|
2437
|
2/9/76
|
آمپول زدن به محمد شوهر ...
|
|
1
|
2
|
|
1331
|
|
♣ چکیده خواب : ساعت شش و چهل و یک دقیقه صبح . دیشب خوابهائی دیدم که
یادم نیست . یک صحنه اینطور بود که میخواستم به کسی مثل محمد شوهر ♀ یک
آمپول بزنم . یادم است سرنگ دستم بود و دو آمپول خمره ای شیشه ای هم داشتم .
یادم است آمپول ها را توی سرنگ کشیده بودم و میخواستم به محمد بزنم . در اینجا
یادم است محمد جلو من دراز کشیده بود بطوری که سرش طرف سمت چپ من و پاهایش سمت
راست من دراز بود . او روی دست راست خودش خوابیده بود و جلوش به سمت من بود . من
میخواستم روی باسن سمت چپ او آمپول بزنم . یادم است داشتم لباس او را کنار میزدم
که در این موقع متوجه شدم ( چطور شد که ) آمپول ( سر سوزن آمپول ) با لباس قسمت
سمت چپ خودم تماس گرفت و من متوجه شدم حالت استریل این آمپول تمام شده و باید
دوباره سرنگ و دوتا آمپول خمره ای دیگری را برای زدن آماده کنم . در خواب مسائل
دیگری هم بود که یادم نیست . بعد از دیدن این خواب یکی دو سه بار بیدار و خواب
شدم و آنرا در ذهنم مرور کردم ولی بلند نشدم بنویسم . بعد خوابی دیگر دیدم که
خیلی کم یادم است . خوابی در رابطه با پست و کارهای پست دیدم که یادم نیست ولی
هر چه بود با مسائل پست زمان بیداری فرق داشت . یک جا نوشته ای انگلیسی دیدم و
... بالاخره نمیدانم چی بود و چکار کردم . توضیحات : ... ♠
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ مهر ۲۷, یکشنبه
آمپول زدن به محمد شوهر ...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر