2534
|
18/4/77
|
مژده با پاهای لخت
|
1
|
1
|
1408
|
||
♣ تمام خواب : ساعت هفت و پنجاه و هفت دقیقه صبح . 1 : کلاً یادم است
در محوطه ای بزرگ بودم که در آن مسائل مختلفی بود . یک صحنه دورتر از خودم ♀ را
دیدم . صحنه دیدن او اینطور بود که پای او لخت و تا آخرین حد آنها باز بود بطوریکه
باسن و بالاتنه او با باز شدن پا نزدیک روی زمین رسیده بود . بنظرم میآید او دور
از من طرف شمال شرقی و جائی بالاتر از مکان من بود . 2 : چنین صحنه ای بصورت های
دیگر هم در این خواب بود که یادم نیست . 3 : بعد یادم است داشتم از این محوطه
فرار میکردم و به طرف شرق کمی مایل به جنوب در حال فرار از آن محوطه بودم . در
اینجا یادم است از پائین تنه لخت بودم و شورتم توی دستم بود . میخواستم آنرا
بپوشم اما در حال فرار بودم و وقت پوشیدن نداشتم . 4 : در خواب دیشب من مسائل
فراوانی بود که یادم نیست . همین صحنه های نوشته شده هم کاملتر با مسائلی دیگر
بود . توضیح : الف : دیشب قبل از خواب توجهم
به ... و ستبر شدن آن جلب شد و هوس کردم دوستم پهلویم باشد . ب : ¶ میدانم
در خوابهایم شورت میتواند نمادی برای گلانس پنیس ¶ و
نگاه کردن به چیزی در خواب همان در دست داشتن آن و بالعکس باشد ¶ میتوانم
بپذیرم در خواب دیشب شورت توی دستم همان نگاه من در بیداری به گلانس پنیس باشد .
♠
یافته ها : . ¶ . نکته ها و دلایل : تعداد میتوکندری در هرنوع سلول یک رقم ثابت
است 13/4/77 –کتاب
بافت شناسی پایه اثر جان کوئیرا صفحه 54 - 11.19 . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ شهریور ۵, چهارشنبه
مژده با پاهای لخت
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر