۱۳۹۳ آذر ۲۵, سه‌شنبه

ببشترین احساس و افکار امروز عصر من چی بوده

2197
31/5/75
ببشترین احساس و افکار امروز عصر من چی بوده
×
1
2  

1176
چکیده خواب : ساعت هشت و هشت دقیقه صبح . ...، بعد خواب دیدم از یک مسیری پل مانند جاده ای به سمت شمال توی بازاری رفتم . این بازار بصورت مستطیل دراز بزرگ شرقی غربی بود و بعد از طی مسافتی باید کمی اینطرفتر طی مسیر میشد ( مثل کوپه های قطار که هر چند دنبال هم است ولی باید کمی به چپ یا راست رفت و ادامه مسیر داد ) . میدانم بازار دیده شده دیشب دنبال هم نبود بلکه کمی هر بازار در سمت جنوبی تر بود ولی ادامه آن باز به همان سمت غرب بود . اول وقتی از سمت جنوب و آن مسیر پل مانند بزرگ وارد شدم کمی توی چنین بازاری به سمت شمال رفتم و بعد به سمت غرب . البته ظاهر مسائل بازار بود ولی در اصل محل زندگی بود . هنگام وارد شدن ( قبل از پیچیدن به سمت غرب ) دو تا زن خوابیده روی زمین دیدم که یکی از آنها شکلاً شکل عروسک بود ، تقریباً میشود گفت از پنبه یا پشم سفید درست شده بود اما چون حرکاتی در چهره و صورت او دیدم میدانم انسان بود ولی باز او را انسان نمیدانم . از اینها که  گذشتم وارد بازار سمت غرب شدم که به آنصورت توصیف شده به سمت غرب ادامه داشت ، بعضی جاهای این بازار فرش پهن بود و بعضی جاها مثل اینکه فرش نداشت . من در جائی متوجه شدم کفشهایم پایم نیست و یادم آمد آنرا اول بازار نزدیک آن دو زن خوابیده روی زمین کنده ام . بر گشتم دیدم کفشهایم نیست آن زنها را هم ندیدم و حدس زدم آن زنی که شکل عروسک و درست شده از پنبه یا پشم سفید بود کفشهایم را برداشته ، بنا کردم دنبال کفشهایم بگردم ولی پیدا نکردم و ناراحت بودم که گم شده ، دوباره برگشتم توی بازار ولی آن زنها را ندیدم . یک جا ناصر ... را دیدم و موضوع را به او گفتم ضمناً از او خواستم یک جفت دمپائی از منزل بیاورد به من بدهد ولی او نیاورد و حرفی زد که معنی حرفش این بود بروم بخرم . ... ، بعد از مسائل خواب بالا یادم است توی منزلی با محوطه بزرگ بودم و مسائلی گذشت که نمیتوانم آن مسائل را دنبال هم بیاورم و بطور پراکنده مینویسم . یک جا یادم است دائی ... را دیدم . او مرا بغل کرد و بوسید ، یک جا هم یادم است خانواده آن ...
یافته ها : . . همانند و یکی بودن: شخص دیده شده با حالت روانی خاص : : خارجی بودن 2.129 . . تفسیرها : - . .
# این خواب تکمیل خواهد شد #

هیچ نظری موجود نیست: