|
2494
|
21/12/76
|
آمپول کوچک خمره ای به نام
دیپلوبَگین
|
|
2
|
2
|
|
1378
|
|
♣ تمام خواب اول : ساعت یک بامداد . الان با دیدن یک خواب ناراحت کننده
بیدار شدم . داشتم خواب میدیدم جائی بودم که با جمعی با هم بودیم . در خواب همه
چیز صحیح و مرتب بود و دور هم بودیم که گفتند گروه ... آمد . در خواب اسم گروه
گفته شد و من فهمیدم نام گروه چیست ولی الان یادم نیست . من در خواب با شنیدن
نام گروه به سابقه آنها آشنا بودم و میدانستم این گروه چه کاری انجام میدهد . در
اصل میدانستم این گروه بعضی مواقع وارد اجتماعات میشود و با آنها هرگونه رفتار
بخواهد میکند. در نظرم بود حتی این گروه ممکن است کسی یا کسانی را قطعه قطعه و
تکه تکه کند ، یا کسانی را وادار به خوردن بدترین چیز کند . من توی خواب کاملاً
به کار این گروه وارد بودم و راه گریزی هم در برابر آنها نمیدانستم . یعنی میدانستم
حتماً اینها چنین کاری خواهند کرد . یادم است من در جمع نشسته بودم و یکی از
افراد آن گروه که شاید زن بود کم کم به من نزدیک میشد . او به هر کس میرسید
نگاهی معنی دار به او میکرد و بعد چیزی دارو مانند به او میداد . این دادن چیز
به شخص مورد نظر از روی داناگی و شناخت طرف بود ولی میدانستم این دادن چیز به آن
شخص در پی خود اجباری را برای آن شخص معین میکند . یعنی باید آن شخص دریافت
کننده آن چیز اجباراً همان کاری را بکند که آن شخص متعلق به آن گروه میخواهد .
البته میدانستم پس از این دادن چیز ، آن شخص میرود و بعد بر میگردد و میخواهد
شخص دریافت کننده چیز کار مورد نظر او را انجام دهد . من با داناگی نسبت به کار
و رفتار آن گروه و اینکه مجبور هستم خواسته آنها را اجرا کنم در جایم نشسته بودم
تا اینکه یکی از آن افراد که شاید زن بود روبروی من رسید . او نگاه معنی داری به
من کرد و یک آمپول شیشه ای طرح دارو به من داد و بعد دیدم آمپول خمره ای کوچک
دیگری به من داد و گفت اینرا هم بخور . نگاه او نگاه معنی دار و از روی شناخت و
داناگی بود . بنظر من آن شخص با همان نگاه میتوانست به وضع جسمی و روحی هرفرد پی
ببرد .
بعد از اینکه آن شخص از آن گروه به جلو دیگری رفت و توجه
خودش را به او نمود من برای اینکه بدانم چه کاری از من خواسته و با خوردن آن
آمپول خمره ای و آمدن او چه بلائی سرم خواهد آمد کوشش کردم روی آمپول را بخوانم
ببینم چی نوشته . البته اینطور در ذهنم است که وقتی آن آمپول کوچک خمره ای را به
من داد مثل اینکه اسم آنرا دیپلوبَگین گفت . من یادم است با همان نومیدی پدید
آمده برایم کوشش کردم روی آمپول شیشه ای کوچک دارو را بخوانم و اینطور در ذهنم
است که شاید اول همین کلمه دیپلو بگین را بصورت حروف انگلیسی روی آن دیده باشم
ولی در کل یادم است روی آن نوشته ای با خط کارخانه سازنده آن بصورت فارسی دیدم و
متوجه شدم آن آمپول برای سرماخوردگی است . کلاً میدانستم با باز گشتن آن فرد
باید خواسته او را انجام دهم که حتی میتوانست این خواسته او به از هم پاشیدگی من
منجر شود ، یا فرضاً از من خواسته شود یک فاسد شده خوراکی را بخورم . من ناراحت
بودم و در ضمن داشتم فکر میکردم او از شخص من چه خواستی خواهد داشت و مرا مجبور
به چه کاری خواهد کرد . در این میان توجهم به نگاه او بود و میخواستم بدانم نگاه
او به من هنگام دادن آنها چه معنی داشته ، یا با چه فکری آن دو آمپول را به من
داده . متوجه این موضوع شدم که احیاناً او از من خواهد خواست لخت شوم و فکر کردم
چون مرا با سبیل خشن و پرپشت دیده احیاناً از من خواهد خواست و ... در اینجا
افکار زیاد و زیاد ناراحت کننده ای به مغزم هجوم آورده بود و من مانده بودم چکار
کنم . هیچ راه گریزی هم نداشتم . یادم است من در جمع دیگران بودم و کسی هم پهلوی
من بود و من گاهی با او مشغول صحبت بودم ( سمت راست من بود ) . بهر ترتیب در
مراحل آخر فکر کردن روی این موضوع بنظرم رسید از آنجا بروم ولی میدانستم فایده
ندارد و من با رفتن هم نمیتوانم از دست آنها فرار کنم ، فکر کردم تا بیایم بروم
آنها بر گشته اند . یک جا هم فکر کردم بهتر است " تاکسی تلفنی"
بگیرم و بهانه کنم که برای عروسی دعوت بوده ام . منظورم این بود که تلفن بزنم
تاکسی بیاید و در جواب آنها بگویم دعوت عروسی بوده ام و برای رفتن به عروسی
تاکسی گرفته ام ولی باز میدانستم فایده ندارد و من اجباراً در اختیار آنها هستم
و آنها هر عمل بخواهند روی من انجام میدهند و بی اندازه ناراحت این وضع بودم تا
اینکه یک لحظه به ذهنم رسید نکند خواب باشم و دارم خواب میبینم . در اینجا با
رسیدن این فکر به ذهنم بیدار شدم و نفس راحتی کشیدم چون دیدم در حال دیدن خواب
بوده ام . ♠
توضیحات و یافته ها : 1- درست
لحظه بیدار شدن از خواب کلمه دیپلو بَگین به ذهنم نرسید بلکه بعد از لحظاتی به
ذهنم رسید و دانستم اسم آن چیز خوراکی خمره ای کوچک دیپلوبَگین بود . 2 - در
خواب قبل از دیدن آن گروه اسم گروه آنها گفته شد و من با شناخت قبلی که داشتم
میدانستم کار این گروه چیست . میدانستم اجباراً باید از هرکس کاری را خواستند
انجام دهد ( دهند ) و میدانستم هر عملی خواستند یا هر عملی دلشان خواست روی طرف
مورد نظر خود انجام خواهند داد . 3 - دیشب قبل از خواب توجهم به یک مورد نزدیکی
جلب شد ... . 4 - دیشب در برنامه قاصدک در تلویزیون با خانم دکتری مصاحبه شد که
متخصص کودکان و غدد بود . او توضیحی در باره کار هورمونها در بدن داد و این
مساله را مطرح کرد که هورمون ها روی سیستم های بدن اثر میگذارند و صحبتی از
هیپوفیز کرد . او گفت غدد ( غده ) هیپوفیز دو بخش فوقانی و تحتانی دارد و گفت
هورمونها بخش ... روی دستگاه تناسلی اثر میگذارد و هورمونهای ... روی ... ،
صحبتی هم از هیپو تالاموس ، غدد فوق کلیوی و دیگر موارد کرد که من به آنها آشنا
بودم . نکته جالب تعریف شده او که خارج از شناخت من بود این بود که گفت قشر
منتشر مغز اثری هورمونی بر هیپوتالاموس دارد و هیپوتالاموس هم اثر هورمونی برروی
هیپوفیز . مورد جالب دیگر تعریف او این بود که گفت در بدن ما سه سیستم : عصب ،
هورمون و ... ، بر روی بافتهای بدن اثر میگذارد . 5 - ¶ بهر
صورت من صد درصد اطمینان دارم گروه مطرح شده در خواب که میتوانست هر تأثیر
دلخواهی را روی دیگران داشته باشد نمادی بوده برای هورمونها وگروه مطرح شده
در خواب همین هورمونها بوده . ¶ در اصل خواب من خوابی در باره کار و
فعالیت هورمونها در بدن بوده . 6 - دیشب آخر شب متوجه شدم موقع راه رفتن درد
بخصوصی در پای چپم از قوزک پا به پائین پدید میآید و قبل از خواب افکاری روی پا
و درد آن داشتم . ساعت دو بعد از نیمه شب . فعلاً با افکار این خواب و فکر روی
هورمونها دوباره میخوابم . امیدوارم خوابهای ناراحت کننده نبینم .
تمام خواب دوم : ساعت
شش و چهل و پنج دقیقه صبح . بعد از خوابیدن چند صحنه خواب دیدم که یادم نیست .
یک صحنه اینطور یادم است که توی کوچه ای خیابان مانند بودم . بنظرم مکان من
میتواند جائی مثل کوچه روبروی خانه تیلیفونچی ( تلفونچی ) با منظره سابق آن در
... باشد . اینجا مثل یک خیابان و چهار راهی در اینجا بود که مسائلی در باره آن
بود . بعد یادم است داشتم به سمت جنوب میرفتم و نزدیک همان چهارراه به چهارراه
بعد رسیدم . حرکت من یکنواخت و مثل حرکت با ماشین بود ولی ماشینی ندیدم . در
نظرم بود خودم دارم میروم و یادم است از چهار راه کوچکی رد شدم . در اینجا متوجه
شدم یک حالت آمادگی پلیس برای گرفتن شخصی بود که قرار بود از چهار راه قبلی در
این مسیر بیاید رد شود . بهر صورت من رد شدم و کسی مرا نگرفت ولی میدانستم
مجموعه یِ پلیس در اینجا آماده رسیدن شخص و گرفتن او است . صحنه ای دیگر صحبت از
گرفتن زمین بود . یادم است من گفتم زمینی نگرفته ام و دیگری گفت زمینی گرفته و
دارد ساختمانی دو طبقه میسازد ، من خوابهای زیادی دیدم ولی یادم نیست . همین
مسائل تعریف شده هم با جزئیات زیادتر بود ولی یادم نیست . ♠
یافته ها : . ¶ . گفتمان خواب و بیداری :
گروه ... : : هورمون ها 12.485
. ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ شهریور ۳۰, یکشنبه
آمپول کوچک خمره ای به نام دیپلوبَگین
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر