|
2131
|
17/1/75
|
آقای حسینی و دفتر پست نهوج
|
|
1
|
1
|
|
1144
|
|
♣ تمام خواب : ساعت هشت صبح . یک ساعت و نیم است از خواب بیدار شده ام
. دیشب خوابی خیلی کوتاه دیدم . در این خواب یادم است در جائی مانند دفتر پست
روستائی ... بودم . در خواب تصاویر دیده شده این دفتر مانند واقعیت زمان بیداری
آن نبود بلکه مانند این یکی دوسه خواب دیده شده قبلی بود . میدانستم این دفتر
پست ... است ولی کلمه ... به ذهنم نرسید . ساختمان پست در سمت جنوب بود و
اطاقهای نسبتاً بزرگی داشت که میدانستم تازه فرش شده . در صحنه ای داشتم به این
فرش های جدیداً پهن شده کف اطاقها نگاه میکردم . دری برای اتاقها ندیدم ولی
اتاقها را با فضائی بزرگ و تودرتو میدانستم که درهای ورودی بهم آنها نیز یک فضای
باز بزرگ بود . من آقای حسینی را متصدی کار در این دفتر پست میدانستم و او را
دیدم . در صحنه ای هم توی اتاقها بصورت تک تک دوتا از پسرهای ... را دیدم . در
جائی هم یادم است با شخصی بحث داشتم . من صحبتم این بود که اداره از ساختن این
دفتر پست پشیمان شده عاقبت آنرا به اداره ای دیگر واگذار خواهد کرد . میدانستم
روسای آن دو اداره با موافقت بین خود این کار را خواهند کرد ( احیاناً مدیران کل
) . در خواب یادم است گفتم چه صحبتی بین آنها خواهد شد ولی الان یادم نیست .
توضیح : دوسه روز است ... .♠
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ بهمن ۲۰, دوشنبه
آقای حسینی و دفتر پست نهوج
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر