|
2264
|
10/10/75
|
با افکاری در رابطه با پله ، پیراهن
، و میتوکندری می خوابم
|
×
|
2
|
4
|
|
1210
|
|
♣ چکیده خواب اول : ساعت چهار و چهل و پنج دقیقه صبح . داشتم خواب ميديدم با
♀ و ♀ به مسافرت رفته بوديم . مثل
اينكه در روز همگي با هم به گشت و تفريح رفته بوديم . يادم است شايد روز بعد
معلوم شد در دوران شب وقتي ما همگي خواب بوده ايم ♀ و ♀ با
كسي وعده گذاشته و آخر شب به تنهائي بدون ما رفته اند بگردند ... ، دعوای آنها
با یک جوان ، فیلم ویدئویی و عکس ، من و دیدن عکس های خودم ، خانه های سه اطاقه
بندر ماهشهر ، محمدیه روستای آقای ... ، رودخانه دزفول .
چكيده خواب دوم : ساعت شش و
پنجاه دقیقه صبح . الان قبل از بيدار شدن يادم است به نظرم رسيد چشم چپم ميكوبد
، يعني دردی کوبیدنی در نقطه اي شايد در میاني چشم پديد آمده بود كه من داشتم با
پشت شست
دست چپ آنرا از روي چشم ميماليدم ... ،
پیاده رو جنوبی
خیابان پهلوی اهواز ، پیاده رو طاق دار بصورت پله به سمت غرب سربالا ، مردی را
دیدم که میخواهد وارد دری جنوبی شود ، من او را از کارکنان و شاید مدیران سینما
دانستم شاید هم مراجعه کننده بود ، بالاخره یادم است با گفته او و همراه او وارد
آنجا شدم ، بعد یادم است در محوطه جلو تماشاچیان سینما بودم ، سینمائی زیبا روشن
و قشنگی بود ، تماشاچیان رو به جنوب نشسته بودند ، در افتادن با آنها ، ♀ و ♀ خوابیده زیر لحاف ،
لحاف و فضا و لباسها بسیار زیبا ، قصد من برای رفتن زیر لحاف ، متوجه شدم او (♀ ) لباس سفید ابریشمی
خریده شده خودم را پوشیده ،
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . معانی : من او را از کارکنان و شاید مدیران سینما دانستم شاید هم مراجعه کننده بود :
: این نوع گفتمان در رؤیا به این معنی است که مراجعه کننده به آن مکان از جمله
خود من ، هم وارد شونده ، هم کارکنان ، و هم مدیر آن مکان میباشد
. ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ آذر ۷, جمعه
با افکاری در رابطه با پله ، پیراهن ، و میتوکندری می خوابم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر