2469
|
27/10/76
|
پسر عمو سوار بر دوچرخه و لرزیدن
|
1
|
1
|
1356
|
||
♣ تمام خواب : ساعت شش و پنجاه دقیقه صبح . ... . یادم است در مرحله
اول جائی و شاید توی خانه ای بودیم که آنجا را حدوداً جائی نزدیک به خانه ... و
خانه ای از خانه های روبروی منزل آنها میدانم . توضیح اینکه خانه ... در شمال
کوچه است ولی من اینطور یادم است که در جنوب آن کوچه حدود منزل ... توی خانه ای
بودیم و مسائلی گذشت . بعد یادم است از توی کوچه آنها به کوچه ای در سمت جنوب
آمده بودیم که هر چند ظاهر آن کوچه مثل کوچه حمام خان بود ولی از نطر دور و
نزدیکی به محل قبلی باید این کوچه جائی مثل کوچه ... بوده باشد . یادم است داشتم
و داشتیم توی این کوچه به سمت جنوب میرفتیم ( کوچه ای مستقیم مثل کوچه حمام خان
) و یک جا یادم است پسر عمو جلوتر از من داشت میرفت ( پیاده ) بعد مثل اینکه پسر
عمو داشت برمیگشت و یک حالت درخود بودن در او بود . او مثل کسانی بود که سردشان
باشد و در فکر رفع این سردی و سرما باشند . بعد یادم است نگاهم توی همان کوچه به
سمت شمال بود و دیدم پسر عمو سوار دوچرخه است و دارد به سمت مکان قبلی مان
برمیگردد . او به همان صورت سوار بر دوچرخه داشت میلرزید و بنظرم میآید با
لرزیدن او دوچرخه او هم میلرزید . من متوجه بودم برگشتن پسرعمو و لرزیدن او
بخاطر این است که او سرمایش است ولی بودند کسانی در آن کوچه که دلیل این حرکات
پسرعمو را نمیدانستند . در این شرایط وضع من و رفتار من معمولی بود و یادم نیست
من سرمایم شده باشد یا لرزیده باشم . ♠
صحنه های خواب به این صورت بود :
|
|||||||
۱۳۹۳ مهر ۱۴, دوشنبه
پسر عمو سوار بر دوچرخه و لرزیدن
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر