|
2436
|
27/7/76
|
ویزیت بیمارها
|
|
1
|
1
|
|
1330
|
|
♣ چکیده خواب : ساعت هفت و ده دقیقه صبح . دیشب خوابهائی دیدم . صحنه
های جالبی بود و خیلی کم از آن صحنه ها یادم است . یک صحنه اینطور بود که میدانستم
باید بجای یک دکتر بیمارها را ویزیت کنم . قرار بود از یک دیوار نسبتاً کوتاه
بالا روم و آنجا توی مطب بجای دکتر بیماران را میدیدم . در این میان یک خانمی را
دیدم که از رفتار او فهمیدم بیماری او بیماری روانی است و مثل اینکه کسی به من
گفت باید به او ایمی پرامین داده شود . چیزی هم از گل گاوزبان یادم است . اینطور
میدانم که توی یک پلاستیک کوچک که روی چیزهائی توی یک گونی بود مقداری گل گاوزبان
دیدم . من در این فکر بودم که وقتی خواستم برای آن زن نسخه بنویسم ایمی پرامین
را چگونه بنویسم . منظور این است که نوشتن گل گاوزبان برایم مساله ای نبود ولی
نوشتن ایمی پرامین با حروف انگلیسی برایم فکر داشت . در این میان یاد دوران جبهه
بودن خودم افتادم که از من میخواستند کار دکتری کرده بیماران را ویزیت کنم و من
قبول نکردم . دیشب توی خواب این فکر به ذهنم رسید که توی جبهه قبول نکردم دکتری
کنم ولی عاقبت این کار به من واگذار شد . الان هم قرار بود جای دکتری باشم و
بیماران را ببینم و به آنها نسخه بدهم . خواب دیشب من خیلی طولانی با صحنه های
جالب و روشن بود ولی یادم نیست . ♠
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ مهر ۲۷, یکشنبه
ویزیت بیمارها
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر