|
1642
|
14/12/72
|
تفسیر خواب معنی دائی قاسم
|
|
|
|
×
|
|
|
♣ تمام تفسیر و یافته
ها : ساعت شش و ده دقیفه عصر .
دیشب با سؤال معنی دائی ♂ 13/12/72 خوابی دیده ام و امروز در
رابطه با آن مسائلی به ذهنم رسیده که به مرور مینویسم . 1 - اولین مسأله همانطور
که در دنباله خواب نوشته و فهمیده ام این است که ¶ این خواب
در رابطه با چشمها و مسائل مربوط به چشم است و این راهگشای خیلی از ناشناخته های
خوابهایم خواهد بود . 2 - اولین چیزی که صبح تا حالا به ذهنم رسیده این است که
یادم آمده توی کوچه دوم جوبشاه جای خانه ♀ بودم و بعد
از خریدن بلیط داخل سینما رفتم . در صحنه ای یادم است طبقه بالا بودم و رویم به
سمت غرب بود . در آنجا منظره سالن تماشاچی های سینما را میدیدم و میدانستم اینجا
تازه ساخته شده و خانواده ♀ آنرا ساخته اند (♂ ، ♂ و
بقیه مثل ♂ ) و خوشحال بودم از اینکه برای ♂
کاری اداری پیدا نکردم و الان کاری خوب برای خودش دارد ( اداره کردن سینما ) .
در اینجا منظره اینطور در نظرم است رویم به سمت غرب و در مقابل من منظره پرده
سبینما بود . البته پرده ای ندیدم ولی کلاً یک سالن نوساز سینما در مقابلم بود ،
و جمعیتی که پشت آنها به من بود ، کسانی هم در رفت و آمد بودند و روی صندلی
هایشان می نشستند . اینها تماماً بنظر من تیرانی و نو بودند ، حتی میتوانم بگویم
غیر از درب و دیوار و فضا که بنظر من نو و تازه ساز بود جمعیت هم نو و تازه
بودند ، کلاً همه چیز نو و تازه بود حتی همه چیز تیرانی بود ، یعنی همانطور که
همه چیز را نو و نوساز میدانستم تیرانی هم میدانستم . غیر از این مسائل منظره
دید من اینطور بودکه در مقابلم کمی جلوتر یک سکو بطور عرضی ولی کوتاه به پائین
وجود داشت ، بعد جمعیت تماشاچی نشسته بودکه پشتشان به من بود ولی کسانی را هم با
چهره و نیم رخ دیدم ( زن و مرد ) . بعد در مقابل که حتماً پرده سینما بوده ،
اینطور یادم است سمت چپ این جمعیت نشسته توی سینما که خیلی هم نبودند و بنظر من
در حد متعارف جمعیت تیرانی بود یک دیوار کوتاه دیدم که تا حد مقابل سر تماشاچی
های نشسته روی صندلی بلند بود . بیشتر به نظرم میرسد به شکل سکو بود . من این
مسائل را از این نظر دقیق مینویسم که هرکدام دارای معنی است ، برای مثال بالا
بودن سالن تماشاچی ها قبل از شروع این یادداشت شناختی به من داد که در دنباله
مینویسم . 3 - تقریباً یک ساعتی پیش با اطلاعاتی که امروز بدست آورده بودم داشتم
خودم را آماده نوشتن یک یادداشت میکردم ، مساله سینما آنهم سرکوچه جوبشاه مرا به
فکر واداشته بود زیرا بر اساس خواب دامن زرد 11/12/65 و خواب کار سلولهای مخروطی 30/11/73 اینطور
میدانستم که ¶ سرکوچه جای خانه ♂
باید منطقه فوآی شبکیه و مسائلی در باره گیرنده های حسی شبکیه چشم باشد ( به
یادداشتهای قبلی مراجعه شود ) همچنین وجود سینما برایم نا مفهوم بود مخصوصاً به
دلیل اینکه ¶ سینما را در ر ا بطه با قشر منتشر میدانستم و
بودن سینما در شبکیه یا نماد شدن سینما بجای شبکیه و چشم برایم
نا مفهوم بود ، ¶ حتی داشتم فکر میکردم باید این خواب درست باشد و نظر قبلی
من در باره سینما و مربوط بودن آن به قشر منتشر در خواب چهار راه 27/4/68 غلط باشد ، ¶ حتی فکر
کردم دیدن ♂ در خواب چهارراه میتواند در رابطه با چشم باشد و بیدار
کردن ♂ همان بیدار کردن قشر منتشر و رود و نهری است که در آن
رابطه است ، من داشتم تمام نظرات قبلی ام را در باره قشر منتشر و مسائل چشم عوض
میکردم و این حالت غمی به من داده بود مخصوصاً وقتی دیدم هردو سینمای دیده شده
در خواب دیشب نوساز بود و اینهم به اغتشاش فکری من اضافه شده بود که نوساز بودن
یعنی چه . اما قبل از شروع به نوشتن جرقه ای به ذهنم خورد و یادم آمد وقتی دیشب
در خواب از توی کوچه جوبشاه داشتم به سمت سقاخانه میآمدم و آن ساختمان های چند
طبقه نوساز را میدیدم متوجه ¶ ورودی و سر در یک سینما جای خانه ♂ سر
کوچه شدم ، جائی که قبلاً آن مکان را در رابطه با شبکیه تفسیر کرده بودم و همین
مساله یعنی توجه به ورودی بودن سینما مرا متوجه حقیقت کرد و آن این است که ¶ نظر قبلی من صحیح است و کوچه جوبشاه و سه
راهی سقاخانه و خانه♂ تماماً نماد چشم و در
باره شبکیه چشم است ، همانطور که قبلاً اعتقاد داشتم و یادداشت های زیادی دارم سینما
مربوط به قشر منتشر میشود ، موضوع بغرنج مساله به این صورت قابل حل است که من در
اینجا ورودی یک سینما را دیده ام و این حرف صحیحی است زیرا ¶ شبکیه واقعاً ورودی سینما است ، البته در
بیداری ورودی سینما و سینما بغل هم هستند ولی در سیستم اعصاب و فرهنگ مغز ما مهم
نیست ورودی کجا و اصل کجا است ، به همین دلیل خواب دیشب من در محل شبکیه چشم
همانطور که دیده ام و نوشته ام ورودی یک سینمای نوساز را به من نشان داده و این
همان شبکیه چشم است که ورودی یک سینما است ولی ¶ سینما
مسلماً در شبکیه نیست و سینما همانطور که در یادداشتهای قبلی نوشته ام در قشر
منتشر مغز است ، ¶ اصولاً قشر منتشر مغز برای سیستم اعصاب و مغز
یک سینمااست ( به خواب چهاراه و تفسیرهای متعدد مربوط به آن مراجعه شود ) ،
البته کسانی که این یادداشت را میخوانند دلیلی هم میخواهند دلایل من به شرح زیر
است . 1 - من در آخر کوچه جوبشاه ورودی یک سینما را دیدم و این دلیل خوبی برای
منظور من است . 2 - توی سینمای دوم که جای خانه ♀
بود سالن تماشاچی در طبقه بالا بود و این طبقه بالا همانطور که قبلاً نوشته ام
به معنی درون و محل پایان ورودی است ¶
یعنی دیدن جمعیت تماشاچی و پرده سینما در سینمای نوساز توسط خانواده ♀
همان قشر منتشر مغز است . 3 - ساعت دارد نزدیک هفت ربع کم میشود و مسائل زیادی
مثل سیل دارد به مغزم هجوم میآورد . صبح تا حالا به ذهنم رسیده بود کوچه دوم
جوبشاه جای خانه ♀ همان چشم دوم من است ولی الآن دارم
شک میکنم و فکر میکنم کوچه دوم جوبشاه باید مسیر رسیدن اطلاعات به قشر منتشر از
تشکیلات مشبک باشد و خانه ♀ همان خانه دو نبش ♀ در
خواب چهارراه یعنی اینکه ... بعد میآیم مینویسم . توضیح : ساعت هشت و نیم شب .
بیست دقیقه ای دیگر فیلم زندان الکاترا از شبکه دوم شروع میشود و تا آن موقع
مقداری یادداشت میکنم . 4 - قبل از افکار فعلی اینطور به ذهنم رسیده بود که ¶ خواب دیشب
در رابطه با چشم و کوچه دوم جوبشاه یعنی جای خانه ♀
چشم دیگر من است در نتیجه خواب من دو تا چشمهای مرا نشان داده . مسائل طی شده هم
در خواب باید مربوط به چشمها و شبکیه چشمهای من باشد . دلایل من یکی خواب دامن
زرد 11/12/65 و یکی خواب کار سلولهای مخروطی شبکیه 2/6/68 بود که در آن ، کوچه
جوبشاه دیده بودم و جائی مانند خانه♂ که میدانستم عروسی است و آن عروسی
را در رابطه با ♂ میدانستم ، همچنین دلیل دیگر من
خواب تله پاتی 20/2/70 بود که خواب دیده
بودم جای خانه ♀ هستم و دارم به جلو منزل ♂
نگاه میکنم و دیدم دو کودک توی گودال توی زمین هستند و دارند برای عراق جاسوسی
میکنند . این مسائل و مسائل دیگر صبح تا حالا مرا به این فکر انداخته بود که ¶ خواب دیشب در رابطه با چشمها و مسائل شبکیه
است ، اما در فهم وجود سینما و نوساز بودن سینما مانده بودم تا موقع نوشتن این
یادداشت که فهمیدم مساله جور دیگری است . 5 - این مساله که جای خانه ♀
کوچه دیگری همانند کوچه جوبشاه دیدم و اول آن همانطور که در یادداشت خواب دیشب
نوشته ام یک سینمای نو ساز دیگر مرا به این شناخت میرساند که ¶ آن کوچه و آن سینما جای خانه ♀
باید الگوی دوم همان سینمای دَمِ کوچه جوبشاه باشد به طریقی که در زیر مینویسم .
الف : ¶ من
تا کنون با شناختی که پیدا کرده ام سلول های لوکوس سرولئوس تشکیلات مشبک را خانه
دو نبش ♀ به استناد خواب چهارراه میدانستم ، و میدانستم این نقطه
یعنی سلول های لوکوس سرولئوس محل خروج پیامهای رسیده به تشکیلات مشبک راه دارد
یعنی ¶ اگر
بخواهم با دید رؤیا شرح دهم سلول های لوکوس سرولئوس ایوانی است که هم به قشر
منتشر و هم به تشکیلات مشبک نظارت و راه دارد . ب : ¶ با این ترتیب خانه ♀ در
خواب دیشب همان سلول های لوکوس سرولئوس و نقطه ای در تشکیلات مشبک بوده که به
قشر منتشر نظارت و راه داشته . ج - آنطور که در خواب دیشب آمده در صحنه ای من
بلیط خریده ام و وارد سینما شده ام و بلیط فروش قیمت بلیط را چهل تومان گفته ¶ یک
لحظه پیش به ذهنم رسید ممکن است این چهل تومان کُدی برای گذشتن از چهارراه برای
ورود به قشر منتشر باشد یعنی اینکه ¶ پیامهای دریافت شده توسط چشم باید
به چهارراه برسد ( مغز میانی ) و از آنجا به سلول های لوکوس سرولئوس و قشر منتشر
برود . تذکر : الان یادم آمد پیامهای دریافتی توسط شبکیه در مسیر نرونهای بینائی
و گذشتن از کیاسما به منطقه ای از تشکیلات مشبک میرسد که فعلاً نمیدانم کدام
قسمت است در صورتی که من چهارراه را در خوابهایم محیط و فضائی بین سلولهای ماده
سیاه ، سلولهای غول پیکر ، هسته های سجافی و سلول های لوکوس سرولئوس میدانم .
بهر صورت اینطور میدانم که فقط نرون های سیستم اعصاب خود مختار از این نقطه
گذشته و از طریق نخاع به چشم میرود . دال : ¶ طبقه بالا
بودن سالن تماشاچی ها همان در درون مغز بودن است ( یعنی قشرمنتشر ) البته در
صورتی که خانه ♀ همان سلول های لوکوس سرولئوس یا
سیستم دیگری در تشکیلات مشبک باشد . هه : ¶ بهر صورت
ورودی این سینمای نوساز ، شبکیه چشم و مکان بعدی ، سلولهای لوکوس سرولئوس تشکیلات
مشبک و مکان بعدی قشر منتر مغز است . 6 - اما معنی نوساز بودن . صبح تا حالا
چیزی از معنی نوساز بودن نمیدانستم ولی الان که به مکانهای تصویر شده شناخت پیدا
کردم و همچنین با توجه به خواب منزل دائی ♂ و
عکس گرفتن از سرشاخه های درخت و یادداشت و تفاسیر بعدی در رابطه با آن خواب
متوجه شده ام معنی نوساز بودن آن سینما و سردر سینما و بقیه مسائل چیست . ساعت
نه و چهل و هفت دقیقه شب . رفتم فیلم آلکاتراس را دیدم و الان دنباله یادداشت .
الف : ¶
بنظر من سینما در خوابهای من محل بایگانی شدن اطلاعات گرفته شده از پیرامون و مکان
آن در قشر منتشر است . ¶ در اصل قبرستان خوابهای ما باید سینمای خوابهای
ما باشد . ¶
شروع این بایگانی و شناخت ، شروع گیرنده های حسی پیرامون است که یک نمونه آن
گیرنده های حسی بینائی و چشم است ، ¶ تفسیر اطلاعات بایگانی شده مغزی از
محل چشمها شروع میشود و به قشر منتشر ختم میگردد . ب : ¶ ما هر کدام
یک سینما و شاید دارای سینماهای متعدد هستیم ولی فعلاً اینطور عقیده دارم ، همه
ما یا یک سینما داریم و یا برای هر مساله ای سینمائی خاص ( دیدن خاص ) . ج : ¶ بنظر
من سینمای نوساز دیده شده در خواب شناخت جدید من در باره مسائل خواب و رؤیاست و
این دید و نگاه من است که بصورت سینمای نوساز در خواب نمایان شده . ¶ میخواهم
بگویم دید و نظر من در باره رؤیا و مسائل رؤیا سینمای جدیدی در من پدید آورده که
میتواند بایگانی جدیدی در قستی از مغز یا بر داشتی جدید از کل اطلاعات موجود در
مغز باشد . دال : ¶
هرچه فکر میکنم نمیتوانم منظورم را روی کاغذ بیاورم ولی میتوانم اینطور بگویم که
من شناخت جدیدی در خودم بوجود آورده ام و از طریق آن شناخت مسائل را حلاجی و روی
مسائل فکر میکنم ، و همین امر سینمای جدیدی برای من شده که میتوانم آنرا بصورت
دیدی جدید بدانم . هه : ¶ این دید و شناخت جدید نگاهی است که من از
پیرامون به درون دارم و در خواب منزل دائی♂ و
گرفتن عکس از سر شاخه های درخت 24/10/72 به آن صورت ظاهر شده که پای درخت بودم و
میخواستم از سر شاخه ها عکس بگیرم و عینکم مزاحم دید خوب و کامل من بود ( مساله
عینک در اینجا برای مطالعات بعدی توجه شود ) . 7 - ¶ دیشب وقتی
سؤال معنی دائی ♂ را مطرح کردم نظرم به گیرنده های
حسی اعضای ( احشاء ) پائین نخاع بود که با سیستم اعصاب خود مختار ارتباط دارند ،
¶
فکر میکردم پیدا شدن قبرهای جدید در زمین دائی ♂
همان عقده های سمپاتیک یا هسته هائی در نخاع باشد و فکر میکردم خوابی در رابطه
با آن سیستم ها ببینم ولی با دیدن خواب دیشب مسائل جدیدتری برایم مفهوم شد . الف
: ¶ در
بالا نوشتم سینما همان قشر منتشر مغز یا قبرستان خوابهای ما است که در اصل قشر
منتشر است والان میتوانم بفهمم چرا در خواب 13/12/72 نوشته ام قبر های جدیدی در
زمین دائی ♂ پیدا شده که مال دوران قاجاریه است . 8 - چقدر جالب است
چقدر عجیب است این مطالعات من . الان من به خواب 13/12/72 با موضوع قبرهائی مال
گذشته ها در زمین دائی ♂ مراجعه کردم دیدن آن خواب کاملاً
مفهوم همین خواب دیشب مرا میرساند ، در آنجا خواب دیده ام گفته شده در زمین دائی
♂ قبرهائی پیدا شده که مال قاجاریه است و همین باعث شد
سؤال دیشب را مطرح کنم و الان با کنار هم قرار دادن این دو خواب اینطور میفهمم .
الف : ¶
قبرهای جدید در زمین دائی ♂ همین سینمای جدید خواب دیشب من و به
معنی شناخت های جدید برای من است . ¶ البته مغز من بایگانی مغزی ام را
قبرستان و اطلاعات بایگانی شده در آنجا را قبرهای موجود در آن میداند ، ¶ پیدا شدن
قبرهای جدید همین پیدا شدن اطلاعات جدید برای من در رابطه با مسائل خواب و رؤیا
است یعنی اینکه من با این مطالعاتم مرتب قبرهای جدیدی را در مغزم باز میکنم و
اطلاعات جدیدی را از گذشته ها بدست میآورم . ب : ¶ این طرز
تفسیر من نشان دهنده درست بودن راه من است ، من حتی تا امشب هم فکر میکردم ممکن
است تمام این مسائل حاصل دنبال هم شدن یک سری اطلاعات از طریق بینائی باشد ولی
الان معلوم میشود این اطلاعات من در باره رؤیا و خواب ، ¶ اطلاعات
بیرون کشیده شده از بایگانی مغزی یا آنطور که در خواب به من گفته شده اطلاعات ،
مرده های قبلاً خاک شده از قبر است . ج - این موضوع مرا یاد یادداشتی انداخت که
نوشته ام مرده ها زنده میشوند ... و ¶ الان با این
شناخت و خواب دیده شده 13/12/72 اثبات میشود در مغز ما حتماً مرده ها زنده
میشوند و این زنده شدن با قائده و قانونی خاص از خود مغز است . دال : باز بهتر
است اینطور بگویم که ¶ در این مدت پنج ساله مطالعات من روی خواب ورؤیا
، باز کردن قبرهای بایگانی مغز و زنده کردن مرده ها است . مرده هائی که در گذشته
های دور در بایگانی مغزی من بایگانی شده اند . هه - ¶ موقعی که
شروع به نوشتن این یادداشت کردم اصلاً باورم نمیشد به یک حقیقت محض برسم ولی
الان میتوانم به جرأت بگویم دارم دنیای شگفتی ترسیم میکنم و به ناشناخته ترین و
پیچیده ترین رموز بشر پی میبرم . 9 - بهتر است از شعار دادن بگذرم و به حقایق
بپردازم و خلاصه ای از نتایج بدست آمده بنویسم . الف : ¶ خواب
قبرهائی مال گذشته ها در زمین دائی ♂ 13/12/72 یک خواب کاملاً معنی دار و
صحیح است . ب : ¶
قبرهای آمده در این خواب ستون های سلولی قشر منتشر مغز است که اطلاعات گرفته شده
از پیرامون در آنها بصورت مرده بایگانی میشود . ج : ¶ ♂ به
معنی قسمت کننده و کاری از سیستم اعصاب است . ♂
قبرهای بایگانی مغزی را درهم میکوبد و اطلاعات درون درون آنرا بیرون میکشد . دال
: ¶
تیران نمادی
برای کل سیستم اعصاب است از گیرنده های حسی پیرامون تا قشر منتشر مغز . دلیل من
این است که در همان خواب نوشته ام زمین مورد بحث را در غرب تیران میدانستم . ¶ چون این
کلمه غرب به معنی پایان و آخر باید همان قشر منتشر مغز باشد . هه : خواب دیشب
کاملاً در رابطه با سؤال است زیرا تیران و دائی ♂ را
با نماد
دیگری مثل تیران و سینما نشان داده ، سینمائی که صدا و تصویر آن وجود خارجی
ندارد و در گذشته ها برداشته شده . ¶ منظور من
این است که نماد
های ضبط شده روی فیلم ، مرده هائی هستند که هنگام نمایش زنده
میشوند . و : این دو سه خواب این چند شب به من این شناخت را میدهد که ما ، ¶ در هر خواب
میتوانیم ناظر مسائل شروع و پایان سیستم اعصاب باشیم ، و کل سیستم اعصاب ما به
طریقی تصویر شود که ما تمام مسائل آن سیستم را درک کنیم ، برای مثال در خواب
دیشب ¶
شروع سیستم ها با نماد ورودی سینما و پایان آن پرده سینما و دیدن فیلم که کاری
در قشر منتشر است بود . همچنین در خواب منزل دائی ♂ و
گرفتن عکس ¶
شروع سیستم ، بودن من پای درخت ، و پایان سیستم نگاه من به سر شاخه ها ، که
البته ¶
پای درخت بودن یعنی ریشه درخت وچون درخت نمادی برای کل
سیتم اعصاب است ، در آن لحظه من از توی ریشه درخت ( فرضاً کوچه جوبشاه خواب دیشب
) به سر شاخه های آن که قشر منتشر باشد نگاه میکردم ( سالن تماشای فیلم در خواب
دیشب ) . ز : الان یاد خوابهائی افتادم که دیده ام در جاده غرب تیران هستم ، آنهم
میتواند نمادی برای مسیر رفتن به بایگانی مغزی باشد . ح : الان یاد خوابی افتادم
، خواب ... که حدود سرازیری چاجا ( جاجا ) داشتم رانندگی میکردم و کسی آمد وسط
جاده به من تیر اندازی کرد و موقعیت من نشان میداد که من باید در آن لحظه مرده
باشم . فکر میکنم و البته حتم دارم ¶ آن صحنه ، صحنه ورود اطلاعات به
بایگانی مغزی و همان لحظه مردن بوده . ط : ¶ الان به
ذهنم رسید چاجا یا همان جاجا به معنی جا رفتن باشد ( اصطلاحی که برای رفتن مرغ
به کرتونه در لهجه محلی تیران بکار میرود ) که در این صورت سرازیری چاجا همان
مردن و زیر خاک رفتن است . ی : الان یادم آمد در آن خواب وقتی آن مرد به من تیر
اندازی کرد من از سمت راست به طرف تپه کنار جاده خم شدم یعنی مقداری از ارتفاع
تپه بالاتر از من بود . ¶ این بنظر من همان خاک شدن است زیرا در تفسیری که
بر خواب کار بزاق در دهان 10/1/71 نوشته
ام بالاتر بودن خیابان از پیاده رو جلو پاساژ ... در نجف آباد را نیمی توی زمین
و نیمی بیرون از زمین دانسته ام ولی در اینجا باید کاملاً توی زمین بوده باشم
یعنی همان مردن و خاک شدن . ساعت ده و چهل دقیقه شب . میدانم اگر ادامه دهم
اطلاعات بیشماری میتوانم ارائه دهم و به شناخت های جدیدی برسم بهر صورت جلو
میروم تا ببینم چه میشود . 10 - برگردم به خواب دیشب ، یادم است وقتی توی سالن
سینما و رویم به سمت غرب بود تماشاچی ها را یک پله پائین تر از خودم دیدم ، حتی
دیواری به اندازه سر آنها در سمت چپ آنها دیدم ، فکر میکنم همین موضوع نشان
دهنده مرده بودن و خاک بودن آن تماشاچی هاست یعنی آنها در آن لحظه مرده هائی
بوده اند که مشغول تماشا بوده اند . 11 - مثل اینکه کم کم دارم قاطی میکنم ولی
باشد ادامه میدهم . 12 - کمی فکر کردم بهتر دیدم موضوع را تمام کنم ، برای امشبم
بس است ، بعداً میتوانم این یادداشت را ادامه دهم . فکر میکنم بهتر باشد برای هر
کدام از خوابهای مطرح شده در این یادداشت ، یادداشت جداگانه ای بنویسم و بهتر
است از آن .. ، بهتر است بلند شوم بخوابم ! ! شاید امشب هم قبری جدید بشکافم و
مرده هائی جدید بیرون بیاورم و به اطلاعات جدیدی دست پیدا کنم شاید هم بفهمم معنی گذشته در خوابهای من چیست
وگذشته یعنی چه .
توضیح : اطلاعات داده شده برداشتها و یافته های من تا آن
تاریخ است ، امکان دارد یک دهم آنهم صحیح نبوده و حقیقت نداشته باشد . مهم روند
شروع شده است ! ! 28/9/92 .
|
|||||||
۱۳۹۴ مهر ۸, چهارشنبه
تفسیر خواب معنی دائی قاسم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر