۱۳۹۳ مرداد ۱۲, یکشنبه

خواب ♂ ، دختری داشت میمرد

2578
11/8/77
خواب ، دختری داشت میمرد



×

تمام خواب : ساعت نه صبح . دیشب با بحثی در باره افکار و مطالعاتم داشتم . توضیحات خوبی به او دادم بطوری که او گفت علاقه مند شده روی خواب مطالعه کند . قرار شد کوشش کند در صورت امکان خوابهایش را بنویسد .
خواب : صبح تعریف کرد دیشب خواب دیده جائی مثل گدار چاجا بوده و دیده کنار جاده ( در سمت شمال جاده ) دختری از حسن آباد در حال مردن است . او توضیح داد اسم این دختر است و حالت روانی دارد . پرسیدم اسم پدرش چیست گفت خلیل . بعد گفت خواب من طوری بود که نمیتوانم بگویم چگونه بود فقط میدانم عده ای را دیدم جائی جمعند و گفته شد دارد میمیرد . بعد اضافه کرد من شخص را ندیدم ولی اینطور گفته شد و دیدم .
یادداشت : بعد از تعریف یاد دوتا از خوابهای خودم افتادم که صحنه های آن جائی مثل گدار چاجا و چاجا اتفاق افتاده ( خواب کار گوش خارجی 30/8/72 ) . به گفتم چون خود من در خوابی در گدار چاجا سوار کامیون بودم و با تیر اندازی به طرفم مردم و میدانم خواب من در رابطه با گوش بوده ، حدس میزنم خواب تو هم در رابطه با گوش باشد . بعد گفتم علت مربوط بودن خواب تو به گوش هم میتواند بیماری سرگیجه من و مربوط بودن آن به گوش باشد که در صحبت های دیشب و این مدت مطرح بوده .

هیچ نظری موجود نیست: