|
2273
|
27/10/75
|
چایی توی ظرفی شکل خمره و کوزه گُل
|
|
1
|
1
|
|
1216
|
|
♣ تمام خواب : ساعت هشت و سی و پنج دقیقه صبح . دیشب حدود ساعت دو بعد
از نیمه شب با صدای درها و باد بیدار شدم . اول فکر کردم صبح شده ، بعد وقتی
بلند شدم دیدم ساعت دو بامداد است . کمی بیدار بودم و دو باره خوابیدم . صبح
ساعت ... بیدار کامل شدم دیدم باران میآید ، متوجه شدم تمام شب خوابهائی جالب
دیده ام ولی چیزی یادم نبود ، فقط یک صحنه آخری آن اینطور در نظرم است که ظرفی
شکل خمره و کوزه گل دستم بود ، جنس آن فلزی و از نوع فلز قمقمه سربازی و قوطی
های نوشابه بود (♣ ) . داشتم از
شیر سماوری توی آن چایی میریختم . متوجه آمدن چائی توی آن و پُر شدن آن بودم . زودتر
از پرشدن میخواستم شیر سماور را ببندم ولی نمیدانم چرا نشد و این ظرف پر از چای
شد . در این شرایط رویم به طرف شرق بود و بعد در طرف غرب آنجا کمی آنطرف تر مثل
اینکه به نزدیک کسانی نشسته روی زمین آمدم . مثل اینکه منهم نشستم و آن ظرف پر
از چای را روی زمین گذاشتم . در همین حال یادم است یکی دو تکه کوچک نان خیسیده
افتاده روی زمین را برداشتم . مثل اینکه میخواستم آنها را دور بیندازم ( از
خودمان دور کنم ) . دیشب من خوابهای فراوانی با داستانهای متفاوت دیدم ولی یادم
نیست و فراموش کرده ام . ♠
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ آذر ۶, پنجشنبه
چایی توی ظرفی شکل خمره و کوزه گُل
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر