|
2197
|
31/5/75
|
ببشترین احساس و افکار امروز عصر من چی بوده
|
×
|
1
|
2
|
|
1176
|
|
♣ چکیده خواب : ساعت هشت و هشت دقیقه صبح . ...، بعد خواب دیدم از یک
مسیری پل مانند جاده ای به سمت شمال توی بازاری رفتم . این بازار بصورت مستطیل
دراز بزرگ شرقی غربی بود و بعد از طی مسافتی باید کمی اینطرفتر طی مسیر میشد (
مثل کوپه های قطار که هر چند دنبال هم است ولی باید کمی به چپ یا راست رفت و
ادامه مسیر داد ) . میدانم بازار دیده شده دیشب دنبال هم نبود بلکه کمی هر بازار
در سمت جنوبی تر بود ولی ادامه آن باز به همان سمت غرب بود . اول وقتی از سمت
جنوب و آن مسیر پل مانند بزرگ وارد شدم کمی توی چنین بازاری به سمت شمال رفتم و
بعد به سمت غرب . البته ظاهر مسائل بازار بود ولی در اصل محل زندگی بود . هنگام
وارد شدن ( قبل از پیچیدن به سمت غرب ) دو تا زن خوابیده روی زمین دیدم که یکی
از آنها شکلاً شکل عروسک بود ، تقریباً میشود گفت از پنبه یا پشم سفید درست شده
بود اما چون حرکاتی در چهره و صورت او دیدم میدانم انسان بود ولی باز او را
انسان نمیدانم . از اینها که گذشتم وارد
بازار سمت غرب شدم که به آنصورت توصیف شده به سمت غرب ادامه داشت ، بعضی جاهای
این بازار فرش پهن بود و بعضی جاها مثل اینکه فرش نداشت . من در جائی متوجه شدم
کفشهایم پایم نیست و یادم آمد آنرا اول بازار نزدیک آن دو زن خوابیده روی زمین
کنده ام . بر گشتم دیدم کفشهایم نیست آن زنها را هم ندیدم و حدس زدم آن زنی که
شکل عروسک و درست شده از پنبه یا پشم سفید بود کفشهایم را برداشته ، بنا کردم
دنبال کفشهایم بگردم ولی پیدا نکردم و ناراحت بودم که گم شده ، دوباره برگشتم
توی بازار ولی آن زنها را ندیدم . یک جا ناصر ... را دیدم و موضوع را به او گفتم
ضمناً از او خواستم یک جفت دمپائی از منزل بیاورد به من بدهد ولی او نیاورد و
حرفی زد که معنی حرفش این بود بروم بخرم . ... ، بعد از مسائل خواب بالا یادم
است توی منزلی با محوطه بزرگ بودم و مسائلی گذشت که نمیتوانم آن مسائل را دنبال
هم بیاورم و بطور پراکنده مینویسم . یک جا یادم است دائی ... را دیدم . او مرا
بغل کرد و بوسید ، یک جا هم یادم است خانواده آن ...
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن: شخص دیده شده با حالت روانی خاص : :
خارجی بودن 2.129 .
¶ . تفسیرها : - . ¶ .
# این خواب تکمیل خواهد شد #
|
|||||||
۱۳۹۳ آذر ۲۵, سهشنبه
ببشترین احساس و افکار امروز عصر من چی بوده
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر