۱۳۹۳ آبان ۲۱, چهارشنبه

معنی فاطمه چیست ، فاطمه یعنی چه

2336
31/1/76
معنی فاطمه چیست ،  فاطمه یعنی چه
×
1
3

1264
تمام خواب : ساعت هفت و ده صبح . دیشب چند بار خواب و بیدار شدم یک بار ساعت شش و چهل دقیقه صبح یادم بود یک مکعب مستطیل طلای خیلی کوچک با شکل بخصوص خواب دیده بودم که سوراخی در یک سمت آن بود ، از توی این سوراخ یک نخ قیطانی قهوه ای رنگی رد شده بود و به آن حالت یک گردنبند طلای زیبا میداد . فکر میکنم قبلاً در بیداری توی بازار همانند آن گردنبند طلای مکعب مستطیل با شکل خاص دیده باشم . مثل اینکه من آنرا پیدا کردم و برای برداشتن آن مواظب بودم کسی نبیند من بر داشتم . بعد یادم است خوابم برد وساعت حدود هفت صبح بیدار شدم . خوابی طولانی با صحنه های روشن و متفاوت دیده ام که نمیدانم همه این صحنه ها همین صبح دیده شده یا بعضی از صحنه ها در ساعت های دیگر خواب بوده . یک جا یادم است توی خانه ای با محوطه خیلی خیلی بزرگ بودیم که اطاقهائی با حالت و شکل قدیمی در اطراف بود . چیزی از استاد ( مِلِک ... ) میدانم و اینطور میدانم که این منزل خیلی خیلی بزرگ منزل او بود . بیشتر زنها و مردهائی را هم که دیدم به نحوی در رابطه با استاد میدانم بودند مثل زن دائی یا دختر استاد . یک جا داشتم دنبال یک پتو برای خوابیدن میگشتم و در هر اطاقی مراجعه میکردم رختخوابهائی چیده شده روی هم میدیدم ولی پتوئی نبود . شکل رختخوابها و اطاق و حال و هوای اطاقها مانند اطاقهای سالها پیش خانه های قدیمی بود . مسائل دیگری هم گذشت که یادم نیست . کسانی را هم دیدم ولی یادم نیست چه کسانی بودند . همه آنها و آن موضوعات را در رابطه با استاد وحال و هوای زمانهای قدیم میدانستم . یک صحنه دیگر یادم است یک بار روی حیاط منزل دختری را با سرِ باز دیدم و اینطور میدانستم و میدانم که او دختر استاد بود . یک بار هم توی یکی دو اطاق غربی نزدیک سمت شمال حیاط بودم . یک بار هم توی اطاقی در سمت شرق نزدیک سمت شمال رفتم و مسائلی گذشت .
یک صحنه یادم است در یک زمین آبرفتی کنار رودخانه به سمت شرق بودم . بنظرم این مکان دنباله یا همان خانه استاد بود . مکان من جائی مثل سمت غرب رودخانه تیران در پیچ پشت پل بود . من در یک سراشیبی آبرفتی به سمت شرق و رودخانه بودم . یک صحنه رویم به سمت شمال بود و میدانستم پل رودخانه تیران پشت سرم است . میدانستم جریان آب رودخانه در سمت راست من از طرف پل به این سمت است ( جنوبی شمالی ) و فکری بودم اگر سیل بیاید تمام این شیب آبرفتی به سمت رودخانه و در نهایت منزل ما را آب سیل فرا خواهد گرفت ( منزل استاد ) . یکبار هم یادم است توجهم به گودی رودخانه در سمت راست خودم جلب شد و فکر کردم اگر سیل هم بیاید این شیب آبرفتی و منزل و اطاقها را نخواهد گرفت . با وجود این میدانستم باید ترس سیل همیشه برای صاحب این خانه وجود داشته باشد . توجه شود من در یک زمین آبرفتی خیلی بزرگ بودم و خانه ای نمیدیدم ولی در نهایت آنجا را فضای باز خانه ای میدانستم که احیاناً اطاقهای آن در سمت شمال غربی محل بودن من در دورتر ها بود . صحنه های دیگری در همین محل یا محل بالاتر از کنار رودخانه در سمت شمال غربی دیدم و اتفاقاتی افتاد که هر چند بعضی از آنها را میدانم ولی نمیتوانم تعریف کنم . یکجا مثل اینکه سطل آبی من آورده بودم و آنرا کسی مثل سید دوست ماهشهری ام یا استاد ( داداش ) از من گرفت و میخواست از آن آب بخورد . طرز گرفتن او اینطور بود که سطل آب را بغل کرد و دوسه بار لنگر خورد . من فکر کردم حالا آبهای توی سطل میریزد ( سطل پلاستیکی سفید مخصوص ماست ) . یادم است این منظره در پائین دید من قرار داشت و من داشتم از بالا به آن نگاه میکردم . البته یادم است مثل اینکه این سطل را از جائی نزدیک رودخانه آب کرده بودم و در سربالائی سمت شمال غربی به بالا آورده بودم . جائی هم یکی دو سه نفر را مشغول بر داشتن آب از توی چاهی توی زمین دیدم . این چاه در اطراف خود دیواری نداشت و هم سطح زمین بود .  
توضیح اینکه : مکانهای من و منظره های دیده شده به این صورت بود 1 - یک جا روی حیاط بزرگ منزل بودم و نگاهم به سمت شمال بود و دختر استاد را با سرِ باز دیدم 2 - یکجا در سراشیبی آبرفتی کنار رودخانه نگاهم به سمت جنوب و پل بود ولی پلی ندیدم و متوجه بودم امکان آمدن سیل زیاد است . 3 - در همین نقطه یک بار نگاهم به طرف شرق رودخانه بود و موضوع سیل و سیل آمدن در ذهنم بود و یک بار هم همینجا داشتم فکر میکردم وقتی سیل بیاید خانه استاد در خطر است . 4 - یک بار در همینجا توجهم به زمین آبرفتی سرازیر سمت غرب به سمت رودخانه جلب بود که مسیر نگاه من به سمت شمال غرب بود . 5 - کلاً حالت این مکان و رودخانه و هوا یک حالت ابر آلود و بارانی بصورت سیل آسا بود ولی ابری ندیدم و بارانی نمیآمد . 6 - در صحنه هائی هم قبل از اینها توی اطاقهائی در سمت غرب طرف شمال بودم و یا یک بار هم توی اطاقی در سمت شرق طرف شمال بودم . خواب من خیلی طولانی با داستانهای جالب دیگری هم بود ولی یادم نیست .
یافته ها : . . گفتمان خواب و بیداری : : : کریستاهای میتوکندری 12.333 . . گفتمان خواب و بیداری : شیر : : اطلاعات موجود در سرهای کروی . . گفتمان خواب و بیداری : کودک : : سرهای کروی روی کریستا 12.334 . . تفسیرها : - . .  رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال ومعنی فاطمه یا زنی که کودک خود را از شیر میگیرد است 6/9/70 . . گفتمان خواب و بیداری : توی خانه ای با محوطه خیلی خیلی بزرگ : : قشر بینائی مغز . . گفتمان خواب و بیداری : اطاق هائی با حالت و شکل قدیمی در اطراف : : بخشهای مختلف قشر بینائی مغز در رابطه با ماهیچه های چشم و موارد دیگرمثل دستگاه تناسلی . . معانی و مفاهیم / زبان رؤیا : استاد : : سازنده . . گفتمان خواب و بیداری : خانه استاد ( ... آهنگر ) قشر بینائی مغز قسمت مربوط به سیستم تناسلی . . همانند و یکی بودن : زمین آبرفتی کنار رودخانه به سمت شرق : : خانه استاد . . گفتمان خواب و بیداری : جریان آب سیل رودخانه : : پیامهای بینائی رسیده به قشر بینائی . . گفتمان خواب و بیداری : : : خاکهای همراه آب سیل : : پیامهای حرکتی حسی ماهیجه های چشم و دیگر ماهیچه های مرتبط با پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست . . من یا دیگران : فکری بودم اگر سیل بیاید تمام این شیب آبرفتی به سمت رودخانه و در نهایت منزل ما را آب سیل فرا خواهد گرفت ( منزل استاد ) : : من همان استاد بوده ام . . گفتمان خواب و بیداری : سطل آب : : چشم ها . . گفتمان خواب و بیداری : استاد داداش : : آن عده از ماهیچه های چشمها که در زمان خواب rem فعالند . . زبان رؤیا : طرز گرفتن او ( استاد  داداش ) اینطور بود که سطل آب را بغل کرد و دوسه بار لنگر خورد : : در میانه داشتن کره چشم توسط آن تعداد از ماهیچه های چشم که در دوران خواب rem به چشمها حرکات سریع  میدهند . . زبان رؤیا : یادم است این منظره در پائین دید من قرار داشت : : من آن بخش از قشر بینائی در دوران خواب بوده ام که پیامهای بینائی قشر بینائی در دوران خواب را به چشمها  ارسال و نظارت میکرده ام . . زبان رؤیا : من داشتم از بالا به آن نگاه میکردم : : نگاه از قشر بینائی مغز به فعالیت ماهیچه چشمها در دوران خواب rem . . زبان رؤیا : دو سه نفر را مشغول بر داشتن آب ازتوی چاهی توی زمین دیدم : : دو سه نفر همان دو سه ماهیچه فعال چشم در دوران خواب rem و چاه توی زمین چشمها بوده . . تحقیق شود : تحقیق کنم ستاره دریائی خواب معنی رؤیا 1/1/69  چند پا داشته ، اگر پاهای آن هفت عدد است آن ستاره دریائی بجای اطلاعات حسی حرکتی کف دست و انگشتان ، اطلاعات ماهیچه های چشم بوده . . زبان رؤیا : دو سه بار لنگر خورد : : در این خواب لنگر خوردن یعنی حرکت سریع چشمها توسط ماهیچه های چشم در دوران خواب . . معانی و مفاهیم : فاطمه : : فاطمه زنی که کودک خود را از شیر میگیرد . داستان این خواب نیز چنین است و فاطمه آن بخش از قشر بینائی است که رساندن پیام به ماهیچه های چشم و گرفتن دو باره پیام از چشمها را به عهده دارد در نتیجه نفرستادن پیام به ماهیچه های چشم در دوران خواب rem و به خواب رفتن آن ماهیچه ها همان از شیر گرفتن کودک است . . نکته ها و دلایل : در این خواب چشمها کودکان فاطمه به حساب آمده اند . . معانی و مفاهیم : آبرفت : : آنچه از سنگ یا کف رودخانه که آب آنراسائیده یا تراشیده یا روبیده باشد . و نیز به معنی موادی که در مجرای آب ته نشین شود . فرهنگ عمید . . گفتمان خواب و بیداری / زبان رؤیا : آبرفتی : : ته نشین شده های قشر بینائی که با زبان رؤیا خاکهای ته نشین شد میباشد و این خاکها یا ته نشین شده ها پیامهای حرکتی حسی ماهیچه های چشم بایگانی شده در قشر بینائی است . در این خواب خانه استاد و اطاقهائی با حالت و شکل قدیمی همان ته نشین شده ها و در اصل پیامهای حسی حرکتی ماهیچه ها از جمله ماهیجه های بینائی و تناسلی ارسال شده به قشر بینائی است 6/9/90 . . من یا دیگران / زبان رؤیا : من در یک زمین آبرفتی خیلی بزرگ بودم و خانه ای نمیدیدم : : در آن لحظه من همان زمین آبرفتی بوده ام و خانه های در اطراف این زمین نبوده ام 7/9/90 . . گفتمان خواب و بیداری : اطاقهای سمت شمال غربی آن زمین آبرفتی بزرگ : : بخشهای سلولی مستقل در قشر بینائی مغز در ارتباط با پوست ، ماهیچه ها و گیرنده های حسی مستقر در پوست . . گفتمان خواب و بیداری : زمین آبرفتی خیلی بزرگ : : اطلاعات قبلاً گرفته شده از پوست ماهیچه هاو گیرنده های حسی مستقر در پوست بایگانی شده در قشر بینائی . . گفتمان خواب و بیداری / من یا دیگران : خود من در شرایط نگاه به زمین آبرفتی بزرگ : : در این صحنه از خواب من پیامهای بینائی دوران بیداری گرفته شده از پیرامون توسط چشم یا همان سیل ارسال شده به قشر بینائی از راه عصب بینائی بوده ام . . گفتمان خواب و بیداری : سر بالائی سمت شمال غربی : : مسیر اعصاب حسی حرکتی ماهیچه های محرک چشم تا قشر بینائی مغز در دوران خواب rem . . گفتمان خواب و بیداری : سطل آب : : احساسهای دریافت شده از جشم توسط ماهیچه های محرک چشم در دوران خواب rem . . گفتمان خواب و بیداری : رودخانه : : مسیر ورود نور به چشم تا پرده شبکیه و کوروئید . . گفتمان خواب و بیداری : سطل پلاستیکی سفید مخصوص ماست : : صلبیه در زمان خواب rem . . همانند و یکی بودن : چاه  : : سطل سفید پلاستیکی . . گفتمان خواب و بیداری : چاه که در اطراف خود دیواری نداشت و هم سطح زمین بود : : کره چشم با دیواره صلبیه . . گفتمان خواب و بیداری : پل سرپل همان پل رودخانه تیران : : چشم . . گفتمان خواب و بیداری : روی پل رودخانه سرپل : : صلبیه در تماس با ماهیچه های احاطه کننده چشم . . گفتمان خواب و بیداری / زبان رؤیا : در همین نقطه یک بار نگاهم طرف شرق رودخانه بود و موضوع سیل و سیل آمدن در ذهنم بود : : نقطه مستقر بودن من در این لحظه قشر بینائی مغز بخش فرماندهی و نظارت بر ماهیچه های هفت گانه احاطه کننده چشم بود که تعدادی در دوران خواب بیدار و فعالند و اطلاعات شروع بیداری و نگاه بیداری ( آمدن سیل ) را به بالای مغز گزارش میدهند . . گفتمان خواب و بیداری / زبان رویا : طرف شرق : : طرف شروع رودخانه ، طرف وارد شدن نور به چشم . . گفتمان خواب و بیداری : زبان رؤیا : حالت این مکان و رودخانه و هوا یک حالت ابر آلود و بارانی بصورت سیل آسا بود ولی ابری ندیدم و بارانی نیامد : : آن مکان قشر بینائی مغز ، رودخانه مسیر ورود نور به چشم تا رتین و عصب اپتیک تا قشر بینائی مغز در پس سر ، هوا تمامی فضای قشر بینائی، و ابرآلود و بارانی اطلاعات بینائی آمده یا در حال آمدن از چشمها به قشر بینائی ، بارانی ارسال پیامهای بینائی به ماهیچه های محرک چشمها و دیگر موارد در ارتباط با چشم . . گفتمان خواب و بیداری / زبان رؤیا : توی اطاقهائی در سمت غرب طرف شمال بودم : : بالاترین بخش قشر بینائی مغز ، در اصل آمدن در آن خانه های قدیمی با آن مسائل جهت غیر فعال بودن و بایگانی شدن بوده . . گفتمان خواب و بیداری / زبان رؤیا : توی اطاقی در سمت شرق طرف شمال بودم : :  بالاترین بخش قشر بینائی مغز ، و در خانه یا بخش کوچکی از قشر بینائی که در ارتباط و نظارت و دادن فرمان به ماهیچه های چشم است . . همانند ویکی بودن / گفتمان خواب و بیداری : حالت این مکان و رودخانه و هوا یک حالت ابرآلود و بارانی بصورت سیل آسا بود ولی ابری ندیدم و بارانی نیامد ، این صحنه از این خواب که در پشت پل سرپل بود : : همان صحنه یِ انبار شده یِ آب سیل در پشت پل سرپل درخواب 7/10/72 باسؤال معنی کشور اسرائیل ، و در واقعیت بیداری قشر بینائی در پس سر میباشد 25/7/91 . . همانند و یکی بودن : این خواب معنی فاطمه همانندی های زیادی دارد با : : خواب 22/2/78 با عنوان کوچه استاد شمال تیران . .  پرسش و پاسخ / همانند و یکی بودن : پرسش معنی فاطمه و پاسخ ، آن بخش از قشر حرکتی حسی مغز بوده که در تماس با قشر بینائی و همراه یا زیر مجموعه ای از قشر بینائی است ، در نتیجه خود من در شرایط در بغل داشتن کودکی در خواب 22/2/78 با عنوان کوچه استاد شمال تیران ، همان فاطمه سؤال شده این خواب یا قشر بینائی در پس سر اختصاصاً آن زیر مجموعه از قشر بینائی بوده ام که پیامهای حرکتی حسی از بالای مغز به ماهیچه های چشم ارسال میکند . . همانند ویکی بودن : یک مکعب مستطیل طلای خیلی کوچک با شکل بخصوص : : خانه ای با محوطه خیلی خیلی بزرگ که اطاقهائی با حالت و شکل قدیمی در اطراف آن بود . . گفتمان خواب و بیداری : یک مکعب مستطیل طلای خیلی کوچک با شکل بخصوص : : قشر بینائی مغز . . گفتمان خواب و بیداری : منزل استاد ( آهنگر ) : : قشر بینائی مغز . . همانند ویکی بودن : مکعب مستطیل طلای خیلی کوچک با شکل بخصوص : : خانه ای با محوطه خیلی خیلی بزرگ و اطاقهائی با حالت و شکل قدیمی . . همانند و یکی بودن : اطاقهائی با حالت و شکل قدیمی در اطراف آن محوطه خیلی خیلی بزرگ : : حلقه و حلقه های متصل به آن مکعب مستطیل کوچک طلا  .   . گفتمان خواب و بیداری : نخ قیطانی قهوه ای رنگ : : سیستم ارتباطات بین قشر حرکتی حسی مغز و قشر بینائی در رایطه با ماهیچه های چشم 25/7/91 . .

هیچ نظری موجود نیست: