۱۳۹۳ اسفند ۱۴, پنجشنبه

تجربه یِ نگاه به لامپ مهتابی روشن

2090
21/10/74
تجربه یِ نگاه به لامپ مهتابی روشن



×

تمام یادداشت و یافته ها : سه روز پیش با خواندن مطلبی در صفحه 1496 گایتون و تطبیق آن با معلومات خودم متوجه شدم حافظه اولیه مغز درگیرنده های حسی پیرامون و اختصاصاً در میتوکندری های این گیرنده ها قرار دارد . بعد ، این دوسه روز به این مطلب فکر کردم و دلایلی هم برای درستی آن بدست آوردم . دلیل من موضوع بینائی چشم راستم و شکست نور در مرکز دید این چشم است . قبل از انقلاب با ... و یکی دو سه نفر دیگر از دوستان برای گرفتن تصدیق پایه یک به تهران رفتیم و من به علت مشکل بینائی در چشم راستم رد شدم . این موضوع در ذهن من بود و به تجربه هم میدیدم بینائی چشم راستم کمی ضعیف تر از چشم چپم است و چون مشکلی نداشتم به دکتر مراجعه نکردم . اما بعد از چند سال به دکتر مراجعه کردم و معلوم شد چشمهایم دچار بیماری دَروزِن است . باز این موضوع گذشت تا چهار پنج سال پیش که تازه ساختمان دانشگاه آزاد نجف آباد افتتاح شده بود و من به دانشگاه میرفتم ، یک روز در محوطه دانشگاه توجهم به خطوط افقی بندکشی آجرهای ساختمان جلب شد و متوجه شدم این خطوط در مرکز دید چشم راست من شکسته میشود . این مساله فکر مرا مشغول کرد و کوشش کردم از طریق خواب و رؤیا بفهمم چرا چنین اتفاقی میافتد . براین اساس یک بار در تاریخ 7/5/68 از مغزم سؤال کردم علت کج و معوج بودن خطوط در چشم راستم چیست ، بعد خوابی دیدم که تا کنون چیزی از آن نفهمیده ام . باز در تاریخ 7/2/69 این سؤال را مطرح کردم که بیماری سلول های مخروطی شبکیه چشم من چیست . به دنبال این سؤال خواب دیدم داشتم از بالای سر خودم به سرم نگاه میکردم و دست روی پوست سرم میمالیدم ، بعد هم شکاف عمیقی در مغز سرم دیدم بطوریکه تا نای و زبان کوچیکه ام پیدا بود . من از تفسیرهای این خواب اینطور برداشت کرده ام که سلولهای مخروطی چشم راست من در ناحیه فوآ دچار نوعی موخوره است و شاید دندریت های آن دو شقّه شده ، شاید هم پر ده شبکیه من در ناحیه کوچکی از فوآ پاره شده باشد . البته قبلاً این اختلال زیاد محسوس نبود ولی چهارپنج سال است در بینائی من اشکال پیدا شده و مجبور شده ام از عینک مطالعه با نمره یک استفاده کنم . بهر صورت این مساله باعث شد که من بعضی مواقع روی آن فکر کرده و تجربه هائی بدست بیاورم . الف : بعضی مواقع وقتی برای استراحت موقت دراز میکشیدم توجهم به مهتابی های روشن توی اطاق جلب میشد و با نگاه کردن به مهتابی ها متوجه شدم شکستن خطوط در چشم راستم چگونه است . من متوجه شدم اگر ایستاده باشم و خط دیده شده روبرویم بصورت افقی باشد شکست نورمهتابی به شکل  ( ) و اگر سرم را حول محور مرکز به سمت راست بچرخانم شکست نور بصورت ... واگر سرم حول محور خود به سمت چپ بچرخد ( خلاف حرکت عقربه های ساعت ) شکست نور بصورت ... خواهد بود بر این اساس نتیجه گرفتم در نقطه مرکزی دید من یعنی در نقطه فوآیک پارگی خطی بصورت عمود بر سطح افقی وجود دارد .
یک تجربه : حدود چهار سال پیش یک روز توی اطاق بودم و نور خورشید از پنجره بیرون به دیوار مقابل اطاق میتابید . این نور تصویر دو میله آهنی مسیر خود را روی دیوار انداخته بود . من متوجه شدم در حد فاصل سایه این دو تصویر روی دیوار شکست نوری همانند وضع پیدا شده بر روی چشمم بوجود میآید ، و باز متوجه شدم این دو میله با حدود دو متر فاصله با هم قرار دارند ، بعد فکر کردم ممکن است همین فاصله دو میله باعث شده این شکست نور به این صورت بوجود آید . ب : در همین مواقع متوجه میشدم با نگاه کردن به مهتابی ها بعد از لحظاتی تصویر چند مهتابی در چشم من باقی میماند که دلیل آن ( با توجه به شناختهای این دوسه روز ) میتواند عکس برداری چشم باشد همچنین حافظه اولیه بودن میتوکندریها . در رابطه با عکس برداری چشم مطالب زیادی نوشته و گفته ام یکی از کارهای چشم عکس برداری به تعداد بیست و چهار عدد عکس در هر ثانیه است و دلایل اثبات آنراهم نوشته ام . حال با توجه به باقی ماندن تصاویر چند مهتابی در چشم هنگام بستن آن معلوم میشود نظرات حافظه اولیه بودن میتوکندری ها و عکس برداری چشم نظراتی درست است و با تجربه جور در میآید . البته من قبلاً متوجه ماندن تصاویر در چشمم شده بودم ولی نمیدانستم این ماندن تصاویر میتواند مربوط به خود چشم باشد ، فکر میکردم این ماندن تصویر چیزی در رابطه با سیستم های بالای مغز است ولی با خواندن مطلب گایتون و دانستن موضوع حافظه موقت توانستم به این نتیجه برسم . نکته یک : البته عکس برداری و حافظه موقت فقط مخصوص چشمها و سلول های مخروطی نیست بلکه تمام سلول ها و گیرنده های حسی دارای چنین خصوصیتی هستند . نکته دو : قبلاً در فکر بوده ام بین ایمپالس های فرستاده شده گیرنده های حسی به مغز و کار عکس برداری آنها رابطه ای بر قرار کنم ولی تا حال چیزی دستگیرم نشده . نکته سه : از بدو شروع به مطالعه و جمع آوری یادداشت تصمیم داشتم برای نوشته های خودم اسمی انتخاب کنم و بیشتر در فکر بودم از خوابها و نوشته هایم بهره بگیرم . حال با اطلاعات خوب بدست آمده این دو سه روز فکر کردم اسم مجموعه نوشته هایم را نظم منطقی در رؤیا یا به اختصار نظم منطقی نامگذاری کنم چون اطمینان دارم رؤیاهای ما بدلیل ارتباطاتشان با مسائل جسمی و درون ( برعکس نظرات ابراز شده قبلی ) دارای نظم و قانون بوده و ما باید به این نظم منطقی برسیم .
یافته ها : . . درستی دیدگاه : دلایل عکس برداری چشمها : : در باره کار عکس برداری چشمها مطالب زیادی بصورت متفرقه نوشته ام ، در اینجا میخواهم سه دلیل برای اثبات نظر خود بیاورم . ا : حرکت پره های پنکه و ثابت بودن پره ها با 24 دور در ثانیه که نشان دهنده عکس برداری چشمها در هر ثانیه به تعداد 24 عکس است . 2 : نوشته یِ کتاب کابوک در توانائی یک فرد برای بخاطر سپردن اطلاعات نوشته شده روی یک ورق کاغذ هنگام خواب مصنوعی با نگاه کردن یک لحظه به آن ورق کاغذ . 3 : آزمایش لامپ مهتابی با توضیحات داده شده در یادداشت شماره 2081 - 21/10/74 با موضوع تجربه نگاه به لامپ مهتابی 2/11/74 - 5.45 . . تحقیق شود : خواب دیدم داشتم از بالای سر خودم به سرم نگاه میکردم و دست روی پوست سرم میمالیدم ، بعد هم شکاف عمیقی در مغز سرم دیدم بطوریکه تا نای و زبان کوچیکه ام پیدا بود : : الان متوجه شدم این صحنه دیده شده درخواب همان عکس چاپ شده در صفحه 197 و198 کتاب سیبا است که مجموعه اعصاب حرکتی حسی و حسی حرکتی سیستم پیرامیدال ( بامی ) قشر منتشر مغز را به تصویر کشیده باید ببینم این خواب قبل از خریدن سیبا دیده شده یا بعد از آن و در کل مطالعه کنم بین این عکسها و خواب دیده شده من و سؤال انجام شده چه ارتباطاتی هست 20/7/91 . . امکان آن هست / تحیق شود : با توجه به این تجربه که نوشته ام « حدود چهار سال پیش یک روز توی اطاق بودم و نور خورشید از پنجره بیرون به دیوار مقابل اطاق میتابید . این نور تصویر دو میله آهنی مسیر خود را روی دیوار انداخته بود و من متوجه شدم در حد فاصل سایه این دو تصویر روی دیوار شکست نوری همانند وضع پیدا شده بر روی چشمم بوجود میآید و باز متوجه شدم این دو میله با حدود دو متر فاصله با هم قرار دارند ، بعد فکر کردم ممکن است همین فاصله دو میله باعث شده این شکست نور به این صورت بوجود آید » ودیدن این صحنه از خواب 1/6/68 با سؤال کار سلول های استوانه ای شبکیه چشم که نوشته ام « درآخر خواب داشتم یک ورق کاغذ را میخواندم . موضوع نوشته کاغذ در خواب برایم مفهوم بود ولی اکنون نمیتوانم بگویم چی نوشته بود چون یادم نیست . فقط وفتی ورق کاغذ را میخواندم گاهی متوجه میشدم که دوتا نوشته مثل هم است ولی در کنار هم و جدا وگاهی هم یکی میشدند . گاهی هم مثل دو عکس که روی هم چاپ شوند و فقط یک کمی عقب و جلو باشند . » امکان این هست که رتین و مشیمیه چشم هرکدام عکسی جداگانه از اتفاقات درون چشم داشته باشند که در ادامه پروسه بینائی همانطور که در خواب کار سلولهای مخروطی آمده این دو عکس برهم منطبق شده یک عکس شوند و شکست پدید آمده در مرکز دید چشم راست من به دلیل بیماری و مشکلات ، حد فاصل بین رتین و مشیمیه چشم باشد 20/7/91 . .

هیچ نظری موجود نیست: