|
2573
|
4/8/77
|
عصمت و بالا رفتن از پنجره
|
|
1
|
1
|
|
1440
|
|
♣ تمام خواب : ساعت هشت و پنجاه و پنج دقیقه صبح . در این بیدار و خواب
شدن های صبح خواب دیدم رویم به سمت شمال بود . روبروی من یک ساختمان بود که برای
ورود به آن میباید دست به لبه پنجره بالاتر از زمین ، و بالاتر از قد خودمان
گرفته با کشیدن بدن به سمت بالا ، توی پنجره و توی خانه و اطاق رفت . ساختمان
کمی دور تر از من در سمت شمال بود و من ♀ را در حال
رفتن به سمت خانه و پائین پنجره و پنجره دیدم . مثل اینکه چیزی از ♀
خواسته بودیم و ♀ میخواست برود توی منزل برایم بیاورد
. در همین حال من و خود ♀ میدانستیم که این بهانه ای
است تا بعد از رفتن او توی منزل من هم به دنبال او بروم او را بغل کرده ببوسم .
تصمیم من برای رفتن به دنبال او و بوسیدن او قطعی بود اما ♀
دودل بود . هر چند او متوجه منظور من بود اما میخواست بنمایاند که نمیداند یا
اینکه نمیگذارد من چنین کاری کنم . اول یادم است آن خانه را روبرویم در سمت شمال
دیدم و بعد یادم است ♀ را دیدم . طرز رفتن ♀ به
داخل منزل یادم نیست ولی رفتن او به طرف منزل و در همین حال صحبت او با من یادم
است . بعد یادم است خود من دودل بودم که دنبال او پشت سر او بروم داخل یا نه .
بالاخره تصمیم گرفتم دنبال او بروم و او را بغل گرفته ببوسم . در اینجا یادم است
برای گرفتن لبه پنجره کمی به بالا پریده بودم و انگشتان دو تا دستم لبه پنجره
بود . متوجه بودم پاهایم دیگر روی زمین نیست و آویزان به لبه پنجره هستم . کوشش
کردم خودم را بالا بکشم ولی به دلیل اینکه لبه پنجره صاف بود مثل اینکه نتوانستم
خودم را بالا بکشم و پائین آمدم . بعد دوباره یادم است به بالا پریده بودم و لبه
پنجره را با دو دست داشتم . دنبال چهارچوب پائینی پنجره بودم بگیرم تا به این
ترتیب به پائین لیز نخورم . در اینجا اول دو تا دستم به لبه صاف پنجره و پاهایم
بالاتر از زمین آویزان بود . بعد یادم است در حالی که مواظب بودم سنگینی بدنم
مرا به پائین نکشد و پائین نروم با کف دست و انگشتانم کمی جلوتر از لبه پنجره
دنبال چهارچوب پنجره گشتم ، آنرا پیدا کردم و بعد با گرفتن آن بدنم را بالا
کشیدم ولی ترس از پائین افتادن دوباره داشتم . در اینجا با کوشش زیاد و گذاشتن
آرنج به لبه پنجره خودم را بالا کشیدم . بالاخره وارد پنجره در بالا شدم . بعد
از قرار گرفتن توی پنجره که آنرا در ورودی منزل میدانستم متوجه راهرو باریکی به
عرض شانه و بدن در سمت راست شدم . به آن سو نگاه کرم دیدم یک مرد در حالی که
پشتش به دیوار بیرونی منزل است در حال صحبت با یک زن ( احیاناً پیرزن ) است . با
قصدی که داشتم و میخواستم ♀ را توی اطاق ببوسم متوجه شدم
با بو.دن این مرد و زن توی راهرو ، مثل اینکه نمیتوانم کارم را انجام دهم . بعد
یادم است : بعد از دیدن آن مرد و زن در حال صحبت توی راهرو وارد اطاقی در سمت چپ
خودم شدم . در اینجا دیدم پیرزن با قدی کوتاه جلوتر از من در حال نزدیک شدن به ♀
است . در اینجا بود که دیگر اطمینان پیدا کردم نمیتوانم ♀ را
ببوسم . در اینجا ♀ که میدانست من برای بغل کردن و
بوسیدن او دنبالش آمده بودم صحبتی کرد که مفهوم آن این بود : او مثل ... نیست که
هر وقت بخواهم او را بغل گیرم و ببوسم . البته ♀
حرفی از بوسه و بغل گرفتن نزد ولی جمله او چنین مفهومی را میرساند . بنظر من
صحبت او روی ♀ بود و در حرفش چیزی از رنگ و رنگ
گرفتن بود ( توضیح : منظور از رنگ رنگهای مایع است ) . ♀
جمله اش کامل و مفهوم بود ولی الان من یادم نیست . بعد از این ماجرا یادم است
بیدار شدم .
افکار و رفتارهای قبل از خواب :
دیروز عصر یک دندان کشیدم و دیشب با افکار آن خوابیدم . بدلیل زخم بودن جای
دندان ساعت یازده شب شام خوردم و ساعت دوازده و نیم شب خوابیدم . یادم است اول
یکی دو خواب دیدم ولی بلند نشدم بنویسم و فعلاً فراموشم شده . صبح هم با وجود
بیدار شدن بلند نشدم . در همین بیدار و خواب شدن ، قبل از بیداری ، خوابی دیدم و
ساعت نه ربع کم از رختخواب بیرون آمدم .
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در رابطه با سه بخش پوست
صورت ، لبها و فضای دهان است . ¶ . اولین ها : امروز شنبه 19/4/89 برای اولین بار به مفاهیم این
خواب پی بردم .
¶ . گفتمان
خواب و بیداری : ♀ : : ماهیچه
های حلقوی لبها .
¶ . گفتمان
خواب و بیداری : پنجره که در ورود به خانه بود : : لبها . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : دیوارکه پنجره ورود به خانه در آن
قرار داشت : : سه بخش پوست صورت . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : خودم آویزان به
لبه پنجره : : نقاط اتصال لبه بالائی بخش پائینی پوست صورت به لبه زیری غشاء لب
پائینی .
¶ . من یا دیگران : خودم آویزان به لبه پنجره : : من بخش چانه ای پوست صورت
هم مرز با غشاء لب پائینی بوده ام . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : خانه : : فضای دهان . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ مرداد ۱۳, دوشنبه
عصمت و بالا رفتن از پنجره
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر