۱۳۹۴ شهریور ۲۷, جمعه

خواب و یادداشت مسافرت

1785
12/6/73
خواب و یادداشت مسافرت

1
1
×
960
تمام خواب و یاداشت مسافرت :
12/6/73 کرمانشاه پارک شاهد : دیروز صبح با ، ، و خانواده هایشان برای مسافرت به تبریز و شمال به کرمانشاه آمدیم . صبح از ... حرکت کردیم و ظهر ناهار توی یکی از پارک های بروجرد بودیم . دیروز عصر به کرمانشاه رسیدیم و دیشب توی پارک شاهد ( همین پارک ) خوابیدیم . تصمیم داریم فردا از طریق سنندج به رضائیه برویم . امروز یکی دو ساعت هم توی شهر کرمانشاه و بازار سر پوشیده آن رفتیم و تا حالا خوش گذشته . امسال مادر و همراهمان نیستند در عوض همراه ما آمده . دیشب اینجا توی پارک شاهد کرمانشاه تا ساعت دوازده شب هوا گرم و خوب بود ولی صبح سردمان شد اما به دلیل وجود سروصدای زیاد ماشینها مرتب خواب و بیدار میشدیم . دیروز توی راه ، بیستون را نگاه کردیم و صبح امروز آثار تاریخی طاق بستان را دیدیم. الان من روی یک نیمکت چوبی مقابل وسایل بازی کودکان در پارک کرمانشاه نشسته دارم این یادداشت را مینویسم . چیزی از مسائل خواب و رؤیا و یادداشت هایم در ذهنم نیست . دیشب هم یادم نیست خوابی دیده باشم چون مرتب خواب و بیدار میشدم . الان آفتاب غروب کرده هواکم کم دارد تاریک میشود . این پارک تقریباً یک پارک جنگلی است و مرتب و تمیز نیست .14/6/73 پارک گلدیس رضائیه : دیروز از کرمانشاه خیلی زود حرکت کردیم . ناشتائی توی پارک ورودی سنندج بودیم و بعد مستقیماً بدون ماندن در سنندج به سقز آمدیم . ناهار توی پارک سقز بودیم و شب به رضائیه رسیدیم . آدرس پارک گرفتیم به ما این پارک فعلی را که الان توی آن هستیم دادند . پلیس راه اسم آنرا شیخ تپه یا چیزی مانند آن گفت ولی یکی دیگر از نیروهای انتظامی اسم آنرا گلدیس گفت . فعلاً ناشتائی خورده ایم قصد رفتن توی شهر داریم . دیشب هوای اینجا خیلی سرد بود و بخوبی خوابیدیم . فعلاً مساله ای نداریم ، من دیشب خوابی دیدم که یادم نیست ولی یک صحنه آن در نظرم است .
تمام خواب با عنوان حیوان درشت حشره مانند : یک جا بعد از صحنه هائی خواب یک حیوان درشت حشره مانند را دیدم ، او شکل یک حشره دست و پا دار درشت سیاه بود ولی هر چه فکر میکنم نمیتوانم حشره ای مانند آن در بیداری پیدا کنم . من در خواب با دیدن آن حشره درشت سیاه بیاد عدس افتادم و شاید آن حشره یک عدس خیلی درشت ( قد یک بشقاب ) بود . کلاً میتوانم بگویم آن حشره از عدسهای درشت سیاهی درست شده بود که شکل بزرگتر آنهم شکل عدس بود یعنی یک حشره ( دایره ای شکل ) دست و پا دار که تمام آن از عدسهای درشت سیاه باشد . علت دیدن این خواب هم فکر میکنم حرف دیروز در سقز باشد که بجای کلمه آدامس بصورت مسخره کلمه عدس را بکار برد . داستان به این صورت بود که وقتی میخواستیم از سقز بیرون بیائیم کودکی درِ مینی بوس را باز کرد و پشت سرهم کلمه آدامس را با لحجه کردی ادا کرد و میخواست به ما آدامس بفروشد . چون نمیخواست آدامس بخرد نگذاشت او بالا بیاید و به حالت شوخی حرف او را تکرار کرد و کلمه آدامس را عدس تلفظ کرد . شاید این صحنه باعث دیدن آن حشره سیاه درشت دست و پا دار قد یک بشقاب شده که به نظر من تمام بدن او و حتی دست و پاهای زیاد او هم از عدسهای درشت سیاه درست شده بود . بهر صورت این تنها صحنه از خواب دیشب بود که یادم است . الان هم مثل اینکه دارند وسایل را جمع میکنند از اینجا برویم . راننده ما اسمش و فامیلش ... و اهل ... است جوان بیست و چهار پنج ساله ای است که زن ندارد . تا حالا همگی خوب و شاد بوده ایم . چون ساعت ندارم نمیدانم ساعت چند است ولی فکر میکنم باید ساعت حدود نه و ده دقیقه صبح باشد .پارک گلدیس رضائیه .
یافته ها : . . در حاشیه : دیروز با فایل نمودن این خواب و اینکه در آن صحبت از یک حیوان درشت حشره مانند شده ... ، من درخواب با دیدن آن حشره درشت سیاه بیاد عدس افتادم و شاید آن حشره یک عدس خیلی درشت ( قد یک بشقاب ) بود ولی کلاً میتوانم بگویم آن حشره از عدسهای درشت سیاهی درست شده بود که شکل بزرگتر آنهم شکل عدس بود یعنی یک حشره دایره ای شکل دست و پا دار که تمام آن از عدسهای درشت سیاه باشد » بیاد خوابهای دیگری از جمله خواب 7/8/69 با موضوع هواپیماهای بشقاب پرنده مانند افتادم و بعد از فایل کردن این خواب و با توجه به خواب تاریخ 4/10/72 ، و اینکه هوا و فضا در خوابهای من نمادی برای بخشهای بالای مغز از بخش فوقانی مغز میانی تا پرده های مغز است پذیرفتم باید بگردم ببینم کدامیک از هسته های سلولی مغز با شکل عدس میباشد . به این ترتیب امروز بدنبال افکار دیروز و امروزم به کتاب سیبا صفحه 203 مراجعه کردم متوجه شدم interthalamic adhesion یا ( چسبندگی بین تالاموس ) که با شماره پانزده در کتاب مشخص شده میتواند آن حشره درشت سیاه و هواپیمای بشقاب پرنده مانند باشد .  26/1/92 .
 14/6/73 بعد از ظهر کنار دریاچه رضائیه : صبح توی پارک یادداشتی نوشتم و الان آمده ایم کنار دریاچه رضائیه . اینجا یک محوطه پلاژ است و قرار شده سیصد تومان بدهیم و یکی دو ساعت اینجا باشیم ، از بزرگترها کسی در حال شنا نیست ولی بچه ها مثل ، و مشغول شنا هستند . آب دریاچه آرام است و جنبشی ندارد اما زیاد شن آلود است . سمت چپ من پلاژ بغلی یک مرد توی آب است و دارد شنا میکند موضوع خاصی برای نوشتن ندارم به همین جهت یادداشتهای پاکنویس نشده چند روز پیشم را آورده ام بخوانم اگر چیزی به نظرم رسید مینویسم . الان کمی توی ساحل قدم زدم چیزی بنظرم نرسید و نمیتوانم افکارم را روی مسائل مورد مطالعه ام متمرکز کنم . در این قدم زدن فقط چند تکه شیشه از توی ساحل جمع آوری کردم تا توی پای کسی نرود . 20/6/73 بالای دوازده شب ... منزل : بالاخره بعد از چند روز مسافرت امشب به ... رسیدیم . یادداشت قبلی من در کنار دریاچه رضائیه نوشته شده و با وجودیکه چندین بار در شهرستانهای مختلف تصمیم به نوشتن داشتم ولی اینکار انجام نشد تا الان که مسافرت ما تمام شده و به ... رسیده ایم . در این مدت مسائل جالب زیادی بر ما گذشت و من بعضی شبها خوابهای کوتاهی دیدم اما بدلیل بیاد نماندن آنها را ننوشته ام . ما بعد از دریاچه رضائیه به شهرهای تبریز آستارا انزلی چالوس کرج و قم هم مسافرت کردیم . امسال کنار دریا به ما خیلی خوش گذشت چون دریا آرام بود و ما در دوسه جا از ساحل بدلیل نبودن مزاحم شناهای خوبی کردیم . یک صحنه خیلی جالب از دریا موضوع پیام است که خیلی دریا را دوست داشت او هرچند بیش از یک سال ندارد ولی خیلی دانا است . از نظر من احساس لمس در او خیلی قوی است حتی میتوانم بگویم احساس لمس او قوی تر از بینائی او است . رفتار پیام طوری است که دوست دارد آنچه را میبیند لمس کند و من فکر میکنم در کودکان مخصوصاً نوزادان و افرادی مانند پیام احساس لمس خیلی قوی تر از احساس های دیگر حتی بینائی باشد . موضوع جالب دیگر اینکه پیام هر چند نمیتواند حرف بزند و بیش از یک سال هم ندارد از نظر هوش خیلی جالب و با فهم و شعور است . حرکت جالب او که برای من خیلی باعث تعجب شده این است که یک جا در کنار دریا وقتی او لباس کرکی تنش بود من از ... خواستم لباس پیام را در بیاورد تا پاهای او را توی آب دریا بزنم و او را بازی دهم . ... لباس روی پیام را در آورد و این در حالی بود که پیام زیرپوش آستین کوتاهی هم زیر آن داشت که ... تصمیم به در آوردن آن نداشت . در اینجا پیام با این فکر که میخواهم او را به دریا ببرم و اینکه دیده بود ما کاملاً لخت هستیم با دست شروع به فشار دادن بند زیرپوش توی تنش کرد و با زبان بی زبانی داشت به ما حالی میکرد که باید لباس رکابی او را هم در بیاوریم . در اینجا این حرکت پیام برای من خیلی جالب و زیبا شد و متوجه شدم این کودک یکساله نشده کاملاً مسائل را درک میکند ولی زبان ندارد منظورش را با حرف بیان کند .
یافته ها : . . تفسیرها : - . .

هیچ نظری موجود نیست: