میخواهم امشب در خواب کوانتومهای نور و رفتار آنها را ببینم
♣ تمام خواب : ساعت سه بامداد. اَلآن
بیدار و متوجه شدم صحنه یا صحنههایی خوابدیدهام. در همان حال که بیدار و متوجه
شدم خوابی دیدهام متوجه لرزشی در تمام وجودم شدم، لرزشی مانند لرزش دست چپم که
دلیلش میتواند بیماری پارکینسون باشد. در اینجا یکمرتبه فکر کردم با توجه به اینکه
در آخرین لحظهیِ دیشب نوشتم اگر نگاه خود را آنقدر جلو ببریم که بتوانیم یک
کوانتوم نور را ببینیم تمام کائنات را کوانتومهای نور خواهیم دید ... (فردا این
جمله را عیناً از روی فایل کامپیوتری در اینجا بنویسم) خلاصه اینکه خیلی ترسیدم
نکند امشب با توجه به سؤال انجامشده، در خواب دچار لرزش تمام ابعاد بدن و احیاناً
منفجر شوم به همین جهت، اکنون بلند شده مشغول یادداشت این موضوع شدم تا مورد سؤال
فراموشم شود.
ساعت چهار و
نیم صبح . تا حالا بیدار بودم و تلویزیون میدیدم. مرتب در حال دیدن تلویزیون میخواست
خوابم ببرد ولی خودم را بیدار نگه میداشتم، حالا هم میخواهم بخوابم. فکر میکنم
یک چراغ روشن بگذارم بخوابم بهتر باشد. بایبای
توضیحات
و تفسیر این خواب : ساعت ... . دیشب ساعت دو و نیم بعد از نصف شب که ساعات اولیه بامداد
امروز باشد خوابیدم. تماموقت دیروز من به فکر کردن روی تکمیل نمودن جهانبینی و حیات گذشت. قبل از خواب توجهم به این
مسئله جلب بود که هرچند اتمها عناصر هستند ولی در اصل این عناصر همان بخش غشاء و
پوسته یا دستوپای اتم هستند که اگر با نگاه محدود کوانتوم به آن نگاه کنیم آن
عناصر هنوز هم امواج نور خواهند بود. بعد برای اینکه این مطلب را در جهانبینی و حیات بگنجانم در آخرین دقایق قبل از خواب
نوشتم «اگر بتوانیم نگاه خود را آنقدر نزدیک به دیدن یک کوانتوم نور ببریم جهان
هستی و تمام کائنات را کوانتومهای نور خواهیم دید» و این صحنه را در نظر مجسم
کردم که تمام جهان و کائنات کوانتومهای نور باشند. بعد هرچند مدتهای مدیدی است
هنگام خواب سؤال نکرده خوابیدهام این سؤال را روی کاغذ نوشتم که میخواهم امشب در
خواب کوانتومهای نور و رفتار آنها را ببینم و خوابیدم، دفتری را هم که سؤال توی
آن بود کنار تختم گذاشتم تا بعد از دیدن خواب بلند شوم آن را بنویسم. من ساعت دو و
نیم شب خوابیدم و ساعت سه بعد از نیمهشب بیدار شدم. یادم است در حال دیدن خواب
بودم که به سمت بیدار شدن آمدم. در آن لحظات اول که داشتم بیدار میشدم چیزهایی در
حال دیدن بودم و این لحظهها یادم است که از مرحله خواب داشتم به مرحله بیدار شدن
از خواب وارد میشدم. از مسائل خواب چیزی یادم نیست ولی این یادم است که در لحظات
اول بیدار شدن متوجه شدم در مرکز سینهام ذرات وجودم دچار لرزشهای ریز و سریعی
است که داشت بهسرعت توسعه مییافت و به تمام سینه و زیر بغلهایم کشیده میشد من
در همان اول متوجه شدم این ذرات کوانتومهای وجودم هستند که دارند در جای خود میجنبند،
هرچند دوست داشتم در همان شرایط بمانم ولی دیدم اگر این شرایط لرزیدن به تمام ذرات
وجودم برسد ممکن است ذرات وجودم از هم متلاشی شود، حتی خیلی سریع این فکر به ذهنم
رسید ممکن است یک انفجار اتمی واقع شود و من منفجر شوم و اینجا بود که فکر کردم
اگر چنین اتفاقی بیفتد ... و داشتم مطمئن میشدم چنین خواهد شد و آن وقت ممکن است
تمام جهان و کائنات منفجر شود، و با این افکار بود که سریع خودم را از آن فکر
بیرون آوردم و از رختخواب بیرون آمدم درحالیکه خیلی ترسیده بودم. باید بگویم این
جنبش ذرات وجودم با شروع از ناحیه سینه که آن را جنبش کوانتومهای نور میدانستم
(یعنی همان چیزی که با فکر آن خوابیده بودم) طوری در من قوت گرفته بود که اطمینان
داشتم اگر ادامه یابد و به تمام ذرات وجودم برسد همان جنبش دستهجمعی هم میتواند
ذرات وجودم را فرو ریزد و مرا متلاشی کند بهر صورت بهطور خلاصه اینکه :
1 - خواب دیدهشده
پاسخ به سؤال و دیدن کوانتومهای نور و رفتار آنها بوده.
2 - برای
توضیح رفتار آنها اینطور یادم است که در مرحلهیِ دیدن خواب، روبروی من (که وقتی
بیدار شدم پذیرفتم نگاه به سینهام و آن حدود بوده) در یک سطح روی زمین ذرات
جنبنده دستوپا داری در کنار هم در حال وول خوردن و جنباندن دست و پای خود بودند
(نمیدانم چند تا دستوپا داشتند ولی شاید بتوان گفت دستوپاهای هرکدام از آنها در
محدودهیِ دهتا و بالاتر بود)
3 - هرچند
هرکدام برای خود میجنبیدند من متوجه قانون و قاعدهای دراینباره نشدم ولی این
جنبیدن و لرزش آنها یک ضرباهنگ و لرزش و صدای یکنواخت داشت که فکر کردم اگر تمام
ذرات وجودم شروع به این کار کنند یا به آن مرحله برسد، از صدا و لرزش این جنبیدن
تمام ذرات وجود من فرو خواهد ریخت ... نمیتوانم مسائل خوابوبیداری و دنباله آن
را توضیح دهم، بعداً اگر نکاتی به ذهنم رسید مینویسم .
/////////////////////////////////////////////
معانی و مفاهیم، و نمادهای مطرحشده در خواب :
الف :
ب
:
//
خواب در پاسخ به سؤال است.
/////////////////////////////////////////////
تغییرات و یافتههای جدید :
//
24/7/95
/
هرچند نوشتهام جنبش ذرات وجودم را جنبش کوانتومهای نور میدانستم ولی با توجه به
یافتههای جدید این ذرات در حال جنبیدن، کوانتومهای غشاهای کوانتومی پوست سینهام
در حال گسترش به بقیه کوانتومهای در ارتباط با پردههای مغز بوده.
//
24/7/95
/
قبلاً تحقیق کرده و میدانستم ازآنجاکه بیماران مبتلا به پارکینسون در زمان خواب
لرزشی ندارند میباید بیماری آنها در رابطه با بیداری باشد. از طرفی هم نتیجه
گرفته بودم این بیماری میتواند در رابطه با پیامهایی باشد که کوانتومهای پوست
بدن هماهنگ شده با هم به بالای مغز میفرستند. حال با توجه به یافتههای این سهچهارروزه
که دریافتهام کوانتومهای پوست و دیگر غشاهای کوانتومی متصل به اعصاب خودمختار با
پردههای مغز ارتباطات کوانتومی دارند میباید خوابوبیدار شدنهای ما در رابطه با
خوابوبیدار شدن کوانتومهای پوست و دیگر کوانتومهای در ارتباط با پردههای مغز و
اعصاب خودمختار باشد.
//
24/7/95
/
تاکنون اینگونه شناخته و مطرح میشد که سلول کوچکترین واحد زنده و مستقل بهمانند
انسان است اما من به نتیجه قطعی رسیدهام که کوانتوم کوچکترین واحد زندهیِ
هستی و حیات در وجود ما و تمام کائنات است.
//
12/9/98
/
در زمان دیدن این خواب کوچکترین ذرات وجودم را کوانتومهای نور میدانستم درحالیکه
این زمان یافتهام در همهی عالم هستی کوچکترین ذرات دارای حیات که اولین هستند ذرات
نطفههای خدای هستی است.
// 12/9/98
/ همچنین یافتهام خوابوبیدار
شدنها خواب رفتن و بیدار شدنِ نطفههای خدای هستی در پوست بدن و غشاهای مرتبط با
پوست است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر