۱۳۹۳ شهریور ۸, شنبه

با توجه به افکار مربوط به هزارپا می خوابم

2515
26/2/77
با توجه به افکار مربوط به هزارپا می خوابم
×
2
3

1399
تمام خواب اول : ... ساعت چهار و هفت دقیقه صبح . الان از خواب بیدار شدم . یادم است خواب میدیدم توی بیابانی بودم که احیاناً بوته های کوتاه تیغی داشت ، شاید بتوان گفت بیابانی مثل بیابان دالان کوه با آن بوته های گَوَن معلق . در این بیابان یک جا مثل اینکه من به سمت شمال ایستاده بودم ولی نگاهم به سمت شرق و کمی مایل به سمت جنوب شرقی بود . مثل اینکه متوجه فرو رفتن حیوانی درون زمین شدم . بعد یادم است آمده بودم کنار سمت جنوب غربی آن نقطه و مثل اینکه با بیل ، به زمین و خاک زمین و آن حیوان حمله کرده بودم . در اینجا تقریباً میشود گفت آن حیوان یک حیوان گرد تخت با دست و پاهای زیاد بود که در صحنه ای آنرا چیزی مثل خرچنگ بزرگ دانستم ولی کلاً آن حیوان و خاک زمین را چیزی مثل یک گَوَن دایره ای معلق دیدم که دست و پاهای زیادی داشت . شاید بتوان گفت پشت آن حیوان همان گَوَن بود ولی دست و پای زیادی شکل خرچنگ داشت . مثل اینکه میدانستم آن چیز توی زمین میرود و من برای اینکه نگذارم توی زمین برود با بیل میخواستم آن حیوان و خاک زمین و گَوَن بزرگ تیغی را زیرو رو کنم تا سوراخ توی زمین آن گرفته شود . در یک صحنه این سه چیز در نظرم بود آنهم از ارتفاع پائین روی زمین ، بطوریکه توجه من بیشتر به حد فاصل پاهای آن حیوان نسبت به زیر شکم او و زمین در دید و نظر م بود . نمیدانم کار با بیل و آن مسائل باعث شد آن حیوان خرچنگ مانند گَوَن مانند زمین مانند تکه شود یا چگونه شد که دیدم از وجود این موجود شروع به جدا شدن خیلی کوچک نوع آن حیوان شد و بنا کرد این نوع کوچک توی زمین به سمت شمال برود . مثل اینکه یک جا من دولا شدم روی زمین و به محل ورود نوع کوچک آن حیوان به توی زمین نگاه کردم . به نظرم رسید نوع کوچک حیوان از آن حیوان اولیه که چیزی بین خرچنگ یا گَوَن یا زمین بود مرتب و پشت سر هم جدا میشود و در مسیر آن سوراخ به سمت شمال میرود . وقتی توی آن سوراخ توی زمین به سمت شمال نگاه کردم یک سوراخ روشن ( قهوه ای روشن ) کشیده شده به سمت شمال توی زمین دیدم . من برای اینکه جلو حرکت آن حیوان یا حیوانات کوچک را بگیرم شروع به زیر و رو کردن خاک در آن نقطه دهانه سوراخ کردم . یادم است با یک بیل دسته کوتاه خاک و گَوَن و خرچنگ درشت جثه را مرتب زیرو رو میکردم و جائی هم به این کار سرعت دادم بطوریکه یک بار قاطی این مسائل آب دیدم و متوجه بودم آب همراه با خاک بصورت گِل در آمده . یک بار هم متوجه آتش قاطی خاک و آب و آن حیوان و گَوَن شدم ، یعنی میدیدم خاک و آتش و بقیه مسائل دارد قاطی میشود و توی بیل من روی زمین در محل شروع آن سوراخ سر هم میخورد . مثل اینکه قاطی شدن آب و آتش باعث شد حالت گرما و بخار آب به چهره من بخورد و من احساس کردم آب و آتش به چهره من خورد و احیاناً به فضای دهان من فرو رفت . من در اینجا قصدم بستن دهانه آن سوراخ بود تا آن حیوانات کوچک خرچنگ مانند نتوانند توی آن زمین شوند و توی آن راهرو قهوه ای روشن به سمت شمال بروند . خواب من مسائل بیشتری داشت ولی یادم نیست .
توضیحات و یافته ها : 1 - در خواب از کلمه گَوَن چیزی یادم نیست ولی شکل تنه و روی زمین آن حیوان شکل گَوَن های معلق دالان کوه بودکه چند هفته پیش با و بچه ها آنجا رفتیم . 2 - یک صحنه به خوبی نگاه من از نزدیک زمین به حد فاصل ساقه و زیر تنه آن گَوَن بود که در اینجا بالای آن حیوان همان سطح رویه گَوَن بود ولی ساقه ها به طرف ساقه اصلی شکل پاهای خرچنگ بود . 3 - حتم دارم خواب من در پاسخ به سؤال است زیرا جدا شدن آن حیوانات کوچک شکل خرچنگ کوچک از آن حیوان خرچنگ مانند گَوَن مانند شکل زمین از جائی مثل حد فاصل زمین و زیر تنه آن حیوان خرچنگ مانند گَوَن مانند بود . 4 - گیج شدم فعلاً نمیتوانم توضیح بیشتری بدهم ولی منظره نگاه به آن سوراخ و امتداد آن به سمت شمال یک منظره جالب زیبای خیلی روشن قهوه ای مانند بود . 5 - وقتی از خواب بیدار شدم پوست روی ران سمت راستم خارش داشت و بعد هم بعضی جاهای دیگر بدنم خارش داشت که فعلاً نمیدانم موضوع چیست . ساعت چهار و چهل و سه دقیقه صبح دوباره میخوابم . توضیح مجدد : رنگ سوراخ دراز به سمت شمال توی زمین درست رنگ هزارپای درشتی بود که دیشب کشتم .
تمام خواب دوم : ساعت شش و سی و شش دقیقه صبح . یک بار خوابی طولانی با صحنه های زیاد دیدم . یک جا یادم است برای توالت کردن به سمت منزل رفتم . من در بیابانی به سمت شمال رفتم ( شمال شرقی ) و بعد به در خانه ای رسید ه بودم که احیاناً خانه خودم بود . نمیدانم دیوار خانه و در کوتاه بود یا جلو خانه گود بود . من در اینجا متوجه شدم کلید خودم را نیاورده ام . صحنه ای دیگر داشتم بر میگشتم ، شاید در همان فضای باز به سمت غرب و جنوب غربی میآمدم . یک جا دیدم استاد دارد با شخصی صحبت میکند . متوجه شدم صدای استاد صدای خودش است ولی خود او به ذهنم آشنا نیامد ، متوجه شدم شخص دوم یک مرد نابینا است و استاد به دلیل نابینائی او دارد او را راهنمائی میکند . مثل اینکه در اینجا میدانستم استاد مرده ولی میدیدم دارد به آن شخص نابینا کمک میکند . در اینجا مساَله همراهی کردن و کمک به دیگران استاد مورد توجهم بود و میدیدم او بعد از مردن هم از اخلاق کمک کردن به دیگران دست بر نداشته . من در ادامه راه به سمت جنوب غربی از استاد و آن نابینا رد شدم و متوجه شدم استاد از آن شخص جدا شد و مثل اینکه شروع به رفتن به سمت شمال شرقی کرد و آن نابینا عصا زنان شروع به آمدن به دنبال من کرد . من با آن نا بینا و استاد حرفی نزدم ولی متوجه شدم آن نابینا با وجود حرف نزدن من متوجه حضور من شده ودارد دنبال من میآید .
در صحنه ای دیگر یادم است رویم به سمت جنوب بود و یک دیواره بلند سیمانی روبرویم بود ، بالای این دیواره فضای دری قرار داشت و من میخواستم از این راه مسیر خودم را ادامه بدهم بروم . متوجه بودم پائین همان در ، در بالای این دیواره هم باز دیواره کوتاهی هست که میدانستم پشت آن باز است . من به نظرم رسید برای اینکه بتوانم از این دیواره بالا رفته از آن دریچه خارج شوم آن نیمه دیواره پائین دریچه را باز کنم . از شیارهای پائین و اطراف دریچه اینطور فهمیدم که آن نیمه دیواره میشود به سمت راست یا چپ فشار داده شود . بعد کاری روی آن نیمه دیواره که شاید فلزی هم بود کردم ، بجای چپ یا راست رفتن نیمه دیواره بصورت عمودی به سمت من در پائین سر خورد . بعد من آنرا گرفتم و نمیدانم چکار کردم و بالاخره یادم است بالای دیواره و دریچه بودم و از آنجا خارج شدم . مثل اینکه بعد از این مرحله بود که توی آن بیابان با حالت شبانه و جلو در منزل بودم و بعد را باآن شخص دیدم . بعد هم یادم است در صحنه ای از پائین تنه لخت بودم و فقط یک زیر پیراهن پوشیده بودم . متوجه بودم شلوار پایم نیست و پائین تنه ام لخت است ، به همین دلیل کوشش کردم زیر پیراهنم پائین تر باشد . یادم است یک چیزی دستم بود و آنرا جلو خودم گرفته بودم و میرفتم ، بعد هم یادم است دوباره به همین در رسیده بودم و میخواستم از آن پائین بیایم ، متوجه بودم بالای دیواره سیمانی بلند هستم و متوجه بودم پائین دیواره برای رفتن گود است . یکی دو سه بار قصد کردم از دیواره بپرم پائین ولی این کار را نکردم و در فکر چاره بودم که چگونه از آن دیواره بلند پائین بروم ، مثل اینکه از آن بالا از شخصی در پائین خواستم نردبانی را پائین دیواره بگذارد و بعد نمیدانم چی شد .
در خواب دیشب جائی و کسانی دیگر در خواب من بودند که صحنه دیدن آنها یادم نیست ، همین صحنه های تعریف شده هم طولانی تر با مسائلی بیشتر بود که یادم نیست . الان در ابهام به نظرم میرسد مکان دیواره و دریچه بالای دیواره و بالا و پائین رفتن من از آن باید جائی مثل اول خیابان بازار نجف آباد در کنار باغ ملی بوده باشد . البته در خواب مسائل بازار و باغ ملی و نجف آباد یادم نیامد و اینجاها جوری دیگر بود .
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : دالان کوه : : سوراخ توی زمین به سمت شمال 2.202 . . همانند و یکی بودن : حیوان گرد تخت با دست وپای زیاد : : خرچنگ بزرگ / گَوَن دایره ای معلق / آن حیوان و خاک  2.202 . . من یا دیگران : : من در شرایط نگاه کردن توی آن سوراخ توی زمین کوچک شده آن خرچنگ یا پیام های بینائی ارسال شده به بالای مغز بوده ام و آن سوراخ توی زمین عصب بینائی بوده - 4.34 . . درستی دیدگاه : کار چشم عکس برداری است : : یکی از نظرات من این بوده که چشم ها کاری مانند عکس برداری دارند و پیام های بینائی بصورت عکس یا نوشته و یا بصورت یک مجموعه اطلاعات بسته بندی شده به بالای مغز ارسال میشود ، حال با توجه به یادداشت 4/3/77 تفسیری بر خواب با توجه به افکار مربوط به هزارپا وخواب مرد شدن پرنده غاز مانند 17/12/69 درستی این نظر من اثبات و معلوم میشودپیام های ارسال شده بینائی به بالای مغز بصورت عکس برداری و مجموعه مجموعه است 14/3/77 - 5.70 . . من یا دیگران : من در بیابان دالان کوه اپی تلیوم رنگین شبکیه بوده ام 13/3/77 - 6.34 . . من یا دیگران : من پیامهای بینائی ارسال شده به بالای مغز بوده ام 15/3/77 - 6.34  . . نکته ها و دلایل / گفتمان خواب و بیداری : حیوان : : بخش خلفی حساس به نور پرده شبکیه : / : خاک : : اپی تلیوم رنگین شبکیه : / : زمین : : غشاء بروخ : / : گَوَن : : بخش خلفی و قدامی چشم : / : خاک : : افکار حرکتی حسی آمده از بالای مغز به ماهیچه های محرک چشمها : / : خرچنگ : : پیامها یا افکار مربوط به سلول های حساس به نور سلول های استوانه ای و مخروطی شبکیه : / : گَوَن : : پیام یا افکار مربوط به سلول های دو قطبی گانگلیونی و دیگر موارد شبکیه : / : آب : : پیام های پدید آمده بر اثر فعالیت سلول های اپی تلیوم رنگین شبکیه : / : آتش : : نور وارد شده به چشم رسیده به شبکیه : / : گِل : : قاطی شدن خاک و آب مطرح شده 14/3/77 11.18 . . گفتمان خواب و بیداری : بیابان : : اپی تلیوم رنگین شبکیه و غشاء بروخ 12.507 . . گفتمان خواب و بیداری : دالان کوه : : عصب اپتیک . . گفتمان خواب و بیداری : کوه : : لوب پس سری . . گفتمان خواب و بیداری : کوه : : پاپیلای بینائی . . گفتمان خواب و بیداری : بیابان دالان کوه : : غشاء بروخ . . گفتمان خواب و بیداری : بوته های گون معلق : : بخش خلفی حساس به نور شبکیه چشم . . گفتمان خواب و بیداری : حیوان گرد تخت با دست و پای دراز : : بخش خلفی حساس به نور شبکیه . . گفتمان خواب و بیداری : خرچنگ بزرگ : : بخش خلفی حساس به نور شبکیه . . گفتمان خواب و بیداری : آن حیوان و خاک : : بخش خلفی و قدامی پرده شبکیه چشم . . گفتمان خواب و بیداری : خاک : : افکار رسیده به اپی تلیوم رنگین شبکیه . . گفتمان خواب و بیداری : زمین : : غشاء بروخ . . گفتمان خواب و بیداری : دستهای زیاد حیوان : : دندریت سلول های حساس به نور شبکیه . . گفتمان خواب و بیداری : پاهای زیاد حیوان : : آکسون سلول های گانگلیونی . . گفتمان خواب و بیداری : نوع کوچک آن حیوان : : یک پیام بینائی . . گفتمان خواب و بیداری : سوراخ توی زمین : : عصب اپتیک 12.510 . . گفتمان خواب و بیداری : مکان من : : غشاء بروخ 12.512 . . گفتمان خواب و بیداری : بیل دسته کوتاه : : سلول های اپی تلیوم رنگین شبکیه 12.512 . . گفتمان خواب و بیداری : مرد نابینا : : سلول بویائی 12.543 . . عصا در دست مرد کور : : سلولهای پشتیبان در کنار سلولهای بویائی 12.543 . . گفتمان خواب و بیداری :  ریشه درخت : : اعصاب حسی حرکتی 12.546 . . گفتمان خواب و بیداری : شاخ و برگ درخت : : اعصاب حرکتی حسی 12.546 . . متفرقه : رنگها در چشم نابینایان : : امروز صبح لحظاتی به برنامه صبح بخیر ایران کانال اول تلویزیون توجه کردم ، صحبت این برنامه در باره نابینایان بود من کمی از این برنامه را دیدم ، در جائی خبرنگار با چند نابینا صحبت داشت و از آنها رنگ مورد علاقه شان را میپرسید بیشتر آنها رنگ آبی را رنگ مورد علاقه خود اعلام میکردند یک نفر هم رنگ سبز و کسانی دیگر رنگهائی دیگر را ، آنچه مورد توجه من قرار گرفت این بود که خبرنگار ازآنها می پرسید ترحم چه رنگ است دو تا از آنها گفتند سیاه یک نفر گفت مشکی و یک نفر دیگر گفت قهوه ای ، این پاسخها برای من خیلی جالب شد و نشان داد نابینایان از ترحم بیزارند و دوست ندارند به آنها ترحم شود ، مورد قهوه ای هم برای من جالب شد چون رنگ قهوه ای رنگی نزدیک به سیاه است ، در این میان من یاد خوابهایم و رنگهای مطرح شده در آنها افتادم و برایم اثبات شد رنگ سیاه در رؤیاها رنگی برای مردن و مرگ است ، درعوض رنگ سفید میتواند رنگی برای زندگی و زنده بودن باشد ، بهانه نوشتن این یادداشت غیر از موضوع ترحم برای نابینایان رنگ قهوه ای هم بود چرا که در چند خواب من مطرح شده و هنوز نتوانسته ام مفهومی برای آن پیداکنم بهتر است روی آن مطالعه کرده بفهمم رنگ قهوه ای درخوابهای من چه معنی میدهد، فعلاً میپذیرم رنگ قهوه ای در خوابهایم رنگی نزدیک به رنگ سیاه باشد 26/2/77 16.23 . . تفسیرها : 4/3/77 - . . گفتمان خواب و بیداری : بیابان : : مرز مشترک و حد فاصل بین دو لایه رتین ، اپی تلیوم رنگین و سلول های مخروطی و استوانه ای چشم . . گفتمان خواب و بیداری : بوته های تیغی کوتاه : : سلول های استوانه ای و مخروطی بخش حساس به نور رتین . . گفتمان خواب و بیداری : گون معلق : : لایه یِ حساس به نور سلول های استوانه ای و مخروطی شبکیه چشم . . معانی و مفاهیم : خرچنگ بزرگ : : در این خواب خرچنگ بزرگ نمادی است برای بخش بینائی شبکیه چشم که مانند خری باربر با پنجه های خود - سلول های استوانه ای و مخروطی - پیامهای بینائی آمده از بیرون بدن -  نور - و آمده از قشر منتشر مغز - پیامهای حرکتی حسی - به ماهیچه های احاطه کننده چشم را دریافت کرده در مسیر عصب بینائی به بالای مغز انتقال میدهد . . گفتمان خواب و بیداری : گون معلق : : بخش حساس به نور شبکیه چشم . . گفتمان خواب و بیداری : تیغ های گون معلق : : سلول های استوانه ای و مخروطی شبکیه چشم . . معانی و مفاهیم : گون معلق : با توجه به اینکه در خوابهای ما دندریت سلول بصورت دست ، آکسون سلول بصورت پا ، و قشر منتشر و پرده های مغز بصورت آسمان تصویر میشود  و معنی معلق که آویزان و آویخته شده ی پا در هوا است ، گون معلق نماد مناسبی  بوده برای  بخش بینائی شبکیه چشم با سلولهای استوانه ای و مخروطی معلق ، و اپتیک بینائی ( تجمع حدود یک ملیون آکسون ) ارسال شده به قشر منتشر و پرده های مغز . . گفتمان خواب و بیداری : زمین : : اپی تلیوم رنگین رتین . . گفتمان خواب و بیداری : سوراخ توی زمین : : مسیر عبور عصب بینائی . گفتمان خواب و بیداری : جدا شدن و رفتن نوع کوچک آن حیوان توی زمین : : یک پیام بینائی به سمت قشر بینائی مغز . . همانند و یکی بودن : زیر و رو کردن خاک و گون و خرچنگ : : قاطی شدن خاک و آب و آتش . گفتمان خواب و بیداری : خاک : : پیامهای حرکتی حسی آمده از قشر حرکتی حسی مغز به اپی تلیوم رنگین . . گفتمان خواب و بیداری : گون و آب : : پیام های حسی حرکتی انبار شده از زمان های گذشته در پرده شبکیه . . گفتمان خواب و بیداری : خرچنگ و آتش : : پیام های حسی دریافت شده ی حال از پیرامون بدن . . گفتمان خواب و بیداری : نردبان پائین دیواره : : طناب سمپاتیک 8/8/90 . . گفتمان خواب و بیداری : موارد و نماد های خواب اول : : مسائل و محتوای خواب اول در رابطه با کار رتین و ارسال پیامهای بینائی به قشر بینائی است . . موارد و نمادهای های خواب دوم : : مسائل و محتوای خواب دوم در رابطه با ارتباطات چشم با سیستم اعصاب خودمختار از راه طناب های سمپاتیک ، و قشر حسی حرکتی مغز است 8/8/90 . . معانی و مفاهیم / گفتمان خواب و بیداری : استاد وکمک او به دیگران در زمان مردن : : استاد  در این خواب و دیگر خوابهای من نمادی برای پوست و بیداری پوست بدن ، و مردن او خواب بودن و عدم گردش اطلاعات بین پوست و بالای مغز است ، اما از طرفی کمک کردن استاد  به دیگران در زمان مردن فعالیت سیستم اعصاب خود مختار در محدوده پوست و پیرامون بدن در دوران خواب است 9/8/90 . . گفتمان خواب و بیداری : بازار نجف آباد : : فضای دهان . . گفتمان خواب و بیداری : اول خیابان بازار نجف آباد در کنار باغ ملی : : لبها . . گفتمان خواب و بیداری : باغ ملی نجف آباد : : پوست صورت 9/8/90 . . گفتمان خواب و بیداری / معانی و مفاهیم : متوجه بودم آب همراه با خاک بصورت گِل در آمده : : آب نور وارد شده به چشم ( موج ) ، خاک پیامهای حرکتی حسی آمده از بالای مغز به ماهیچه های چشم ( جاذبه ) همراه شده با پیامهای بینائی ارسال شده به بالای مغز توسط عصب اپتیک 18/9/90 . .

هیچ نظری موجود نیست: