|
2274
|
27/10/75
|
پوست صورت در دوران خواب چه کاری
انجام میدهد
|
×
|
3
|
4
|
|
1219
|
|
♣ تمام خواب اول : ساعت سه بعد از نيمه شب .
الان بیدار شدم ، داشتم خواب ميديدم در يك محوطه بخصوصي بودم ( طاقدار ) كه آن
در رابطه با ايران بود . از راهروئي طاقدار کمی سرازیر به سمت جنوب به قسمتي
رفتم كه آنرا در رابطه با عراق ميدانستم ، در محوطه عراق ( طاقدار ) دوتا مرد
بود كه يكي از آنها صددام بود ، مرد ديگر كه هيكلي كوچكتر از صددام داشت يك بار
خودش را خلبان چترباز بازنشسته معرفي كرد ، شايد هم خودش را خلبان پرواز بازنشسته
معرفي كرده ، چيزي از زمان جنگ بين ايران و عراق يادم است ولي جنگي در ميان نبود
، مثل اين بود كه من در رابطه با مركز فرماندهي ايران و آنجا در رابطه با مركز
فرماندهي عراق بود ، صددام حرف نميزد و در عوض هروقت لازم بود آن فرد ديگر حرف
ميزد ، آن فرد دوم فارسي حرف ميزد ولي ميدانستم زبان ما فرق دارد ، يك بار هم
چهره صددام را ديدم ، چهره او شكل خودش و جواني هايش بود ، او را تقريباً با
چهره اي نزديك به ♂ ديدم (♂ )
، برخورد صددام زمخت ولي متين بدون حرف بود ، برخورد فرد دوم معمولي و دوستانه
بود ، ميدانستم من بايد در قسمت ايران باشم و فقط براي سر زدن به قسمت عراق رفته
بودم ، وقتي آن شخص دوم كه فارسي را با كمي لهجه حرف ميزد خودش را خلبان باز
نشسته چتر باز ( پرواز ) معرفي كرد منهم ميخواستم در رابطه با دوست خلبان خودم
به او چيزي بگويم ولي ديدم بايد خودم را معرفي كنم خواستم بگويم منهم كارمند باز
نشسته پست هستم ولي نگفتم و ... به نظر من فضاي آنجا كوچك با طاق كوتاه بود ، من
مرتب راه ميرفتم و در عالم خودم بودم ، آنجا را مال آنها ومال عراقي ها ميدانستم
و ميدانستم من از قسمت ايران براي يك يا چند لحظه بصورت دوستانه اينجا آمده ام
ولي بايد برگردم ، اما برنميگشتم و داشتم آنجا قدم ميزدم ، خيلي خوشحال بودم به
آنجا رفته ام چون صددام را آنجا ميديدم ، در ذهنم بود قبلاً سؤالي داشته ام ولي
حالا داشتم فكر ميكردم سؤالم يادم بيايد تا از صددام بكنم ولي يادم نميآمد اما
ميدانستم قبلاً سؤالي از صد دام داشته ام ، يك جا يادم است گفتم مزاحم كه نيستيم
آن فرد پاسخ دهنده با زبان خودشان كه كمي هم لهجه داشت گفت مزاحم خير نيستيد اما
خودم ميدانستم نبايد آنجا باشم و بايد در قسمت خودمان باشم ، بعد يادم است آن
دوتا ميخواستند چيزي بخورند ، شايد ميخواسته اند ناشتائي بخورند ، درست يادم
نيست چي بود ولي مثل اينكه داشتند حاضري آماده ميكردند ، من در همين موقع بود كه
فكر كردم شايد مزاحم آنها باشم و گفتم مزاحم كه نيستم و آن شخص گفت نه ، در اين
صحنه يادم است من رويم به سمت جنوب غربي بود و بعد يادم است رويم به سمت شمال آن
محوطه بود و مثل اينكه ديدم آن دو ميخواهند كاري كنند كه نبايد من آنجا باشم .
مثل اينكه صددام چيزي به آن شخص يواشكي گفت كه من فهميدم حرف او در رابطه با من
است و ميخواهند دوستانه مرا رد كنند ، بعد ديدم آن شخص به طرف من آمد و گفت فكر
نميكني روحاني شما الان منتظر شما است ، من خودم قبل از حرف زدن او فهميدم قصد
دارند دوستانه مرا رد كنند و گفتن كلمه روحاني هم به نظرم نشانه اين بود كه
فرماندهي من منتظر است ، به هر صورت متوجه موضوع شدم و قصد برگشتن كردم . در
همين موقع متوجه شدم زمان زيادي در آنجا بوده ام در حالي كه فقط براي چند لحظه
قصد آمدن آنجا كرده بودم و مثل اينكه به قسمت سمت خودمان برگشتم ، ساعت سه و
بیست و چهار دقیقه شب ، با همان فكر كار پوست صورت در دوران خواب ميخوابم . ♠
تمام خواب دوم : ساعت شش و
پنجاه دقیقه صبح ، يك جا روي پشت بامی كاهگلی با پستي بلندي هاي متفاوت بودم ،
داشتم از سمت غرب پشت بام به سمت شرق ميرفتم و ميدانستم در سمت شمال يعني كمي
آنطرف تر از من حياط منزلي هست و ديوار اين پشت بام آنطرف تر است ، در مسير رفتن
من روي پشت بام كاهگلي پستي بلندي هاي متفاوتي بود كه بعضي جاهاي آن اين لايه
كاهگلي پشت بام پفكي بود و امكان اين داشت راه رفتن روي آن اين كاهگل ها فرو رود
، به همين جهت من هنگام گذشتن از آن پستي بلندي ها مواظب بودم توي پشت بام فرو
نروم و سقوط نكنم ، بعضي از جاهاي اين بلندي هاي پشت بام سوراخ هائي هم بود اما
متوجه بودم كاهگل هاي اطراف اين سوراخها پفكي تر از بقيه جاهاي پشت بام و امكان
سقوط است . يادم است روي يك برآمدگي بودم و ميخواستم رد شوم ، شرايط طوري بود كه
يك سوراخ هم ميديدم ، خيلي مواظب بودم و چهار دست و پا روي پشت بام روي اين
بلندي بودم و آرام داشتم به آن سمت اين بلندي ميرفتم ، يک جاهم خودم رد شده بودم
و نگاهم به سمت غرب بود ، ديدم از همان بلندي رد شده توسط من شخص ديگري كه
ميتوانم يگويم شايد دختر نوجواني بود ميخواست رد شود ( احياناً خواهرم ) ، ديدم
او هم مثل من مواظب است ولي باز يك لحظه ديدم اطاق كاهگلي كمي شكسته و قطعات
شكسته فرو رفت اما نديدم او سقوط كند ، در عوض در صحنه بعدي ديدم يك يا دو كودك
پسر و دختر از ديوار شمالي اين پشت بام پائين رفتند ، من اين پشت بام را چيزي
مثل پشت بامهاي جنوبی منزل ♀ ( همسايه♀ )
ميدانم بطوريكه نزديك قسمت شمالي تر نزديك حياط منزل روي پشت بام باشيم ، يك
صحنه ديگر يادم است توي حياط منزلي بوديم و سمت جنوب اين حياط منزل بصورت ايوان
بود . نميدانم طاق داشت يا نداشت ولي بيشتر مثل اينكه اين ايوان جنوبي طاق نداشت
، يك صحنه مثل اينكه من لبه ايوان حدود سمت غرب بودم و نگاهم به سمت جنوب و غرب
ودر اصل جنوب غربي بود ، يك جا شخصي با قد و قواره خودم ( خودم در بيداري ) آنجا
ايستاده بود و نگاهش به گوشه ايوان سمت غرب بود ، روبروي نگاه او كه سمت غرب لب
ايوان بود شخصي بود كه فكر ميكنم پدرم بود ، آن شخص تعريف شده كه شايد معلمي بود
خودش را دادخواه معرفي كرد و من يك لحظه فكر كردم مرا ميگويد ، بعد متوجه شدم
خودش را ميگويد ، بعد من شخص روبروي خودم را معرفي كردم و اسمش را گفتم اما
فاميلش را كه دادخواه بود نگفتم و يك لحظه در اين ماندم كه فاميل پدرم چيست .
بعد براي تكميل حرفم در حالي كه هنوز فاميل پدرم يادم نيامده بود گفتم پدرم كه
فاميل آنرا ميدانيد و در همين جا يادم آمد فاميل پدرم دادخواه است ، يادم نيست
اسم پدرم را ♂ گفته باشم ولي بيشتر ممكن است اورا ♂
معرفي كرده باشم ، در اينجا يادم است در باره آن شخص سمت چپي ام طرف جنوب كه او را
معلم ميدانستم چيز هائي قبلاً يا خواب ديده يا ميدانستم ، يعني در باره او از
قبل شناخت داشتم ولي مثل اينكه تازه اورا ميديدم ، در نظرم بود سؤال هائي از او
داشته ام ولي الان سؤالها يادم نبود . مسائل اين خواب و خواب قبلي زياد بود ولي
يادم نيست ، صحنه اي ديگر در نظرم است زني در مقابلم بود و داستاني طولاني طي شد
كه يادم نيست ، مثل اينكه در شرايطي او صحبت از زايمان كرد ولي چيزي يادم نيست ،
ساعت 7.12 صبح جمعه ، بدليل جمعه بودن ميخوابم شايد خواب سومي را هم ببينم ،
مدتي است خواب سوم نديده ام ، فعلاً با همان سؤال و توجه ميخوابم ، سؤال : پوست
صورت در دوران خواب چه كاري انجام ميدهد . ♠
تمام خواب سوم ( توهم ) :
ساعت هشت و بیست دقیقه صبح . يك بار صحنه اي ديدم به اين صورت كه روي زمين سه
دیگ توی هم ديدم ، به ترتيب دیگ زیری پهن تر ( دراز تر ) با ارتفاعي كم مثل سيني
، ديگ توي آن كمي گردتر با ارتفاعي كمي بيشتر و ديگ بالائي باز روي آن سه ديگ
منتها كمي كوچكتر با ارتفاعي كمي بيشتر ، كلاً ارتفاع اين سه ديگ نسبت به يك ديگ
معمولي خيلي كم بود ولي به نسبت قبلي كمي ارتفاع آن بيشتر بود ، كلاً هر سه ديگ
دايره كامل نبودند ولي ديگ زيري بيشتر از آن دو ديگ ديگر دراز و پهن بود ، يادم
است چيزي با شكل بخصوص توي اين ديگها بود ، نميتوانم بگويم توي كدام بود چون ميشود
گفت توي هر سه ديگ بود ، چيزي پهن و دراز با شكل خاصي كه در بيداري نمونه اي
براي آن ندارم ، من در شرايط ديدن اين صحنه بيدار بودم و ديدن آنها را جزء
فكرهاي زمان بيداري خودم ميدانستم ، ولي متوجه شدم اينها فكر نبوده بلكه صحنه اي
ديده شده بوده ، در كل فكر ميكنم اينها يك صحنه توهم قبل از خواب و ديدن در
مرحله خواب و بيداري بود ، مكاني براي آن در نظرم نيست ولي ميتواند مكان آن همان
ایوان و محل ايستادن ما سه نفر درخواب قبل باشد . ♠
یادداشت قبل از خواب : لحظاتی
پیش توجهم به خوابی جلب شد که در آن زن روسی و درختهای انار دیده ام ( خواب
درختهای انار زن روسی 25/7/74 ) فکر کردم ممکن است زن روسی نمادی
برای پوست صورت باشد که از عصب تری گمینال عصب گیری میشود و بالا تر از سی عصب
نخاعی عصب داده به بقیه پوست است ( رو + 30 ) بعد تصمیم گرفتم سؤال بالا را مطرح
کنم و توجهم را به پوست صورتم جلب کنم تا بفهمم پوست صورت در دوران خواب چه کاری
انجام میدهد .
یافته ها : . ¶ . معانی و مفاهیم : صددام : : در این خواب صحبتی از صددام شده ،
به نظر من صددام در این خواب بامفهوم دام های زیاد میباشد و این میتواند کاری
برای پوست صورت باشد یعنی پوست صورت دامهائی برای گرفتن احساس از پیرامون و
انتقال آن به درون است 3.43 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : پشت بام جنوبی منزل ♀ : : پوست صورت 12.254 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : سه دیگ : : سه بخش پوست صورت 12.322 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری :
صددام : : پوست صورت 12.332
. ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دیگ
کوچکتر توی دوتا دیگ دیگر : : پوست
صورت ناحیه فک زیرین 12.337 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دیگ میانی ، از سه دیگ توی هم : : پوست صورت ناحیه فک بالائی . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دیگ
زیری از سه دیگ توی هم : : تمام
پوست صورت 12.338 .
¶ . گفتمان خواب و
بیداری : سه دیگ : : سه بخش
پوست صورت . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال و در رابطه با سه بخش پوست صورت است . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پشت بامی گلی مثل پشت بام جنوبی منزل ♀ : : پوست صورت . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ♀ : : پرده
های مغز . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : کاهگل های اطراف سوراخ پفکی : : پوست
اطراف بینی . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : سوراخ پفکی ( روی پشت بام جنوبی منزل♀ ) : : سوراخ بینی . ¶ . معانی و مفاهیم : ♀ : : رباب به معنی ابر سپید و ربابه واحد آن
، اما از آنجا که جایگاه ابر آسمان است و آسمان در خوابهای ما نمادی برای
بالاترین بخشهای مغز میباشد منزل ♀ نمادی برای سیستم و اعصاب و مغز و پشت بام
جنوبی منزل ♀ در این
خواب نمادی برای پوست صورت خواهد بود . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پشت
بام جنوبی منزل ♀ : : پوست صورت . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : سه دیگ توی هم : : سه بخش
پوست صورت . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : چیزی با شکل بخصوص توی این دیگها بود : : بینی با ریخت و قیافه آنچنانی . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : صددام : : دام های زیاد پوست صورت که میتواند انواع مختلف گیرنده های حسی
مانند بینائی ، شنوائی ، بویائی ، احساس شوری ، احساس شیرینی ، احساس جداگانه
پوست زبان ، احساس غشاء فضای دهان ، احساسهای جداگانه هر دندان و... باشد . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دام : : انواع بی شمار گیرنده های حسی مستقر در پوست . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ايران : : درون
بدن - 21/12/89 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : عراق : : بيرون بدن . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : به سمت جنوب : : به سمت بيرون بدن با مركزيت نگاه از درون بدن . ¶ . زبان رؤيا : عراق : : از ديد و نگاه درون بدن عراق با معني كناره آب ،
سرتاسر كناره نهر يا دريا و نام كشوري در غرب ايران ، در خواب هاي ما ايرانيان
عراق نمادی است براي پوست بدن با اين دلايل - الف : درون بدن داخل ايران ، بيرون
بدن خارج ايران . ب : درون بدن خشكي كنار نهر و دريا ، بيرون بدن نهر و دريا . ج : شروع حركت از هر نقطه درون بدن شرق ، رسيدن به هر نقطه در درون بدن و
يا پيرامون مثل پوست و گيرنده هاي حسي مستقر در پوست غرب . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : عراق : پوست و
گيرنده هاي حسي مستقر در پوست . ¶ . گفتمان خواب و بیداری / زبان رؤيا : صددام : : دام هاي زياد موجود در
سرتاسر پوست بدن مثل چشم ، گوش ، دهان ، تناسلي ، كف دست و انگشتان ، كف پاها ،
مقعد ، نوك پستان ها ، بيني ، لبها ، سه بخش پوست صورت كه بطور جداجدا شش بخش
ميشود ، بيست و نه بخش ديگر پوست بدن كه بطور جداجدا پنحاه و هشت بخش ميشود . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : رئيس جمهور عراق
: تمام پيامهاي حسي حركتي و ديگر احساسهاي در گردش پوست بدن 21/12/89 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ آذر ۵, چهارشنبه
پوست صورت در دوران خواب چه کاری انجام میدهد
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر