۱۳۹۳ مرداد ۱۳, دوشنبه

عصمت و بالا رفتن از پنجره

2573
4/8/77
عصمت و بالا رفتن از پنجره

1
1

1440
تمام خواب : ساعت هشت و پنجاه و پنج دقیقه صبح . در این بیدار و خواب شدن های صبح خواب دیدم رویم به سمت شمال بود . روبروی من یک ساختمان بود که برای ورود به آن میباید دست به لبه پنجره بالاتر از زمین ، و بالاتر از قد خودمان گرفته با کشیدن بدن به سمت بالا ، توی پنجره و توی خانه و اطاق رفت . ساختمان کمی دور تر از من در سمت شمال بود و من را در حال رفتن به سمت خانه و پائین پنجره و پنجره دیدم . مثل اینکه چیزی از خواسته بودیم و میخواست برود توی منزل برایم بیاورد . در همین حال من و خود میدانستیم که این بهانه ای است تا بعد از رفتن او توی منزل من هم به دنبال او بروم او را بغل کرده ببوسم . تصمیم من برای رفتن به دنبال او و بوسیدن او قطعی بود اما دودل بود . هر چند او متوجه منظور من بود اما میخواست بنمایاند که نمیداند یا اینکه نمیگذارد من چنین کاری کنم . اول یادم است آن خانه را روبرویم در سمت شمال دیدم و بعد یادم است را دیدم . طرز رفتن به داخل منزل یادم نیست ولی رفتن او به طرف منزل و در همین حال صحبت او با من یادم است . بعد یادم است خود من دودل بودم که دنبال او پشت سر او بروم داخل یا نه . بالاخره تصمیم گرفتم دنبال او بروم و او را بغل گرفته ببوسم . در اینجا یادم است برای گرفتن لبه پنجره کمی به بالا پریده بودم و انگشتان دو تا دستم لبه پنجره بود . متوجه بودم پاهایم دیگر روی زمین نیست و آویزان به لبه پنجره هستم . کوشش کردم خودم را بالا بکشم ولی به دلیل اینکه لبه پنجره صاف بود مثل اینکه نتوانستم خودم را بالا بکشم و پائین آمدم . بعد دوباره یادم است به بالا پریده بودم و لبه پنجره را با دو دست داشتم . دنبال چهارچوب پائینی پنجره بودم بگیرم تا به این ترتیب به پائین لیز نخورم . در اینجا اول دو تا دستم به لبه صاف پنجره و پاهایم بالاتر از زمین آویزان بود . بعد یادم است در حالی که مواظب بودم سنگینی بدنم مرا به پائین نکشد و پائین نروم با کف دست و انگشتانم کمی جلوتر از لبه پنجره دنبال چهارچوب پنجره گشتم ، آنرا پیدا کردم و بعد با گرفتن آن بدنم را بالا کشیدم ولی ترس از پائین افتادن دوباره داشتم . در اینجا با کوشش زیاد و گذاشتن آرنج به لبه پنجره خودم را بالا کشیدم . بالاخره وارد پنجره در بالا شدم . بعد از قرار گرفتن توی پنجره که آنرا در ورودی منزل میدانستم متوجه راهرو باریکی به عرض شانه و بدن در سمت راست شدم . به آن سو نگاه کرم دیدم یک مرد در حالی که پشتش به دیوار بیرونی منزل است در حال صحبت با یک زن ( احیاناً پیرزن ) است . با قصدی که داشتم و میخواستم را توی اطاق ببوسم متوجه شدم با بو.دن این مرد و زن توی راهرو ، مثل اینکه نمیتوانم کارم را انجام دهم . بعد یادم است : بعد از دیدن آن مرد و زن در حال صحبت توی راهرو وارد اطاقی در سمت چپ خودم شدم . در اینجا دیدم پیرزن با قدی کوتاه جلوتر از من در حال نزدیک شدن به است . در اینجا بود که دیگر اطمینان پیدا کردم نمیتوانم را ببوسم . در اینجا که میدانست من برای بغل کردن و بوسیدن او دنبالش آمده بودم صحبتی کرد که مفهوم آن این بود : او مثل ... نیست که هر وقت بخواهم او را بغل گیرم و ببوسم . البته حرفی از بوسه و بغل گرفتن نزد ولی جمله او چنین مفهومی را میرساند . بنظر من صحبت او روی بود و در حرفش چیزی از رنگ و رنگ گرفتن بود ( توضیح : منظور از رنگ رنگهای مایع است ) . جمله اش کامل و مفهوم بود ولی الان من یادم نیست . بعد از این ماجرا یادم است بیدار شدم .
افکار و رفتارهای قبل از خواب : دیروز عصر یک دندان کشیدم و دیشب با افکار آن خوابیدم . بدلیل زخم بودن جای دندان ساعت یازده شب شام خوردم و ساعت دوازده و نیم شب خوابیدم . یادم است اول یکی دو خواب دیدم ولی بلند نشدم بنویسم و فعلاً فراموشم شده . صبح هم با وجود بیدار شدن بلند نشدم . در همین بیدار و خواب شدن ، قبل از بیداری ، خوابی دیدم و ساعت نه ربع کم از رختخواب بیرون آمدم .
یافته ها : . . تفسیرها : - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در رابطه با سه بخش پوست صورت ، لبها و فضای دهان است . . اولین ها : امروز شنبه 19/4/89 برای اولین بار به مفاهیم این خواب پی بردم . . گفتمان خواب و بیداری : : : ماهیچه های حلقوی لبها . . گفتمان خواب و بیداری : پنجره که در ورود به خانه بود : : لبها . . گفتمان خواب و بیداری : دیوارکه پنجره ورود به خانه در آن قرار داشت : : سه بخش پوست صورت . . گفتمان خواب و بیداری : خودم آویزان به لبه پنجره : : نقاط اتصال لبه بالائی بخش پائینی پوست صورت به لبه زیری غشاء لب پائینی . . من یا دیگران : خودم آویزان به لبه پنجره : : من بخش چانه ای پوست صورت هم مرز با غشاء لب پائینی بوده ام . . گفتمان خواب و بیداری : خانه : : فضای دهان . .

هیچ نظری موجود نیست: