۱۳۹۳ آذر ۹, یکشنبه

تُوتَن

2253
23/9/75
تُوتَن

1
1

1204
تمام خواب : ساعت شش و هجده دقیقه صبح . خواب میدیدم با زنی که شاید بود و شاید هم او نبود توی اتاقی بودیم ، اینطور میدانستم که همراه من کاری اداری دارد و آمده ایم او کارش را انجام دهد . کارمند آنجا که یک نفر بود و به تنهائی کار همه را راه می انداخت مشغول کار بود ، او بعضی مواقع نشسته و بعضی مواقع در حال رفتن بود . او هیکل و چهره ای نیمه دهاتی نیمه شهری داشت . یادم است در بیداری کسی را با این قیافه دیده ام ولی الان یادم نیست او چه کسی است . خود من در آن جمع که بیشتر زن بودند گاهی نشسته و گاهی ایستاده بودم . یادم است آن شخص مسؤول آنجا خیلی آرام و متین مشغول انجام کارهای دیگران بود و به نوبت کار آنها را انجام میداد . یک جا یادم است در شرایط انجام کار مشغول خواندن شعر بود و فکر میکنم شعر او شعری از فردوسی یا در مایه شعرهای فردوسی بود . در شعر او کلمه ای مثل تُوتَن بود که من در همان حال روی معنی این کلمه فکر کردم . بعد از لحظه ای فکر کردن هم متوجه معنی آن شدم و به آن کارمند و احیاناً اشخاص مشخص دیگری در آن اتاق معنی این کلمه را گفته ام . بنظر من معنی این کلمه تُوتَن یقه یِ گرد و دور گردن بود که این را گفتم . یعنی میدانستم منظور گوینده آن کلمات یا اشعار یقه گرد دور گردن بوده ( یقه پیراهن ) . دلیل من این بود که کلمه ( تُو ) را تاب میدانستم یعنی گرد و دایره و تَن هم همان بدن که به این ترتیب از نظر من تُوتَن به معنی جائی از بدن بود که تاب دار و گرد باشد و آنرا دور گردن و در اصل یقه گرد دور گردن میدانستم ( یقه پیراهن در دور گردن ) . آن اتاق یا محل کار آن مرد اتاقی شمالی جنوبی بود و مراجعه کنندگان از درجنوبی وارد میشدند . آن کارمند بیشتر  در سمت شمال بود ولی لحظاتی هم او را در بین مردم در سمت غرب اتاق دیدم . یک بار هم آن شخص از اتاق خارج شد ( از سمت شمال ) و ما خیلی معطل شدیم تا او بیاید . در مدتی که آن شخص برای کاری از اتاق خارج شده بود اتاق مراجعه کننده بیشتری پیدا کرد . تعداد جمعیت که بیشتر زنان بودند بیشتر شد ، من به دلیل زیاد معطل کردن ما یک بار داد زدم و گفتم این کارهایت را باید قبلاً ( اول وقت اداری ) میکردی . بعد از داد زدن من آمد و مشغول کار شد ، یادم است وقتی او آمد و مشغول کار شد برای اینکه بداند ترسی از داد زدن خودم ندارم با همان صدای آمرانه حرفی زدم که بداند من بودم آن حرف را زدم . بعد یادم است با همراه خودم که بیشتر بود از آن اتاق یا اداره بیرون آمده مشغول رفتن به سمت شمال بودیم . نمیدانم خودم متوجه بودم یا آن خانم همراه من گفت که کارش امروز تمام نشده و باید فردا دوباره مراجعه کند . من در فکر این بودم که میباید کارش امروز تمام میشده . صحنه های دیگری هم خواب دیدم ولی یادم نیست . مثل اینکه در صحنه ای هم در جائی مثل امامزاده ... با فضائی خیلی بازتر و جوری دیگر بودم . بنظرم میآید منظره اتاق مطرح شده در این خواب هم گاهی جاها بصورت سخموار و کمی گود توی زمین بود . چیز دیگری یادم نیست هر چند خواب من خیلی زیادتر و با صحنه های بیشتری بود .
یافته ها : . . تفسیرها : - . . گفتمان خواب و بیداری : توتن : : ختنه گاه پنیس . .

هیچ نظری موجود نیست: