۱۳۹۳ مرداد ۶, دوشنبه

کوچه استاد عابد ، شمال تیران

2614
22/2/78
کوچه استاد عابد ، شمال تیران

1
2

1473
تمام خواب : خواب دیشب من خیلی طولانی با صحنه های روشن و خوب بود ولی یادم نیست . یک صحنه یادم است کودکی در بغل من بصورت افقی روی دستهایم بود و من مواظب بودم او از روی دستهایم به زمین نیفتد . آن کودک زیبا و دوست داشتنی و لخت مادرزاد بود . بدن لخت دراز شده زیبای او روی دستهایم در نظرم بود و این در حالی بود که قصد داشتم از راه پله ای در سمت جنوب یا جنوب شرقی بالا بروم . یادم است اول پایم را روی یک برآمدگی دراز افقی گُره دار روی زمین گذاشتم و حالتی مثل رفتن به سمت سقوط به من دست داد اما یادم است زمین نخوردم و کودک از دست من نیفتاد . بعد یادم است در همان سمت و بعد از همان زمین گرده دار دراز عرضی در مقابل خودم یک راه پله عمودی خیلی تیز دیدم و برنامه ام رفتن به بالای این راه پله خیلی تیز عمودی در حالی بود که آن کودک روی دستهایم بود و من ترس افتادن از آن راه پله را داشتم . یادم است شاید تا نیمه راه پله ها رفته بودم که دیدم دیگر نمیتوانم بروم و امکان سقوط من یا کودک هست . بعد یادم نیست چی شد ولی در دنباله خواب یادم است شاید بالای همین راه پله ها بودم و زن را دیدم ، زن در این صحنه از خواب من درشت و چاق و سفید و زیبا بود ، یادم است زن مقابل من در سمت جنوب شرقی نزدیک من بود و من توجهم به درشتی و چاقی هیکل او جلب شد ، در مرحله اول توجه زن به من و آن کودک در بغل من بود وبعد او شروع به حرکت برای رفتن به سمت جنوب و جنوب غربی کرد . در این صحنه از خواب مثل اینکه او کمی رویش را برگرداند و شروع به رفتن به سمت جنوب غربی کرد ولی این رفتن بصورت پشت کردن به من نبود . شاید بتوان گفت در همان حال که رویش به سمت من بود شروع به رفتن به سمت جنوب غربی کرد . حرکت او بصورت عادی نبود بلکه او با یک حالت نبض دار مثلاً رفتن بصورت نوک پا نوک پا به سمت راست دید من یعنی به طرف جنوب غربی بود . بر داشت من از این طرز خاص حرکت او این بود که او ترسی برای راه رفتن و حتی ترسی برای تعادل خود دارد یعنی او از ترس بهم خوردن تعادل خود آنطور قصد راه رفتن داشت . یادم است در همین صحنه های تعریف شده جائی هم چهره ( دختر ) را در خواب دیدم ولی یادم نیست چه مسائلی با او داشتم .
صحنه ای دیگر که میتواند در رابطه با همین مسائل خواب دیشب باشد این است که یادم است جائی مثل کوچه استاد در تیران بودم و توجهم به بالای کوچه سمت غرب و شمال کوچه بود . میدانستم در تیران هستم و ساختمانهائی از تیران میدیدم ولی منظره تیران جور خاصی بود و منظره زمان بیداری نبود . یادم است از همان مکان خودم توجهم به خانه های سمت شمال تیران جلب بود و تقریباً میشود گفت فضای غرب تا شمال و شمال شرقی تیران در دید و نظرم بود . توضیح : چون در اینجا و این مکان میدانستم جائی مثل مکان قبلی ام هستم با توجه به شناخت هایم میتوانم بپذیرم من در این مکان همان راه پله تیز عمودی و خودم و آن کودک و زن بوده ام و آن فضای غرب و شمال و شمال شرقی تیران همان خود من در صحنه قبل یعنی خود من در حالی که آن کودک را در بغل داشتم . بهر صورت یادم است در این مکان توجهم به مسائل مطرح شده جلب بود . در ابهام اینطور در نظرم است که دوچرخه ای هم در دست داشتم و اگر چنین بوده دوچرخه در دستهای من بصورت شرقی غربی بوده یعنی در امتداد کوچه . البته در اینجا کوچه ندیدم بلکه کل فضای شمال و غرب و شمال شرقی تیران در دید و نظرم بود . دیدن منظره های تیران در مقابل خودم به این صورت نبود که یک ساختمان یا دیوار یا کوچه و یا پستی بلندی مانع دیدن و توجه من به دیگر مسائل شود بلکه من هر چند در بین نماد های خواب دیوار و خانه و در ورودی خانه میدیدم ولی هیچکدام مانع دیدن دیگری نمیشد و من در هرحال همه آنها را میدیدم و به آنها توجه داشتم . یک جا متوجه شدم دورتر از من در سمت شمال در حالی که بین من و نماد مورد توجهم مسائل دیگری مثل کوچه ، دیوار ، خانه ، میدان و دیگر مسائل بود توجهم به شخصی جلب شد . در این شرایط متوجه در ورودی منزل آنها شدم که پشت به سمت شرق یه دیواری بود و صاحب آن منزل مشغول تعمیرات دیوار و در بود . اول یادم است هر چند میدانستم او مشغول کار است ولی مورد کار او در نظرم نیامد ولی بعد دیدم او مشغول پاشیدن سیمان روی دیوار در سمت شمال در ورودی منزلشان است . تقریباً بنظرم رسید او دارد دیوار کنار در خانه شان را آماده شعار نویسی میکند برای بهتر درک شدن صحنه باید یگویم دیوار و در خانه در امتداد دید من به سمت شمال در دورتر از من بود بطوریکه اول در خانه را دیدم و بعد در دنباله آن دورتر دیوار خانه را در اینجا مثل اینکه در منزل دیگری را هم دیدم که نمیدانم مال همان شخص بود یا مال برادرش اگر بخواهم و مثال بیاورم شاید بتوان گفت آن شخص و خانه چیزی مثل خانه بغل .... و یکی از افراد آن خانه بودکه در خواب در دید و نظرم قرار گرفت . توضیح : خانه . البته از آن خانه فقط در ورودی و دیوار خانه به نظرم رسید و چیزی از خود خانه و ساختمان به نظرم نرسید . در صحنه ای دیگر در همین مکان خودم توجهم به این مساله جلب شد که صدا یا صداهائی از سمت شمال تیران شنیدم که بنظرم صدائی مثل صدای زلزله آمد . اول فکر کردم مکان خود من دچار زلزله خواهد شد ولی بعد دیدم در سمت شمال تیران خیلی دورتر از من و دورتر از آن خانه و آن شخص اول یک کپه خاک به هوا رفته و بعد دیدم در یک ردیف شمال شرقی جنوب غربی ( مایل به سمت غرب ) کپه های خاک به هوا رفته در حالی که خاکها در حال ریختن روی زمین است . اگر بخواهم مثال بیاورم کپه های خاک و ریختن آنها روی زمین همانند فوران آب از درون زمین به بالا و بر گشت آن به سمت زمین بود . دنبال هم بودن آنها هم میتواند همان دنبال هم بودن چاه های قنات باشد . بهر ترتیب این فوران های خاک به بالا و برگشت به زمین را من زلزله دانستم . فعلاً از تعداد این فوران ها چیزی در نظرم نیست ولی تعداد محدودی بود . توضیح : 1 - آن کودک روی دستهای من بصورت افقی مقابل من در بغلم بود بطوریکه دست چپم زیر سر و گردن و پشت او بود و دست راستم زیر پاها و باسن او . 2 -  آن کودک لخت مادرزاد و سفید و زیبا با چهره ای دوست داشتنی روی دستهایم بود . 3 - ماندن من در نیمه راه راه پله ، راه پله تیز عمودی مرا یاد دیدن هیکل چاق زن می اندازد که حالتی دوگانه داشت شاید این دوگانگی لاغری نیمه راه بدن او بوده .
تفسیر خواب و یافته ها : 1 - با توجه به افکار دیروز من در باره چشم راست و بیماری آن و ماهیچه های محرک چشم اطمینان دارم خواب من پاسخ به این افکار و داستانی در رابطه با چشم ( کودک ) و ماهیچه های چشم ( دست ها ونگاه من به کودک ) و ارتباط آن با سیستم های بالای مغز است ( شمال ، شمال غربی و شمال شرقی تیران با آن مناظر ) . 2 - میدانم کودک در خوابهای من میتواند نمادی برای چشم باشد و اطمینان دارم کودک دیده شده در خواب نمادی بوده برای چشمهای من و اختصاصاً چشم راست من . 3 - دست راست من زیر پاها و باسن او نمادی بوده برای ماهیچه مایل پائین چشم و دست چپ من زیر سر او نمادی بوده برای ماهیچه مایل بالائی چشم . 4 - میدانم در خوابها دست و نگاه جای هم قرار میگیرد به این ترتیب نگاه من به تمام بدن کودک میتواند چیزی مثل دستهای من باشد که در این صورت نگاه من به آن کودک نمادی بوده برای ماهیچه های راست کناری و بالائی و پائینی .5 - نوشتم دست راست من ماهیچه مایل پائینی و دست چپ ماهیچه مایل بالائی است دلیل من خواب معنی زن ( هفت سنگ ) تاریخ 11/10/78 است که با تفسیر آن فهمیده ام سرکودک قسمت بالائی چشم محل اتصال ماهیچه مایل بالائی به قرنیه است . 6 - خود من در شرایط در بغل داشتن کودک همان فضای شمال تیران و در اصل قسمتهای بالای مغز بوده ام که در تماس با چشم و ماهیچه های چشم است . 7 - در صحنه دوم خواب ، خود من در جائی مثل کوچه استاد همان کودک صحنه اول در بغل من یا در اصل چشمهایم بوده ام . 8 - یادم است در صحنه اول در حالی که نگاه من به آن کودک بود نگاه آن کودک نیز به من و در نگاه من بود . چون نگاه در خوابهای من میتواند بصورت دست ظاهر شود میتوان قبول کرد نگاه آن کودک دستهای آن کودک در تماس با من بوده و چون من در آن صحنه از خواب قسمتهای بالای مغز بوده ام نگاه آن کودک به من به این معنی بوده که آن کودک در تماس با قسمتهای بالای مغز بوده . 9 - بطور کلی نگاه آن کودک به من در صحنه اول همان نگاه من به شمال تیران در صحنه بعد و دیدن آن مسائل مربوط به تیران بوده . 10 - نتیجه این برداشت این است که نگاه آن کودک یا دستهای کودک اعصاب آورنده پیام پیامهای حرکتی از بالای مغز به چشمها و نگاه من به کودک که میتواند دستهای من هم باشد اعصاب برنده پیام از چشمها به بالای مغز باشد . در اصل نگاه آن کودک به من و نگاه من به کودک همان دوچرخه مطرح شده در این خواب بوده که سیستم اعصاب آوران و وابران ماهیچه های محرک چشم است . 11 - قبلاً کوچه استاد را نمادی برای مسائل دیگر دانسته ام الان میتوانم و با اطمینان بالای نود درصد بپذیرم در این خواب کوچه استاد نمادی بوده برای چشم های من در تماس با ماهیچه های محرک چشم که پیام آورنده از بالای مغز و پیام برنده به بالای مغز است . 12 - قبلاً در خواب معنی وکار دروازه دولت تاریخ 12/7/71 خانه بغل .... نمادی بوده برای مقعد و مسائل مربوط به مقعد ، چون شمال تیران سیستم های بالای مغز بوده درب ورودی خانه .... میتواند سیستم و سیستمهائی از بالای مغز در ارتباط با مقعد باشد ، و چون مقعد پایان اعصاب وارد شده به نخاع است درب مربوطه میتواند درب ورود به نخاع باشد . 13 - با تفسیر خواب معنی زن ( درخت گردو ) 30/4/70 متوجه شده ام درب ورود به نخاع هسته های هیپو گلوسال است ، به این ترتیب با اطمینان زیر نود در صد میتوانم بپذیرم آن درب دیده شده در خواب دیشب همان درب پشت بام دیده شده در خواب معنی زن باشد . فعلاً از ارتباط این در با چشمها چیزی به ذهنم نمیرسد . شاید مطرح شدن آن آشنائی قبلی من به این مساله باشد . 14 - در خواب دیشب صحنه های دیده شده در سمت شمال تیران هر کدام برایم مفهوم بود ولی الان توان به تحریر در آوردن آنها را ندارم و صحنه ها نیز فرا موشم شده 15 - در کل با توجه به خواب معنی زن ( درخت گردو ) تاریخ 30/4/70 میتوانم بپذیرم شمال تیران در خواب دبشب نمادی بوده برای مسائل مغزی و ماهیچه ای بالای گردن وسر . 16 - الان یادم آمد در این چند روز که دوباره دارم مریض میشوم توجهم به این مساله جلب شده که امکان دارد بیماری من در رابطه با سلول های ... باشد . کتاب سیبا صفحه 197 که مستقیماً از قشر حرکتی مربوط به صورت و گردن به اعصاب سوم تا دوازدهم میرسد . 17 - با این فکر این دوسه روز من امکان دارد صحنه های دیده شده در شمال تیران سیستمهای مغزی باشد که در رابطه با این سلولهای قشری و اعصاب مطرح شده و ماهیچه های مرتبط با آنها باشد . مثلاً هسته های اکولوموتور و تروچلار و موارد دیگر . توضیح : باید تحقیق کنم ببینم درب منزل بغل .... که مقابل من در سمت راست دید من بود چه ارتباطی با اعصاب حرکتی سیستم پیرامیدال دارد ( در منزل ) . ...
توی مینی بوس متوجه شدم در باره انفجار زلزله و فوران خاک در سمت شمال تیران چیزی ننوشته ام روی آن فکر کردم و نتیجه افکارم این شده . ا - خاک در خوابهای من نمادی برای پیامهای حرکتی آمده از بالای مغز به پوست و ماهیچه هاست حتم دارم فوران خاک که چیزی مثل فوران آب بوده نمادی بوده برای پیامهای حسی ماهیچه ها رسیده به قشر حسی ( آب ) و بر گشت این پیامها بصورت پیامهای حرکتی ( خاک ) به ماهیچه ها . 2 - نقاط فوران خاک به نظر من نمادی بوده برای بعضی از سلول های یا ستونهای سلولی قشر منتشر مغز در قشر حسی و حرکتی 3 - مطرح شدن آن نقاط فوران خاک بصورت چاه ها یا قنات زیر زمینی همان سلول یا ستونهای سلولی قشر حسی و اعصاب حسی حرکتی به سمت قشر حسی و ادامه آن به قشر حرکتی بوده . 4 - قبلاً در یاد داشتهایم نوشته ام آب باران بصورت قاطی بودن آب و خاک در خوابهای من نمادی است برای پیامهای حرکتی آمده از بالای مغز . الان با توجه به خواب دیشب میتوانم قبول کنم آب باران در خوابهای ما بصورت گل آلود نمادی است برای افکار مغزی آمده از بالای مغز در زمان بیداری به پوست و ماهیچه ها به ترتیبی که آب نماد احساسهای گرفته شده همان لحظه از پیرامون و خاک نماد پیامهای حرکتی آمده از قشر حرکتی باشد . 5 - بنابر این خاک ریخته شده روی زمین از فوران آن خاکها نمادی بوده برای پیامهای حرکتی آمده از قشر حرکتی به ماهیجه ها و پوست بدون همراه داشتن احساس گرفته شده از پیرامون . میخواهم بگویم خاکهای فوران کرده و ریخته شده روی زمین در خواب دیشب فقط گردش پیامهای حرکتی بین قشر حرکتی و ماهیچه های چشم بوده بطوریکه پیامهای بینائی همراه آن نبوده . صحیح تر میشود گفت در خواب دیشب پیامهای حرکتی آمده از قشر حرکتی به ماهیچه های چشم در زمان خواب و احیاناً دیدن رؤیا بوده . 6 - در اصل با این شناخت این نظر من اثبات میشود که خواب دیدن ما گردش پیام در مغز بین قشر حرکتی و ماهیچه ها و پوست و برگشت دوباره به بالای مغز است . در اصل خواب دیدن و احساسهای دیگر درک شده در خواب معنی شدن و تفسیر شدن افکار خودمان آمده به ماهیچه ها و پوست هنگام برگشت به بالای مغز توسط واسطه های معنی کننده پیام هاست .
یافته ها : . . تفسیرها : 22/2/78 - . . گفتمان خواب و بیداری : کودک : : چشم . . گفتمان خواب و بیداری : کوچه استاد : : چشمها . . گفتمان خواب و بیداری : دستهایم : : ماهیچه های چشم . . گفتمان خواب و بیداری / زبان رؤیا : منظره زمان بیداری نبود : : زمان خواب و اتفاقات دوران خواب بوده 9/9/90 . . گفتمان خواب و بیداری / همانند و یکی بودن : با توجه به دیدن خانه دونبش خواهرم در خواب چهارراه 27/4/68 که فهمیده ام آن خانه دونبش مغز میانی بوده الان میتوانم با اطمینان بگویم که خانه دیده شده آماده شعار نویسی هم همان خانه دونبش و چیزی جز مغز میانی نبوده . توضیح اینکه در خواب چهارراه با دیدن خانه دو نبش نامه ای از مادرم دیده ام 9/9/90 . . گفتمان خواب و بیداری : قنات و چاه های قنات : : در این خواب قنات نماد پرده عنکبوتبه مغز و چاه های قنات گرانولهای تجمع یافته عنکبوتیه در فضاهای منشعب شده از این پرده ، مانند « سینوس ساژیتال برتر » و « دانه های ریز عنکبوتیه در تورفتگی جمجمه »10/9/94 . . گفتمان خواب و بیداری : خاک : : اطلاعات احساسی حال یا قبلاً گرفته شده از پیرامون وارد شده به پرده های مغز . . معانی و مفاهیم / گفتمان خواب و بیداری : ... کپه های خاک به هوا رفته در حالیکه خاکها در حال ریختن روی زمین است : : اطلاعات احساسی گرفته شده از پیرامون توسط پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست انتقال داده شده به پرده های مغز ، و بعد پردازش و نتیجه گیری در عنکبوتیه مغز و حفره های مرتبط با آن ، سپس برگشت به پوست و گیرنده های حسی پوست 10/9/94 . . گفتمان خواب و بیداری : کُپه های خاک : : پردازش و مدیریت شده یِ افکار در تجمعات گرانولهای اراکنوئید حُفره ساژیتال مغز و امثال آن ، انتقال داده شده به پرده سخت شامه ، جمجمه ، و پوست سر 26/9/94 . . گفتمان خواب و بیداری / همانند و یکی بودن : دیوار و در خانه در امتداد دید من به سمت شمال در دورتر از من بود بطوریکه اول در خانه را دیدم و بعد در دنباله آن دورتر دیوار خانه را : : با توجه به همانندی های این خواب و خواب فضای سر پوشیده راهرو مانند 1/9/71 درِ خانه ، محل ورود به آن فضای گنجه مانند و دیوار خانه در دورتر ، دیوار محاط کننده فضای گنجه مانند بوده 2/10/94 . . گفتمان خواب و بیداری / همانند و یکی بودن : : خانه نادری ها : خانه نادری ها همان فضای گنجه مانند خواب فضای سرپوشیده راهرو مانند بوده که در خواب معنی ماشین لباسشوئی 29/10/70 ذرات آراکنوئید درون آن فضا بصورت حسن ... مطرح گردیده . . گفتمان خواب و بیداری / همانند و یکی بودن : مثل اینکه در منزل دیگری را هم دیدم که نمیدانم مال همان شخص بود یا مال برادرش : : در منزل دیگری ، در ورود به فضای گنجه مانند دیگری بوده که در خواب معنی ماشین لباسشوئی و این خواب نماد حفره سهمی و در این خواب بصورت برادر ظاهر شده . در اینجا این جمله خواب معنی دار میشود که نوشته ام نمیدانم مال همان شخص بوده یا مال برادرش . به نظر من هم مال همان شخص و هم برادرش بوده چون با توجه به خواب ماشین لباسشوئی این دو همان حسن ... و برادرش ... بوده اند . . گفتمان خواب و بیداری / همانند و یکی بودن / معانی و مفاهیم : نادری ها : : در این خواب نادری ها با معنی و مفهوم نادر و کمیاب بودن همان حسن زاده های خواب معنی ماشین لباسشوئی و همه نماد تجمع ذرات آراکنوئید در فضاهای گنجه مانند پرده های مغز بوده 2/10/94 . .                

هیچ نظری موجود نیست: