۱۳۹۴ شهریور ۲۰, جمعه

ماشین جاگوار

1841
5/9/73
ماشین جاگوار

1
1

987
تمام خواب : ساعت دو بامداد . ساعت دوازده شب خوابیدم و الان با دیدن خوابی ترسناک بیدار شدم ، فکر میکنم خواب من در رایطه با افکار قبل از خواب من باشد . اینطور در نظرم است شخصی بصورت دوستی جدید با من رفیق شد که من او را فردی جدید وارد شده به پست میدانستم . یعنی فردی که کار پستی یاد گرفته تا در پست کار کند . بعد یادم است با هم توی فضائی بودیم و او به من گفت ماشین جاگوار خریده و آنرا به آب بسته تا هنگام کار کردن نسوزد . بعد وسیله ای را که ماشین میدانستم ولی جور خاصی بود دیدم که به یکطرف آن آب جوی آبی روی زمین به آن وصل بود و موتور آن که جور بخصوصی بود بصورت بخصوصی کار میکرد ، البته من نمیتوانم طرز کار موتور را آنطور که دیدم تشریح کنم زیرا بصورت بخصوصی بود . آب جوی هم جور خاصی به آن وصل بود و جوی روی زمین هم بصورت خاصی کشیده شده بود . بهر صورت اینجا من ماشین دوست جدیدم را دیدم که میگفت جاگوار است و یا میگفت موتور جاگوار دارد . بعد یادم است با این دوستم وارد مغازه ای مکانیکی شدیم و او با دستهای آلوده به روغن سیاه به سر شانه سمت چپ من زد و من وقتی نگاه کردم دیدم پیراهنم در سر شانه سمت چپ توسط آن روغن ماشین سیاه شده ، کمی سیاه شده ، من از این کار او ناراحت شدم که چرا سر شانه سمت چپ مرا با دستهای روغنی سیاه کثیف و سیاه کرده ، میخواستم به او اعتراضی کنم ولی مثل اینکه او در جلو من در حرکت بود و من پشت سر او بودم . مثل اینکه یکی دو بار به سر شانه خودم نگاه کردم و هر بار متوجه میشدم سر شانه ام بیشتر از دفعه قبل سیاه و روغنی است ، به همین جهت دلخوری و ناراحتی ام از او بیشتر میشد تا جائیکه از او زده شدم و مثل اینکه میخواستم به او حمله کنم که او حالت حمله به خودش گرفت ، نمیدانم یک بار از پشت او را زدم یا نه ولی دیدم او رو بروی من حالت حمله به من گرفت و این در حالی بود که من میخواستم به او حمله کنم . بعد یادم است مانند بیشتر خوابهایم که هنگام حمله به طرف مقابلم آن سرعت و چابکی را ندارم در اینجا هم نداشتم و یک حالت خیلی کند حرکتی در من در مقابل خواست من برای سرعت و چابکی بود ، یعنی من میخواستم با سرعت و چابکی به او و قبل از او حمله ور شوم ولی میدیدم خیلی کند میتوانم حرکت کنم و این فشار درونی زیادی به من وارد میکرد . در اینجا دیدم به طرف مقابل من هم دارد فشار درونی زیادی وارد میشود و همین فشار درونی به خودش باعث بزرگ و بزرگتر شدن او در مقابل من میشد ، و چون او قصد داشت با دست به من حمله کند تحت این فشار درونی دست او به من نزدیک و در همین حال بزرگتر میشد . برای نشان دادن موضوع الان یادم به صحنه ای از فیلم کارتون تام و جری افتاد که در آن برای نشان دادن عربده اسب سر اسب به سمت ما میآید و در همان حال این سر و دهان باز شده اسب بزرگ میشود در حالی که تنه اسب به همان کوچکی در دورتر مانده . درصحنه خواب دیشب من هم یک چنین اتفاقی افتاد ، به این صورت که آن شخص با فشاری که از درون به او میآمد ( فشار برای اینکه دستش را به سمت من بیاورد ) اول خودش و بعد دستش که دارد به طرف من میآید بزرگ و بزرگتر میشود ، در همین حالت که دستش و پنجه هایش بزرگ و به من نزدیک میشد دیدم ناخن هایش هم بزرگ و نوک تیز میشود ، بصورتی که در لحظات آخر یک دست بزرگ شده در مقابلم با پنجه های بزرگتر و ناخن های خطرناک دیدم و متوجه بودم او با آن ناخنها قصد کشتن مرا دارد ، عاقبت هم مثل اینکه در مقابل من پنجه هایش را توی زمین فرو کرد . من در این شرایط هرچند اول حالت حمله داشتم ولی دیگر حالت حمله نداشتم بلکه حالت دفاع داشتم و مثل اینکه یک فشنگ گلوله دار همانند و اندازه فشنگ های ضد هوائی دستم بود ( دست راستم ) ، من قسمت پوکه فشنگ توی دستم بود و قسمت گلوله آنرا به سمت آن شخص که الان بصورتی خاص در مقابلم بود گرفتم و قصد داشتم با در رفتن گلوله فشنگ او کشته شود ، اما نمیدانم چطور شد این فشنگ بزرگ روی زمین افتاد و آن شخص در همانجا روی زمین آنرا به سمت خود من تاب داد و آنرا روشن کرد ، یعنی دیدم همانند باروتی که میسوزد و زمانی (مدتی ) طول میکشد تا وسیله مورد نظر آتش شود زمانی طول خواهد کشید تا آن آتش باعث در رفتن فشنگ شود . من در اینجا فکرم این بود که اولاً خودم را از مسیر در رفتن گلوله خلاص کنم و ثانیاً اگر میشود آن فشنگ را دوباره از روی زمین بردارم و به سمت خود او بگیرم تا با در رفتن آن ، آن شخص از بین برود ، اما در اینجا هم هرچند فشار زیادی برمن وارد میشد ولی حرکتم کند بود و با کندی از تیررس فشنگ خارج میشدم ولی میدیدم با تاب خوردن من آن فشنگ هم روی زمین تاب میخورد و باز سمت فشنگ آن ، سوی من است . بهر صورت زمان سخت و ناراحت کننده ای گذشت و من هر لحظه انتظار داشتم آن آتش روشن شده در روی پوکه و پشت فشنگ کار خودش را بکند و فشنگ در برود ، ولی در همین حال متوجه شدم به مرور زمان ، با دور زدن من دور زدن فشنگ هماهنگ با دور زدن من نبوده و با کندی بیشتری جلو رفته بطوری که تقریباً دیدم از مسیر فشنگ خارج شده ام ، در یک لحظه توانستم با سرعت دستم را به سمت فشنگ ببرم و قصدم این بود که آنرا بردارم و به سمت آن شخص بگیرم ، وقتی آن لحظه رسید من با سرعت روی زمین چنگ زدم و در اینجا مقداری خاکستر گرم یا خاکستر همراه با آتش توسط من روی آن شخص ریخته شد یعنی با وجودی که قصدم برداشتن فشنگ بود دیدم فشنگ بدست من نیامد در عوض مقداری خاکستر همراه با آتش توسط دست من روی آن شخص ریخته شد ، بعد از چند لحظه دیدم آن آتش ها باعث سوختن و از بین رفتن آن شخص شد هر چند لحطه اول چنین انتظاری نداشتم . طی شدن این مراحل و دیدن این خواب به من سخت گذشت و همراه با ترس بود ، لحظه آخر بیدار شدم و بعد از بیدار شدن هم هنوز در وجود من ترس بود بطوری که از تاریکی اطاق و منظره تاریک اطاق بعد از بیدار شدن هم ترس داشتم ، اما به مرور در زمان کوتاهی ترس من کم و کمتر شد تا اینکه بلند شدم و شروع به نوشتن این یادداشت کردم . ساعت دو و چهل و سه دقیقه بامداد . .    
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : ناخن ها : : گلوله فشنگ 2.68 . . همانند و یکی بودن: بند انگشت : : پوکه فشنگ 2.68 . . همانند و یکی بودن : خاکستر گرم : : باروت فشنگ 2.147 . . درستی دیدگاه : باروت در خواب انرژی ماهیچه ای است : : یک ساعتی پیش در برنامه ای علمی از کانال دو تلویزیون گفته شد انرژی ماهیچه ای چیزی مثل آتش شدن باروت است ومن با این حرف یاد خواب ماشین جاگوار و تفسیر هان آن در 5.26 - 27/5/74 افتادم که باروت روشن شده در پوکه فشنگ را در این خواب انرژی ماهیچه ای دانسته ام 4/6/74 - 5.40 . . گفتمان خواب و بیداری : ماشین جاگوار : : کل سیستم اعصاب و مغز 12.68 . . گفتمان خواب و بیداری : موتور ماشین جاگوار : : بخش درونی مغز . . گفتمان خواب و بیداری : ورود آب به ماشین : : ورود احساس به درون مغز . . گفتمان خواب و بیداری : پیراهن : : بافت همبند . . گفتمان خواب و بیداری : باروت : : انرژی ماهیچه ای . . گفتمان خواب و بیداری : خاکستر داغ : : خستگی ماهیچه ای 12.69 . . گفتمان خواب و بیداری : موتور ماشین جاگوار : : هسته قرمز 12.110 . . گفتمان خواب و بیداری : جوی آب : : مسیر عصب پوست صورت به هسته قرمز 12.331 . . پزشکی : در بیداری یکی از دلایل خواب رفتن خستگی ماهیچه ای است : Sc : با توجه به این خواب و تفسیرهای 26/5/74 - 27/5/74 معلوم میگردد در بیداری یکی از دلایل خواب رفتن خستگی ماهیچه ای است 4/6/74 - 16.7 . . تفسیرها : 26/5/74 - 27/5/74 - 28/5/74 - . .

هیچ نظری موجود نیست: