۱۳۹۳ آذر ۶, پنجشنبه

چایی توی ظرفی شکل خمره و کوزه گُل

2273
27/10/75
چایی توی ظرفی شکل خمره و کوزه گُل

1
1

1216
تمام خواب : ساعت هشت و سی و پنج دقیقه صبح . دیشب حدود ساعت دو بعد از نیمه شب با صدای درها و باد بیدار شدم . اول فکر کردم صبح شده ، بعد وقتی بلند شدم دیدم ساعت دو بامداد است . کمی بیدار بودم و دو باره خوابیدم . صبح ساعت ... بیدار کامل شدم دیدم باران میآید ، متوجه شدم تمام شب خوابهائی جالب دیده ام ولی چیزی یادم نبود ، فقط یک صحنه آخری آن اینطور در نظرم است که ظرفی شکل خمره و کوزه گل دستم بود ، جنس آن فلزی و از نوع فلز قمقمه سربازی و قوطی های نوشابه بود ( ) . داشتم از شیر سماوری توی آن چایی میریختم . متوجه آمدن چائی توی آن و پُر شدن آن بودم . زودتر از پرشدن میخواستم شیر سماور را ببندم ولی نمیدانم چرا نشد و این ظرف پر از چای شد . در این شرایط رویم به طرف شرق بود و بعد در طرف غرب آنجا کمی آنطرف تر مثل اینکه به نزدیک کسانی نشسته روی زمین آمدم . مثل اینکه منهم نشستم و آن ظرف پر از چای را روی زمین گذاشتم . در همین حال یادم است یکی دو تکه کوچک نان خیسیده افتاده روی زمین را برداشتم . مثل اینکه میخواستم آنها را دور بیندازم ( از خودمان دور کنم ) . دیشب من خوابهای فراوانی با داستانهای متفاوت دیدم ولی یادم نیست و فراموش کرده ام .
یافته ها : . . تفسیرها : - . .

هیچ نظری موجود نیست: