خارجی سلول های
استوانه ای ، مخروطی ، و میتو کندری های این سلول ها بوده . همچنین خانه خواهرم اختصاصاً
مغز میانی نیست بلکه در این خواب خانه ... مشیمیه و سلول های پیگمان دار بوده .
دیگر اینکه امروز متوجه شدم سقاخانه نزدیک منزل ... در ... که در چند خواب من مطرح
شده به درستی و صد درصد نمادی بوده برای حد فاصل سلولهای مخروطی و استوانه ای از
یک طرف با سلولهای پیگماندار و مشیمیه چشم ، کوچه جوبشاه هم در این خواب نمادی
بوده برای سلول های استوانه ای و مخروطی شبکیه ، در نتیجه خانه ♂ استاد ♂
(دادخواه ) سلول های استوانه ای و مخروطی و محتوای آنها یعنی میتوکندریهای این
بخش بوده و خیلی بیشتر که بعداً خواهم نوشت . 15/7/91 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ مهر ۸, چهارشنبه
دائی قاسم یعنی چه ، معنی دائی قاسم چیست
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر