|
1638
|
12/12/72
|
داستان نزدیکی از زبان رؤیا
|
|
|
|
×
|
|
|
♣ تمام یادداشت و
یافته ها : ساعت ده و بیست و چهار دقیقه
شب . امشب میخواهم موضوع جدیدی را وارد مطالعه کنم . البته این موضوع جدید مدتی
است بصورتهای گوناگون و خیلی کم در یادداشت هایم مطرح شده ولی بصورت اصولی روی
آن بحث نشده . اینکه اکنون به فکر افتاده ام صحنه ای از خواب دیشبم است که بعد
بطور مشروح آنرا مینویسم اما بهتر است بپردازم به سابقه موضوع . در تاریخ 9/2/72
خوابی با موضوع دست و پا زدن جوانی و چسبیدن به من دیدم و در تاریخ 13/2/72 ضمن
تفسیری برای اولین بار یاد آوری کردم ما ، ¶ درخواب
میتوانیم احساس دریافت شده از گیرنده های پیرامونی در زمان بیداری با نماد قرار گرفتن ما بجای تصویر روبرو باشیم .
میخواهم بگویم در خواب فوق دیده ام جوانی به من چسبیده بود و دست و پا میزد در
صورتیکه در واقعیت بیداری این من بودم به ♂
چسبیده بودم و او دست و پا میزد تا از دست من و ♂
خلاص شود ، ولی در خواب دیده ام جوانی به من چسبیده و من میخواهم خودم را از دست
او خلاص کنم . ¶ خیلی
خودمانی اینکه در این خواب من همان ♂ بوده ام ¶ و
چون ♂ احساسی بوده که به گیرنده های حسی من رسیده ¶ من
در لحظه خواب باید آن احساس باشم که از بیرون به درون آمده ام البته با دید و
نظر آن احساس . از زمانی که این موضوع را نوشتم تا حالا زیاد به آن توجه نکرده
ام ولی با بودن موارد دیگر بهتر دیدم امشب به این مساله برسم و آنرا بشکافم . در
تاریخ 10/6/72 با سؤال بالاترین و بیشترین احساس یک جا پشت و قمبلان کسی را خواب
دیده ام و بعد دیده ام♂ میخواهد مرا بگیرد . ¶ این
خواب نیز چیزی همانند خواب نوشته شده بالا است زیرا احساس آنروز من همان چیزی
بوده که خواب دیده ام ¶ یعنی من همان ... . ¶ در
اینجا معلوم میشود من در شرایط خواب همان مورد دیده شده روز بوده ام و از زبان
او حرف میزده ام . ¶ یعنی
چیزی همانند موضوع خواب اول . با توجه به این دو مساله ، ¶ من
دریافته ام در یک خواب ، من دو گونه احساس هستم ¶ اول
احساسی که در وجود خودم نهفته و از زبان آن سخن میگویم ¶ و
یکی احساسی که از پیرامون دریافت میکنم و در خواب میتوانم همان نماد با دید و نگاه
و شناخت آن مورد باشم . برای مثال در خواب اول هر چند در واقعیت این من بوده ام
به ♂ چسبیده بودم تا نتواند تکان بخورد ولی درخواب تعریفم از
قول ♂ بوده چون نوشته ام جوانی به من میچسبید و من کوشش داشتم
از دست او فرار کنم . ¶ در خواب دوم هم هر چند در واقعیت امر
و بیداری این من بودم دنبال ... آن زن بودم و کوشش داشتم آنرا در بغل بگیرم ولی
در خواب برعکس آنرا دیده ام یعنی دیده ام ♂ دنبال
من است و میخواهد مرا بگیرد که البته ¶ با شناختی که دارم .... بهتر
است در اینجا قبل از پرداختن به خواب دیشب و موضوع دیروز این مطلب را هم بنویسم
که دو سه روز پیش ضمن یادداشتی کوتاه مساله جدیدی را مطرح کرده ام و شناخت جدیدی
ارائه داده ام . در تاریخ 11/12/72 ساعت هشت و بیست و پنج دقیقه صبح توی اداره
پست اینطور نوشته ام وقتی صبح به اداره میآمدم یاد خوابی افتادم ( خواب معنی
دادخواه 24/8/71 ) که در آن من و برادرم
هر کدام تناسلی زنانه و مردانه داشتیم و ... ، بعد یاد یادداشتی افتادم که درآن
نوشته ام ¶ من
و برادرم هنگام دیدن رؤیا اطلاعات گروه مرد مربوط به درون و اطلاعات گروه مرد
پیرامون درهم و یکی است ¶ واین فکر به ذهنم رسید شاید تصویر
مرد در خوابهای ما اطلاعات گرفته شده از پیرامون ¶ و
تصویر زن اطلاعات گرفته شده از درون است که بالطبع هنگام دیدن رؤیا این دو
اطلاعات ادغام شده و گروه های خودشان را تشکیل میدهند بهتر است مطالعه شود شاید
به این طریق بتوان به نتیجه جدیدی رسید . این بود یادداشت آنروز اما الان بهتر
دیدم موضوع دیگری را هم مطرح کنم . در تاریخ 2/9/72 ضمن نوشتن خوابی از ♀ اسب
و مرد فلسطینی تفسیری هم در باره آن نوشته ام خلاصه آن خواب این بوده که او خواب
میبیند توی دالان منزلشان است و مردی با اسب توی دالان ظاهر میشود و از او
میخواهد سوار آن اسب شود ولی ♀ ترسیده و نرفته سوار شود . ¶ من
در تفسیری که بر این خواب نوشته ام
دالان را تناسلی او ¶ و اسب و مرد فلسطینی را تناسلی مرد
دانسته ام . دیدن این خواب توسط ♀ هم به این دلیل بوده که ♂ در
آن زمان برای خواستگاری ♀ آمده و ♀
مانده بوده چکار کند ، قبول کند یانکند که البته از نظر من چون موضوع ازدواج
بوده این خواب به این صورت دیده شده . ¶ من
در آن تاریخ برای اولین بار فهمیدم برای زن دالان میتواند نمادی
برای تناسلی زن ، و اسب نمادی برای تناسلی مرد باشد . حال با روی
هم ریختن اطلاعات آمده در این یادداشت میخواهم صحنه ای از خواب دیشبم را تفسیر
کنم ولی اول آن صحنه را مینویسم . نوشته ام در صحنه ای دیگر اینطور یادم است
وارد دالانی جنوبی شمالی شدم . دالان روشن و بزرگ و زیبا بود ، قصد من گذشتن و
رفتن توی منزل بود و میدانستم در آخر دالان باید به سمت راست بپیچم و توی حیاط
منزل بروم و میدانستم قرار بوده آنجا بروم . تقریباً دالان حالت دالان منزل قبلی
♂ و ♀ را داشت ولی روشن و زیبا بود
. وقتی وارد دالان شدم و داشتم میگذشتم سمت چپ دالان زن و مردی را دیدم ایستاده
بودند و داشتند حرف میزدند حرفهای زن بیشتر حالت گله مندی و دادن اطلاعات داشت ،
یعنی داشت برای آن مرد تعریف میکرد . زن تقریباً نزدیک به دیوار سمت چپ دالان و
مرد روبروی او و در طرف وسط دالان . زن و مردی با تبپ شیک و مرتب . من کمی از
تعریفهای زن را شنیدم ولی الآن یادم نیست و همانطور بصورت معمولی از میان دالان
رد شدم . تقریباً میدانستم آن دو ، زن و شوهر نیستند و وقتی از آنها رد شدم کمی
دور تر از آنها در سمت راست دالان جوانی دیدم دورتر از آنها ایستاده . اینطور
متوجه شدم این جوان پسر آن زن است و برای اینکه مساله ای برای مادرش نباشد
اینجا دورتر از آنها ایستاده . منظور من
این است . چون مادرش با یک مرد ایستاده بود و به تنهائی توی دالان حرف میزد .
پسر او برای اینکه مساله ای از دید دیگران نباشد اینجا دور تر ازآنها ایستاده
بود . من همینطور که میگذشتم حرفها و تعریف های آن زن را هم که بصورت گِلِه (
گِلِه از دیگری یا دیگران ) گفته میشد میشنیدم . یک جا اینطور یادم است آن زن به
آن مرد داشت میگفت این مهم نیست پنج بار ... و باز شنیدم آن زن حرفی از سه دفعه
یا سه بار زد . البته چیز دیگری یادم نیست . این بود آن یادداشت و حال با توجه
به صحنه های دیده شده در این خواب و دو موضوع یادآوری شده این یادداشت و با توجه
به مسائل دیروز و افکار دیشب تفسیر خواب فوق اینطور به نظرم میرسد . 1 - ¶ دالان
در این خواب تناسلی زن ¶ و من تناسلی خودم بوده ام ، ¶ در کل من در این خواب هردو این سیستم
بوده ام . 2 - ¶ آن
زن و مرد نمادی
برای من و دالان ، و در اصل نمادی برای تناسلی مرد و زن بودن است ¶ مرد
تناسلی مرد و زن نماد تناسلی زن . 3 - ¶ حرکت
من در طول دالان حرکت ... بوده است . 4 - ¶ آن
زن در کنار دیوار همان دیوار و در اصل ... بوده است . 5 - ¶ آن
مرد در کنار آن زن که نزدیک به وسط دالان بود ... زن بوده . 6 - ¶ آن جوان که پسر آن زن بود
احساس درک شده توسط ... ¶ یعنی همان شناخت من که اعتقاد دارم
کودک احساس گرفته شده از پیرامون است . مورد دیگر در این خصوص اینکه وجود آن زن
بوجود آورنده آن جوان است که معنی اش این میشود . ¶ آن
جوان احساس دریافت شده از ... . 17 - تا گیج نشده ام بهتر است بروم بخوابم . شب
خوش . ساعت دوازده و نیم شب .
|
|||||||
۱۳۹۴ مهر ۸, چهارشنبه
داستان نزدیکی از زبان رؤیا
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر