۱۳۹۳ مهر ۱۶, چهارشنبه

کامیون کیومرث راه آهن

2465
24/10/76
کامیون کیومرث راه آهن

1
3

1352
تمام خواب : ساعت شش و سی و شش دقیقه صبح . دیشب خوابهای بی اندازه زیادی دیدم . صحنه های خواب خیلی روشن واضح و خوب بود . متأسفانه خیلی کم یادم است . یک صحنه که خیلی طولانی بود ولی همه آن یادم نیست اینطور بود که روبرویم دراز کشیده بود . او با لباس بود و یادم است شلوار زمختی پایش بود . توجه من به جلو شلوار و ناحیه ... او جلب بود . روی شلوار حالتی بود که من ناحیه ... را در زیر پارچه شلوار تشخیص میدادم . مثل اینکه مدادی دستم بود و داشتم دور ناحیه ... او روی شلوار خط میکشیدم . این خواب خیلی طولانی با صحنه های دیگری هم بود ولی یادم نیست . بعد یادم است بیدار شدم و دوباره خوابم برد . الان صبح که بیدار شدم یادم به خوابی طولانی بود . در مرحله اول اینطور یادم است در محوطه ای که مال یک روستای شهرمانند بود یودیم . یادم است من و و شخصی دیگر بودیم و میدانستیم قرار است در اینجا راه آهن کشیده شود . صحنه ای از اینجا یادم است که در این محوطه توجه ما به مسیری به سمت شمال جلب بود . یادم است در این شرایط راه آهن ندیدم ، اینطور یادم است که در صحنه های بعدی خواب در همین محوطه به سمت شمال راه آهنی دیدم و یادم است مساله ای در رابطه با عرض راه آهن به سمت شمال بود . حالا چی بود نمیدانم . در یک صحنه یادم است من و و آن شخص دیگر توجهمان به فضای بلند و بزرگی در سمت شمال جلب بود ، که حالت پارکینگ یا تعمیر گاهی داشت و ماشین بزرگی شاید کامیون درآن بود . این فضا دیوار بلندی در سمت شمال ، سمت شرق ، سمت غرب و طاق داشت اما سمت جنوب آن دیواری نبود و باز بود . اینجا شاید کامیونی توی این پارکینگ یا تعمیرگاه بود و من روبروی آن توجهم به کامیون و پارکینگ و سمت شمال بود . در نظرم است نمیدانم قسمت سمت راست ماشین یعنی تایر و اکسل و این چیزها در حال تعمیر بود یا کلاً جلو ماشین در تعمیر بود . اینطور در نظرم است که جلو ماشین تایر نبود و ماشین روی جائی بند نبود . بنظرم در لحظه ای و آن مرد نزدیک این ماشین شدند و میخواستند کاری روی آن انجام دهند . آنها حواسشان به کار خودشان در جلو ماشین بود ولی من دیدم کم کم آن ماشین بزرگ دارد از روی جایش عقب میرود و متوجه شدم عقب ماشین به دیوار سمت شمال پار کینگ رسید . در اینجا میدانستم این ماشین به این بزرگی و سنگینی با فشاری که به دیوار وارد میکند دیوار خراب میشود . در اینجا آن فرد و توجهی به این مساله نداشتند و چون من ناظر صحنه بودم شروع به اخطار به آنها کردم اما آنها متوجه نبودند ، من دیدم عقب آن کامیون به آن بزرگی با دیوار سمت شمال تماس گرفت و دیوار در حال لرزش و فروریزی است . من داشتم ناراحت میشدم و میدیدم دیوار به آن بزرگی که شاید خانه های دو طبقه یا بیشتر در پشت آن بود دارد خُرد و در حال ریختن میشود . من با دیدن این صحنه و دانستن این اتفاق هر لحظه به هیجانم افزوده میشد ، کم کم شروع به داد زدن کردم تا و آن فرد دیگر متوجه شوند و از پای دیوار کنار روند ، ولی آنها توجه نداشتند و منهم متوجه بودم صدایم به آن صورت که قصد دارم داد بزنم در نمیآید ، فکر میکردم شاید صدای من به آنها نمیرسد ، بعد کوشش میکر دم بلندتر داد بزنم . البته یادم نیست داد زدن من بصورت تولید صدا باشد فقط میدانم در حال فریاد زدن فشار بیشتری به من میآمد اما صدایم شاید معمولی بوده . در اینجا یادم است تمام سطح آن دیوار بلند از بالا تا پائین در نظرم بود و چیزی ازکامیون یادم نیست ، ولی و آن شخص و شاید وسیله خراب لازم به تعمیر آن کامیون را پای دیوار میدیدم و میدانستم هستند . میدانستم فشار عقب آن کامیون به آن دیوار تخت تخت خیلی بلند باعث میشود آن دیوار خرد و خراب شود . در شرایطی هم متوجه شدم دیوار در حال خرد شدن است . مخصوصاً قسمتی از دیوار در حدود وسط آن در لحظه ای شروع به شکاف برداشتن و خرد شدن کرد . غیر از اینکه ناراحت و آن دیگری در پای دیوار بودم ناراحت خانه ها و اطاقهای دو یا سه طبقه در پشت این دیوار هم بودم و میدانستم برای آنها هم خطر هست . بعد یادم است محوطه را دور زده بودیم و پشت این ساختمان و دیوار در سمت شمال بودیم . در اینجا میدانستم این خانه های روبروی من در سمت جنوب خانه هائی هستند که پشتشان به آن دیوار است ، ولی در اینجا بیرون خانه های معمولی بودیم و هیجان مساله در ما بود . در اینجا اتفاقات زیادی افتاد که یادم نیست . یک صحنه یادم است از پنجره ای در بالا که رفه ای داشت دختری یا کسی دیگر از آن بالا خودش را پرت کرد روی زمین و ما ناراحت این بودیم که او طوری شود . او با رسیدن به زمین اول با پا به زمین آمد و بعد با سینه و دستها هم به زمین خورد ، شاید صورت هم به زمین خورده باشد . باز در اینجا مسائلی و رفتارهائی گذشت و صحنه هائی دیدم که یادم نیست . در صحنه ای دیگر هم نمیدانم از همین مکان و همین پنجره یا جائی دیگر مانند آن ، زنی خوش اندام از آن بالا پرید پائین و مثل ورزشکارها روی پایش زمین آمد و به زمین نخورد ، بعد از پریدن پائین هم خیلی معمولی شروع به رفتن کرد . این برای من جالب بود چون فکر میکردیم پریدن از آن ارتفاع خیلی خطر دارد . این را یادم رفت بنویسم وقتی از سمت جنوب در مسیری در سمت شرق داشتیم به سمت شمال و خانه های پشت آن دیوار بلند در حال خراب میآمدیم ، اول هیجان این مساله را داشتیم که زودتر به افراد ساکن آن ساختمانها موضوع خطر خراب شدن دیوار را بگویم ، دوماً در این مسیرکه یادم نیست چگونه بود ولی باید مسیری کوچه مانند باشد یادم است همانطور که در حال رفتن به سمت شمال بودیم در صحنه ای را در سمت چپ خودم دیدم که سرش را به سمت شانه چپش خم کرده بود ،  او با آوردن دهانش به نزدیک شانه سمت چپ داشت با کسی یا کسانی در جاهائی دیگر صحبت میکرد ، من با دیدن این وضع حدس زدم نزدیک شانه او میکروفونی قرار دارد و او دارد به این ترتیب به جائی گزارش میدهد . من یک لحظه یادم است را در آن وضع دیدم و بعد از اینجا بود که در پشت آن ساختمانها پریدن آن دختر و آن زن را از پنجره ای در بالا به روی زمین دیدم . در جائی هم که نمیدانم کجا بود ، یک لحظه در بین جمعیتی روبروی دری در سمت شمال متوجه شدم من لخت مادرزاد هستم و هیجان زده دست چپم را روی تناسلی ام قرار دادم و به درون خانه روبرویم دویدم . دیشب خوابهائی ده برابر یا بیشتر با صحنه های دیگر دیدم ولی یادم نیست . همین صحنه های نوشته شده هم جزء کوچکی از واقعیت صحنه های خواب است . بعضی صحنه ها هم هر چند در نظرم است ولی توان تشریح آنرا ندارم و نمیتوانم صحنه ها را آنطور که بود روی کاغذ بیاورم . مثلاً همین پنجره مطرح شده در بالا و پریدن آن دختر و آن زن به پائین از بالای آن ، اینطور در نظرم است که زیر این پنجره دالان یا دری برای ورود بود اما صحنه در نظرم نیست . .
یافته ها : . . معانی و مفاهیم : : : در این خواب همان نمادی بوده که نوشته ام در یک محوطه ای که مال یک روستای شهر مانند بود بودیم ، اگر توجه شود شهر یک محیط زنده و شاداب و با حرکت است اما روستا یک محیط ساکت و آرام پس آن محوطه روستای شهر مانند میتواند یک محوطه زنده مرده یا همان باشد 3.49 . . گفتمان خواب و بیداری : شلوار : : پوست پائین بدن عصب گیری شده از L1 تا S5 12.433 . .. گفتمان خواب و بیداری : روستا / مرده : : خواب . . گفتمان خواب و بیداری : شهر / زنده : : بیداری . . گفتمان خواب و بیداری :  راه آهن : : نخاع . . گفتمان خواب و بیداری : تراورس های راه آهن : : مهره های نخاع 12.434 . . گفتمان خواب و بیداری : ندیدن راه آهن در محوطه : : غیر فعال بودن نخاع . . گفتمان خواب و بیداری : محوطه روستای شهر مانند : : پوست ناحیه تناسلی . . گفتمان خواب و بیداری : نبودن راه آهن در آن محوطه روستای شهر مانند : : خواب بودن نخاع . . گفتمان خواب و بیداری : بودن راه آهن در آن محوطه روستای شهر مانند : : بیدار بودن نخاع . . گفتمان خواب و بیداری : عرض زیادتر درکنار راه آهن : : دو طناب سمپاتیک در کنار نخاع 12.436 . . تفسیرها : - . .

هیچ نظری موجود نیست: