۱۳۹۳ بهمن ۲۰, دوشنبه

سالن بانک ملی اتاق رئیس پست

2125
12/1/75
سالن بانک ملی اتاق رئیس پست
×
1
1  

1142
چکیده خواب : ساعت هشت صبح . سه ربع ساعتی است از خواب بیدار شده ام . دیشب خوابی طولانی با صحنه های جالب دیدم که یادم نیست . بیشتر صحنه های خواب در رابطه با پست و اداره پست بود . یک صحنه یادم است توی اداره مان بودم و میدانستم باز نشسته یا در حال باز نشسته شدن هستم . کار من در اداره مثل کسانی بود که مراحل اداری باز نشسته شدن را طی میکنند ، یعنی کاری نمیکنند ولی در اداره هستند . منظره ساختمان و اطاقها و فضای کل اداره با اداره اصلی ما در ... فرق داشت و چیز دیگری بود ، ولی من آنرا اداره محل کار خودم میدانستم . در خواب دیشب من کارکنان اداره کسانی بودند که من آنها را هرچند کارمندان اداره پست میدانستم ولی با کارکنان فعلی اداره ما در بیداری فرق داشتند و کسانی دیگر بودند ، فقط میدانم ... رئیس اداره بود . احیاناً در صحنه ای یادم است او را پشت میزی توی اداره دیدم . یک صحنه روشن اینطور یادم است تصویر یک نامه اداری یا بخشنامه ای را دیدم و متوجه شدم در پائین سمت چپ آن ( از دید نامه سمت راست پائین ) رئیس اداره ( ... ) دستوری داده . بعد یادم است یکی از کار کنان آن نامه را به شخصی دیگر از کارکنان داد و او آن دستور را خواند و بدنبال اجرای آن مشغول فعالیت شد . من در صحنه هائی دنبال آن شخص مجری دستور بودم . اینطور برداشت کرده بودم که آن دستور باید در رابطه با من و کاری برای من باشد ، به همین دلیل دنبال آن شخص بودم و میخواستم بدانم آن دستور چیست . در شرایطی هم فکر میکردم رئیس اداره ( ... ) دستور داده از طرف اداره یک دسته گل خریده شده به در خانه من آورده شود . من میخواستم بدانم اگر چنین دستوری هست آن شخص اجرا نکند ، ولی آن شخص بدنبال اجرای دستور بود و داشت فعالیت میکرد برود این دسته گل را بخرد و به در خانه من بیاورد . در صحنه ای دیگر از خواب یادم است توی فضاهائی هال مانند در سمت شمال بودم . این فضا را جزء فضاهای محل کار کارکنان پست میدانستم ، و باز در تماس با این فضا فضائی دیگر را در شمالی ترین این فضا و کمی بالاتر سراغ داشتم . میدانستم آن فضا فضائی است که میتواند برای اطاق رئیس آماده شود . در خواب فکر میکردم عاقبت آنجا اطاق رئیس خواهد شد ، و در صحنه ای یادم است داشتم به آن فضا نگاه میکردم . من آنجا را فضائی دیدم که میباید برای اطاق رئیس شدن روی آن کار و آماده میشد . من الان و شکل و شمایل الان آنرا چیزی مانند یک سالن محل کار کارکنان بانک ملی میدانستم ، حتی باجه بزرگی هم مانند باجه های بانک ملی دیدم . ...
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : سالن بانک ملی : : اطاق رئیس پست 2.94 . . گفتمان خواب و بیداری : سالن محل کار کارکنان بانک ملی : : قشر منتشر مغز 12.152 . . تفسیرها : - . .
# این خواب تکمیل خواهد شد #

هیچ نظری موجود نیست: