۱۳۹۳ آذر ۱۷, دوشنبه

خانه اجاره ای در غرب بندر ماهشهر

2212
19/7/75
خانه اجاره ای در غرب بندر ماهشهر

2
2

1185
تمام خواب اول : ساعت سه و پانزده دقیقه بامداد . داشتم خوابي جالب با صحنه هاي بخصوص ميديدم ، هنوز خوابم را ننوشته ميدانم داستان اين خواب در رابطه با دهان و دندانها است ، داشتم خواب ميديدم در جائي مثل بندر ماهشهر بودم ، صحنه هائي خواب ديدم كه يادم نيست ، فقط يك جا يادم است در سمت غرب بندر ماهشهر توجهم به غرب بود و داشتم به آن سمت ميرفتم . روبروي من منازلي در سمت غرب بصورت لين شمالي جنوبي بود ، متوجه بودم يكي از اين خانه ها را قبلاً اجاره كرده ام ، ميخواستم بروم ببينم آن خانه چگونه است . اولين موضوع مورد توجه من اين بود كه ديدم نيمه اي از ديوار دور اين منزل در سمت شرق نيست ، ساختمان خانه بصورت مستطيل شمالي جنوبي در سمت غرب بود و ديوار كامل دور خانه در سمت جنوب و شرق و شمال ، اما ديوار قسمت شمالي و نيمه اي از سمت شرق نبود ، من همانطور كه داشتم از سمت شرق به سمت غرب ( از زاويه شمال شرقي ديوار ) جلو ميآمدم متوجه شدم اين خانه همانند خانه هاي ديگر اين لين نيمه اي از ديوار دور حياط را ندارد ، همچنین متوجه شدم خانه اجاره شده من حياط منزل قابل استفاده هم ندارد ، فكر كردم چرا موقع اجاره نيامدم خانه را ببينم . در همين مسير تا آمدم از روي فضاي حياط كه نيمي از ديوار دور حياط نبود بگذرم و به اطاقهاي سمت غرب برسم فكر اين بودم چرا موقع اجاره بدون ديدن خانه و موقعيت آن آنرا اجاره كردم ، در اينجا يادم بود نزديك به يك ماه است اين خانه را اجاره كرده ام و كرايه اش را هم ميدهم ولي توي آن نيامده ام . حالا داشتم ميآمدم ببينم چگونه خانه اي است كه در اولین مرحله ديوار دور حياط آنرا آنطور ديدم ، بعد يادم است توجهم به ساختمان اطاقها بود و در شرایطی داشتم توی اطاق نگاه میکردم ، متوجه شدم یک اطاق مستطیل شکل باریک دراز بصورت شمالی جنوبی است که آنرا در سمت غرب منزل و منزل را در سمت غرب بندر ماهشهر میدانستم . به اطاق توجه کردم دیدم اینجا هم قابل نشستن برای من نیست ولی دیگر اجاره کرده بودم و داشتم با دید و نگاه کسی نگاه میکردم که خانه ای را ندیده اجاره کرده و حدود یک ماه است کرایه آنرا میدهد ( سی روز ) ولی نیامده خانه را ببیند . در اینجا هر چند میدانستم این اطاق دراز شمالی جنوبی دارای دیوار در اطراف هست ولی یادم است در سمت شرق دیواری ندیدم در عوض خودم از سمت شرق داشتم به محوطه اطاق نگاه میکردم ، بنظر اطاق خیلی باریک و دراز از سمت شمال به سمت جنوب آمد . در شرایطی هم متوجه شدم در ورودی اطاق در سمت جنوب است ، از همان جای بودنم یک بار از بیرون اطاق به این در نگاه کردم و یک بار از درون اطاق ، وقتی از سمت بیرون نگاه کردم متوجه شدم پرده ای در بیرون جلو در اطاق آویران است ، فکر کردم این پرده بدلیل پوسیدگی در اطاق آویزان شده . بعد از توی اطاقی ( جای دیوار سمت شرق ) به در اطاق نگاه کردم و مثل اینکه پرده ای هم از داخل اطاق جلو در آویزان دیدم ، البته درست یادم نیست توی اطاق پرده ای جلو در دیده باشم ولی بنظرم میآید بود . بهر صورت من در این مرحله توجه زیادی به خودِ در کردم تا مساله پوسیدگی آنرا بررسی کنم . درب یک حالت زنگ زدگی و پوسیدگی داشت و من میخواستم بدانم اولاً پوسیدگی این درب چقدر است و آیا با بودن این پرده در بیرون و احیاناً پرده درون در جلو در میتوان در این خانه زندگی کرد یا نه ، در این موقع که از سمت درون اطاق میخواستم به در در سمت جنوب توجه کنم ، دیدم سه نفر مرد جوان که آنها هم یک حالت پوسیدگی و نزار داشتند توی اطاق نزدیکتر به سمت جنوب اطاق و در سمت جنوب نشسته اند ، متوجه شدم این سه نفر نمیدانند من این خانه را اجاره کرده ام ( کرده اند ) و از آنها خواستم آنجا را تخلیه کنند ، من حالی آنها کردم حدود یک ماه ( سی روز ) است آن خانه را اجاره کرده ام و ماهیانه حدود سی هزار تومان کرایه میدهم ولی بنظرم رسید آنها قصد رفتن از خانه و تخلیه آنجا را ندارند . بعد از دیدن این صحنه در دنباله این خواب که شاید در محل سمت شمال آن اطاق بودم بنظرم آقای همکار پستی ام را دیدم و فکر کردم این خانه را به او اجاره دهم ، مثل اینکه با او در باره اجاره کردن خودم و لازم نداشتنم صحبت کردم ، منظور من این بود که احتیاجی به آن خانه ندارم ، فکر میکنم حرف من با او این بود که او این خانه را اجاره کند ، البته این صحنه درست یادم نیست ، حتی درست یادم نیست طرف صحبت من بوده باشد ، شاید شوهر بوده .
بعد صحنه های دیگری دیدم که البته مکان آنها همین جای این خانه بود ولی صحنه ها جور دیگری بود . یک صحنه یادم است جمعیتی زیاد داشت از سمت غرب به سمت ماهشهر برای ورود به ماهشهر میآمد ، یادم است در جائی که محل ورود به ماهشهر بود بودم ، در اینجا دیوار و مرزی ندیدم ولی بنظرم میآید من باید در جائی مثل مرز بوده باشم . یادم است در اینجا را هم دیدم و اوهم با من بود ، نمیدانم کار من و ما چی بود ولی میدیدم جمعیت دارد از سمت غرب بیرون ماهشهر به سمت ماهشهر و شرق میآید . من یادم است در مکانی پشت به جنوب و رو به شمال بودم و مسائلی در رابطه با این انسانهای در حال ورود به ماهشهر داشتم . در صحنه ای دیگر یادم است داشتم به سمت شرق میرفتم و توجه به سمت شمال شرق داشتم ، را در سمت شمال خودم دیدم که چیزی مثل خوانچه در دستش بود و آنرا بالای شانه اش گرفته بود ، در این سینی ( احیاناً چوبی ) که من فکر میکنم خوانچه بود بنظرم مقداری پارچه بود و در کنار در زاویه شمال شرقی آنطرف او من را دیدم که او هم مانند مادرش چیزی در دستش بالاتر از شانه اش بود . در اینجا میدانم چیزهای توی آن وسیله های شکل خوانچه در دست و مادرش فرق داشت ، فکر میکنم یک تکه پارچه از وسایل خودش را به وسایل اضافه کرد ، البته آن پارچه نو بود .
بعد یادم است خود من داشتم به سمت شرق میرفتم ، هرچند صحنه مثل اول خواب نبود ولی میتوانم قبول کنم مکان من در این لحظه همان محل نگاه به منزل سمت غرب از جائی مثل دیوار دور منزل که نبود بود . یعنی از زاویه شمال شرقی دیوار ، منتها در اینجا روی من به سمت شرق و کمی به سمت شمال بود که دیدم دارد از روبرو و همان زاویه به سمت من میآید ، من متوجه شدم گیر افتادم و الان با من حرف ميزند و چون نميخواستم با حرف بزنم نشستم روي زمين و سرم را به پائين درون خودم بردم ، از مقابل آمد و خيلي دوستانه دستش را آورد بيخ گردن كج شده من به سمت زمين گذاشت ، به اين طريق احساس محبت خودش را به من ثابت كرد و ميخواست با من تماس برقرار كند ، من ميدانستم او خيلي دلش ميخواهد با من دوست باشد و اکنون وقت پائيده با من حرف بزند ، ولي من سر حرف خودم بودم و ميخواستم بدون حرف زدن من ، او منظور مرا بفهمد و بداند تا زن نگرفته نميتواند با من حرف بزند ، او نگفته یِ من حرف و منظور مرا متوجه بود و شروع كرد توضيح دهد ، توضيحات او اين بود كه ميخواهد زن بگيرد و داشت در باره زني صحبت ميكرد كه پيدا كرده و ميخواهد بگيرد ، من اين موضوع را قبول نداشتم و ميخواستم حالي او كنم تا زن نگيرد من حرف او را قبول ندارم ولي با بودن و حتي نميخواستم اين حرف خودم را به او بزنم ، او با درك منظور من اشكالي نميديد حرفم را در جلو و احياناً بزنم ، بعد يادم نيست چي شد .  
تمام خواب دوم : ساعت هشت و دوازده دقیقه صبح . ديشب يك بار ديگر خواب ديدم جائي مثل ساحل دريا درشمال كشور بودم . جائي پشت خانه هاي ويلائي شمالي ، تصميم داشتم از راهي كه ميدانستم بغل خانه هاي ويلائي به سمت دريا است كنار دريا بروم ، چيزهاي ديگري هم خواب ديدم ولي يادم نيست . این خواب را بعد از خوابیدن در ساعت چهار صبح دیدم ولی بلند نشدم بنویسم و تا حالا چندین بار خواب و بیدار شده ام . مسیر حرکت من به سمت شرق بود و میخواستم با پیچیدن به سمت چپ کنار دریا بروم .
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : دختر : : خوانچه روی شانه 2.133 . . من یا دیگران : : من هنگام دیدن خوانچه روی شانه همان خوانچه و در اصل بوده ام 4.23 . . گفتمان خواب و بیداری : خوانچه : : دندان 12.267 . . گفتمان خواب و بیداری : : : استخوان فک . . گفتمان خواب و بیداری : : : دندان . . گفتمان خواب و بیداری : خوانچه روی شانه : : دندان روی فک دهان 12.268 . . تفسیرها : 23/2/81 - . . من یا دیگران : خوانچه روی شانه : : من هنگام دیدن خوانچه روی شانه فضای دهان در تماس با فک ودندانها بوده ام . .

هیچ نظری موجود نیست: