2470
|
28/10/76
|
امتحان رانندگی ، نُه نفر زن
|
1
|
1
|
1357
|
||
♣ چکیده خواب : ... . در آن ده دقیقه یادم است خواب دیدم در محوطه ای
بودیم که شاید یک در هزار بتوان گفت آنجا میدان امام اصفهان ، حدود پیچ وارد شده
به میدان از خیابان حافظ و خیابان عرضی سمت شمال میدان بود . البته صبح تا حالا
این مکان در نظرم نیامد ولی الان بنظرم رسید میتواند یک در هزار آنجا باشد . یک
صحنه یادم است یکی دو دسته جمعیت احیاناً زن و مرد در نزدیک من بودند و من در آن
شرایط رویم به سمت شرق و شمال شرقی بود . چیزی از یک امتحان در نظرم بود ولی مثل
اینکه این امتحان را در رابطه با خودم نمیدانستم . بعد یادم است کمی به سمت میان
میدان طرف غرب آمده بودم و رویم به سمت غرب بود . در صحنه یِ قبل و اینجا منظره
منظره ای شبانه بود ولی من فضا را شب و شبانه نمیدانستم . یادم است چند نفر زن
روبرویم بودند که بیشتر مشغول خودشان بودند و شاید یکی دو تا هم توجهی به من
داشته اند . میدانستم قرار است آنها امتحان رانندگی بدهند و میخواستم ببینم
آمادگی دارند یا نه . مثل اینکه قرار بود کمی آنطرفتر بطرف وسط میدان بروند و هر
کدام جداگانه امتحان رانندگی بدهند . چهره های این زنها مثل هم و یک دست نبود
بلکه هر کدام در شرایطی خاص بود . متوجه بودم یکی از آنها در حال گریه است و یکی
دو نفر نزدیک او بودند . دیگری جوری دیگر و دیگری طوری دیگر اما همگی در یک فضای
کم نزدیک به هم پراکنده بودند . من برای آرامش دادن به آنها و اینکه امتحان
رانندگی کار سختی نیست ، و برای جمع کردن آنها دور هم میخواستم از آنها سؤالی در
رابطه با رانندگی بکنم . یادم است این سؤال را چند بار در ذهنم مرور کردم اما هر
بار میخواستم بگویم و یا شروع به گفتن میکردم میدیدم چند نفری از آنها توجه
ندارند . شاید یکی دو بار هم شروع به گفتن کرده ام ولی چون چند نفر آنها توجه
نداشته اند نگفته ام . در اینجا به مرور ... .
|
|||||||
۱۳۹۳ مهر ۱۳, یکشنبه
امتحان رانندگی ، نُه نفر زن
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر