۱۳۹۴ شهریور ۲۲, یکشنبه

فروشگاه توی زمین با سرازیری لیز

1834
21/8/73
فروشگاه توی زمین با سرازیری لیز

1
1

983
تمام خواب : ساعت شش و نیم صبح . ده دقیقه ای است از خواب بیدار شده ام ، خواب میدیدم در جائی مثل فروشگاه توی زمین بودم که محل ورودی آن بصورت پله نبود بلکه سرازیری لیز مانند و احیاناً فلزی بود . یعنی محل ورود به این فروشگاه توی زمین سرازیری و بصورت لیز خوردن بود ( لیزی بچه ها در پارک ) ولی من و دیگران بصورت ایستاده وارد و خارج میشدیم . یک بار یادم است توی فروشگاه بودم و زنها و مردهائی بودند و فروشگاه تقریباً مثل فروشگاه هائی بود که یخچال دارند و توی یخچال مواد غذائی است . فضای فروشگاه شبانه روشن و خیلی معمولی و شاد بود . نمیدانم چیزی خریدم یا نه ولی یادم است حدود یخچال با کسانی دیگر بودم و آنجا یک فروشگاه بود . بعد یادم است میخواستم از فروشگاه و آن راهرو ورودی به آنصورت بیرون بیایم ، دیدم ممکن است لیز بخورم ولی با احتیاط بطور ایستاده از آنجا بالا آمدم ( آرام و با احتیاط ) ، بعد یادم است توی راهروئی روشن ( روشن شبانه ) با جمعیّتی همانند فروشگاه بودم . در اینجا یادم است دائی و را دیدم و مسائلی گذشت و صحبت هائی بین ماها شد که یادم نیست چی بود ، فکر میکنم افراد آنجا بیشتر افراد بهائی بودند . بعد یادم است من میخواستم بروم و فکر میکنم میخواستم خدا حافظی کنم که گفت شماره تلفن آنجا را میخواهد ، نمیدانم او گفت یا خودم فهمیدم که شماره تلفن آنجا را ، میخواهد به وزارت اطلاعات بدهد ، تقریباً اینطور فهمیدم که او میخواهد به مأموران اطلاعاتی گزارش دهد و شماره تلفن را برای همین میخواهد ، من کمی دلخور شدم که او دیگر چرا چون از بعید میدانستم چنین کاری کند ، اما فکر کردم ممکن است مأموران وزارت اطلاعات او را مجبور به این کار کرده باشند . من در آن لحظه به فکرم رسید در همان فضا و شرایط شماره تلفن ، گفته شده ولی یادم نیامد ، اما یادم بود در شرایطی شماره تلفن آنجا مطرح شده و فکر میکنم برای بدست آوردن شماره تلفن آنجا برای دو باره به سمت فروشگاه توی زیر زمین رفتم . بالای دهانه فروشگاه دیدم دو نفر اینطرف آنطرف بالای راهرو ایستاده اند و پشتشان به من است و زنی دارد از توی ( فروشگاه توی زمین ) بالا میآید ، من متوجه بودم او در حالت ایستاده ولی خیلی با احتیاط بالا میآید . ندیدم او قدم بزند و فکر میکنم در آن حالت این سرازیری بصورت پله های برقی عمل میکرد ، بهر صورت دیدم او دارد بالا میآید و خیلی با احتیاط و مترصد این است که زمین نخورد ، اینطور فکر کردم که آن دو نفر مواظب او هستند و اوهم از آنها انتظار دارد مواظبش باشند زمین نخورد . اینرا هم بنویسم که آن زن بدون چادر و روسری ، وفرم و ریخت زنهای خارجی را داشت ولی اورا خارجی نمیدانستم . بعد در صحنه ای دیگر در همین بالای سرازیری لیز مانند ، میخواستم توی فروشگاه بروم دیدم فضای فروشگاه دیگر آن روشنی و جمعیت قبلی را ندارد و مثل اینکه تعطیل است ، حتی دیدم دو سه نفر ( سه نفر ) از کارکنان آن کف فروشگاه خوابیده اند . من متوجه شدم فعلاً فروشگاه تعطیل است و وارد نشدم ، اما سرازیری ورود به آنجا را هم مثل قبل به آن لیزی ندیدم ، یعنی میتوانم بگویم نور و روشنائی و لیزی آن سرازیری با هم کم و زیاد شده بود . هر چه نور و روشنائی آن فروشگاه توی زمین بیشتر و زیبا تر بود لیزی سرازیری هم لیز تر و زیبا تر بود . بهر صورت وارد نشدم ولی یادم است بعد از مدتی دوباره آمدم وارد آن فروشگاه شوم و از همان بالا دیدم افراد خوابیده کف فروشگاه مرده اند ، مرگ و مردن آنها را هم اینطور دیدم که آنها یخ زده اند ، یعنی دیدم کف فروشگاه چیزی مثل آب و برف هست و آن سه نفر توی این آب و برف یخ زده اند ، فضای فروشگاه هم تاریک تر و راه پله لیز آنجا هم پر از برف زبر و خشک بود بطوریکه میدانستم فعلاً با بودن آن برفها ی زبر و خشک به آسانی میشود وارد آن سرازیری و فروشگاه شد اما وارد نشدم وکمی هول ورم داشت چون دیدم آن سه نفر توی آن آب و یخ و برف منجمد شده و مرده اند . بعد یادم است این موضوع را داشتم یرای کسی میگفتم و تعجب کرده بودم و حالتی خاص داشتم ، در همین موقع که داشتم به آنها نگاه میکردم و برای کسی در سمت راست خودم تعریف میکردم بنظرم رسید یکی و حتی شاید بقیه تکان خوردند ، و متوجه شدم هر چند آنها یخ زده بودند ولی زنده هستند و دیگر چیزی یادم نیست .     
افکار و رفتارهای قبل از خواب : دیشب من به دعوت دائی برای آش اینجا آمدم و شب بحث های زیادی با در باره زن ... و بجه هایش و آقای ( ) و خانواده اش و مسائل دیگر داشتم ، مدتی هم هست توی فروشگاه ... کار میکند و صحبت هائی هم در باره فروشگاه و کار داشتیم . فکر میکنم این مسائل باعث و نماد هائی برای خواب دیشب شده . مثلاً دیشب و به منزل برای عیادت بچه رفتند و من با بچه ها تنها بودم و اسم و فامیل بازی کردیم ، توی بازی یادم است یکی از بچه ها بجای اشیاء نوشته بود لیزی ، گفتم لیزی چیه گفت سُرسُره بچه ها توی پارک و من قبول کردم ، ضمناً الان یادم آمد دیشب صحبتی هم از این شد که من صبح چه ساعتی به اداره میروم و حتی پیش خودم فکر کردم دیر تر هم بروم طوری نیست ، فکر میکنم به همین دلیل بوده که در خواب دیشب وقتی در دید و نظرم بود فکری هم ازرفتن به اداره و یا نرفتن داشتم و فکر میکردم اگر هم به اداره نرفتم طوری نیست . ساعت هشت و پنجاه دقیقه صبح ... اداره پست . توی راه یادم افتاد دیروز عصر موقع رفتن به ... توجهم به پل روگذر خیابان کاوه جلو ترمینال کاوه جلب شد . برای بالا رفتن از این پل دوتا پله برقی هست که پله بالارو آن در یکی دو باری که دیده ام کار میکند ولی پله پائین رو آن کار نمیکند . من دیروز هنگام گذشتن از کنار این پل توجهم به این موضوع جلب شد که مخصوصاً یکی از پله ها را (پله بالارو ) روشن و پله دیگر را که برای پائین آمدن است خاموش کرده بودند . ضمناً توجهم به این مساله هم جلب شد که به فاصله زیادی در مقابل ترمینال و این پله ، طوری بلند سیمی کشیده اند تا کسی نتواند از عرض خیابان به آنطرف برود و مجبور باشد از پله رو گذر استفاده کند . شاید این مساله هم در دیدن صحنه ها و داستان خواب دیشب موثر بوده .
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : : : 2.80 . . همانند و یکی بودن : یخچال توی فروشگاه : : یخچال تیران مطرح شده در خواب معنی 10/2/73 - 2.80 . . گفتمان خواب و بیداری : سه نفر مرده توی آب و یخ : : سه فضای غاری شکل آلت تناسلی 12.128 . . تفسیرها : - . . گفتمان خواب و بیداری : فروشگاه توی زمین با سرازیری لیز : : ختنه گاه پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : مُردن آن سه نفر در آب و برف : : فعال نبودن سه فضای غاری پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : راهروئی روشن : : فعال بودن بافت مجرای ادراری برای انتقال پیام به بالای مغز . . گفتمان خواب و بیداری : تعطیل بودن فروشگاه : : غیر فعال بودن ختنه گاه پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : : : پیامهای حسی حرکتی گرفته شده از پیرامون ، برای مثال از آلت تناسلی ارسال شده به بالای مغز . . گفتمان خواب و بیداری : : : پیامهای حرکتی حسی ارسال شده از بالای مغز به پوست و گیرنده های حسی پیرامون . .

هیچ نظری موجود نیست: