|
2253
|
23/9/75
|
تُوتَن
|
|
1
|
1
|
|
1204
|
|
♣ تمام خواب : ساعت شش و هجده دقیقه صبح . خواب میدیدم با زنی که شاید ♀
بود و شاید هم او نبود توی اتاقی بودیم ، اینطور میدانستم که همراه من کاری
اداری دارد و آمده ایم او کارش را انجام دهد . کارمند آنجا که یک نفر بود و به
تنهائی کار همه را راه می انداخت مشغول کار بود ، او بعضی مواقع نشسته و بعضی
مواقع در حال رفتن بود . او هیکل و چهره ای نیمه دهاتی نیمه شهری داشت . یادم
است در بیداری کسی را با این قیافه دیده ام ولی الان یادم نیست او چه کسی است .
خود من در آن جمع که بیشتر زن بودند گاهی نشسته و گاهی ایستاده بودم . یادم است
آن شخص مسؤول آنجا خیلی آرام و متین مشغول انجام کارهای دیگران بود و به نوبت
کار آنها را انجام میداد . یک جا یادم است در شرایط انجام کار مشغول خواندن شعر
بود و فکر میکنم شعر او شعری از فردوسی یا در مایه شعرهای فردوسی بود . در شعر
او کلمه ای مثل تُوتَن بود که من در همان حال روی معنی این کلمه فکر کردم . بعد
از لحظه ای فکر کردن هم متوجه معنی آن شدم و به آن کارمند و احیاناً اشخاص مشخص
دیگری در آن اتاق معنی این کلمه را گفته ام . بنظر من معنی این کلمه تُوتَن یقه
یِ گرد و دور گردن بود که این را گفتم . یعنی میدانستم منظور گوینده آن کلمات یا
اشعار یقه گرد دور گردن بوده ( یقه پیراهن ) . دلیل من این بود که کلمه ( تُو )
را تاب میدانستم یعنی گرد و دایره و تَن هم همان بدن که به این ترتیب از نظر من
تُوتَن به معنی جائی از بدن بود که تاب دار و گرد باشد و آنرا دور گردن و در اصل
یقه گرد دور گردن میدانستم ( یقه پیراهن در دور گردن ) . آن اتاق یا محل کار آن
مرد اتاقی شمالی جنوبی بود و مراجعه کنندگان از درجنوبی وارد میشدند . آن کارمند
بیشتر در سمت شمال بود ولی لحظاتی هم او
را در بین مردم در سمت غرب اتاق دیدم . یک بار هم آن شخص از اتاق خارج شد ( از
سمت شمال ) و ما خیلی معطل شدیم تا او بیاید . در مدتی که آن شخص برای کاری از
اتاق خارج شده بود اتاق مراجعه کننده بیشتری پیدا کرد . تعداد جمعیت که بیشتر
زنان بودند بیشتر شد ، من به دلیل زیاد معطل کردن ما یک بار داد زدم و گفتم این
کارهایت را باید قبلاً ( اول وقت اداری ) میکردی . بعد از داد زدن من آمد و مشغول
کار شد ، یادم است وقتی او آمد و مشغول کار شد برای اینکه بداند ترسی از داد زدن
خودم ندارم با همان صدای آمرانه حرفی زدم که بداند من بودم آن حرف را زدم . بعد
یادم است با همراه خودم که بیشتر ♀ بود از آن اتاق یا اداره
بیرون آمده مشغول رفتن به سمت شمال بودیم . نمیدانم خودم متوجه بودم یا آن خانم
همراه من گفت که کارش امروز تمام نشده و باید فردا دوباره مراجعه کند . من در
فکر این بودم که میباید کارش امروز تمام میشده . صحنه های دیگری هم خواب دیدم
ولی یادم نیست . مثل اینکه در صحنه ای هم در جائی مثل امامزاده ... با فضائی
خیلی بازتر و جوری دیگر بودم . بنظرم میآید منظره اتاق مطرح شده در این خواب هم
گاهی جاها بصورت سخموار و کمی گود توی زمین بود . چیز دیگری یادم نیست هر چند
خواب من خیلی زیادتر و با صحنه های بیشتری بود . ♠
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : توتن : : ختنه گاه پنیس . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ آذر ۹, یکشنبه
تُوتَن
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر