۱۳۹۳ اسفند ۹, شنبه

تابنده ، جبلی ، مرد سر بریده

2099
8/11/74
تابنده ، جبلی ، مرد سر بریده

1
1

1125
تمام خواب : ساعت هشت صبح ... ، جائی بودیم مثل خانه قدیمی پدرم که الان توی آن است با همان شکل و شمایل مثل سخموارِ ایوان و دالان قدیمی . صحنه ها خیلی روشن و جالب بود ولی یادم نیست . مثل اینکه یک مردی که مورد احترام همه بود جائی مثل حیات جلو اطاق ما ( از پشت به سمت شرق ) روی چیزهائی افتاده بود . بنظر من زخمی شده بود ولی نوع زخمی شدن را در آن موقع نمیدانستم . در تمام این احوال زن او آنجا بود که تیپی مانند داشت و با حوصلگی بود . شاید هم او نبود ولی رفتار او مثل بود . ما هول زده بودیم ولی زن او یعنی ، یا کس دیگری که او را زن او میدانستیم ( با حوصله ) مثل اینکه به طرف او رفت و سر او را از روی زمین بلند کرد . در همین حال من کم کم داشتم اینطور فکر میکردم که سر آن مرد از تنش جدا شده ولی چیزی نمیدیدم و سر او را با تنه اش میدیدم در حالی که سرازیری سربالائی پسکی افتاده بود . بعد یادم است سربازی که دوست آن مرد بود آمده بود و میخواست آن مرد را ببیند ولی نمیگذاشتیم و او اصرار داشت آن مرد را ببیند . بعد در شرایطی هم یادم است جائی توی سخموار و در شرایطی هم توی ایوان بودیم . بعد در صحنه ای روشن که خوب یادم است ( شاید توی ایوان ) سر آن مرد را بریده شده روی زمین دیدم . بطوری که در ناحیه گردن او یک یک ظرف گرد ( شکل قابلمه روحی کوچکی که دارم ) بود . باز در اینجا هم آن زن ( با حوصله و رفتاری آرام ) که او را زن آن مرد سربریده میدانستم و شاید بود را دیدم و مثل اینکه او این مساله را چیزی نمیدانست . جائی هم مثل اینکه میخواست این سر را به تنه وصل کند ( بچسباند ) . من قکر نمیکردم به آسانی بشود سر او را به تنه وصل کرد یا چسباند ( از نظر من به شکل دوختن و کار بیمارستانی ) ولی میدیدم او یک دستش را زیر سر و یک دستش را زیر تنه آن مرد که شوهر او بوده است ( خیلی آرام با جابجا کردن و عقب و جلو کردن سر ) میخواهد سر را به تنه بچسباند . کلاً این مرد یک مرد مورد احترام با تیپ و رفتاری مثل بود . در صحنه ای هم قبلاً او را در حال گفت و گو یا رفت و آمد دیده بودم . البته در خواب ، او و زنش را میشناختم و اسمشان را هم میدانستم و آنها را دوست خودم میدانستم . الان خیلی کذرا به ذهنم رسید ممکن است آن مرد همکار پستی ام باشد که او هم با من باز نشسته شد ، یعنی آن مرد به دلیل وقار و رفتار میتواند همان بوده باشد . بهر صورت بعد از اینکه دیدم زن آن مرد یعنی مشغول چسباندن سر است و من باورم نمیشد این کار شدنی باشد ، باز آن سرباز به در کوچه آمده بود و اصرار داشت بگذاریم او دوست خودش را که همان شخص سربریده بود ببیند . من یادم است دَم در توی دالان خانه بودم و او توی کوچه و اصرار داشت بیاید تو . من به دلیل اتفاق افتاده داشتم از آمدن او جلوگیری میکردم ولی او اصرار التماس آمیزی داشت . بالاخره نمیدانم او را رد کرده بودم یا نه ولی داشتم با تابنده صحبت میکردم و نظرم این بود چون آن سرباز و این مرد دوست هستند بهتر است به آن سرباز بگوئیم چی شده شاید بتواند کاری کند و به کسی مثلاً ... رئیس جمهور بگوید و آنها کاری کنند ولی آن زن قبول نکرد . من یادم است دَمِ در به آن سرباز در مقابل اصرار او برای آمدن و دیدن آن مرد گفتم فردا بیاید و بیشتر تکیه روی ساعت هشت صبح داشتم . یعنی به او می گفتم فردا هشت صبح بیاید دوستش را ببیند .
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : سرباز : : سر بریده شده 2.86 . . معانی و مفاهیم : سرباز : : در این خواب سرباز با معنی و مفهوم سر باخنن و سر دادن ظاهر شده یعنی سری که بریده شده یا سری که داده شده 3.27 . . معانی و مفاهیم : : : در این خواب با معنی و مفهوم تاب دهنده ، درخشنده ، و روشنائی دهنده نمادی بوده برای نور آفتاب 3.28 . . معانی و مفاهیم : : : در این خواب با توجه به معنی خود یعنی طبیعی ، ذاتی ، اصلی و فطری ظاهر شده و به معنی یک سلول مخروطی سالم و اصلی است و این در حالی بوده که در صحنه ای از خواب آن مرد سر بریده را دیده ام که باز نمادی بوده برای سلول های مخروطی ، به هر صورت نماد سلول مخروطی اصلی و طبیعی بوده و نماد سلول سر بریده نبوده 3.28 . . گفتمان خواب و بیداری : آقای : : سلول های مخروطی  شبکیه چشم 12.121 . . گفتمان خواب و بیداری : سر آقای : : دندریت سلول مخروطی . . گفتمان خواب و بیداری : خانه قدیمی پدری که نشسته : : سلول مخروطی . . گفتمان خواب و بیداری : دالان قدیمی منزل پدری : : دندریت سلول مخروطی . . گفتمان خواب و بیداری : خرند و حیاط خانه پدری : : بخش میانی سلول مخروطی . . گفتمان خواب و بیداری : سخموار : : هسته سلول مخروطی . . گفتمان خواب و بیداری : سرباز : : دندریت سلول مخروطی . . گفتمان خواب و بیداری : : : نور خورشید 12.122 . . تفسیرها : 8/11/74 - . .

هیچ نظری موجود نیست: