2726
|
10/2/89
|
رفتن درون گودالی بزرگ در بیابان و
ناتوان در بیرون آمدن
|
1
|
1
|
1518
|
||
♣ تمام
خواب : دیشب
خوابهایی دیدم که یادم نیست. آخرین خواب اینطور یادم است. شاید در بیابانی با ♀ به سمت جنوب میرفتم.
فضا حالت شبانه بعد از غروب و شاید حالت گرگومیش صبح را داشت میتوان گفت یک
حالت تاریکی خاکستری شبانه سر شب و دمصبح داشت. توی خواب میدانستم کجا میرویم
ولی اَلآن یادم نیست برای چی و چرا میرفتیم. بعد یادم است به یک
گودال چهارگوش بزرگ در بیابان رسیدیم بهطوری که گودال در سمت راست ما بود. یادم
است نگاه من به گودال در سمت راست خودم بود، درجایی که در حال رفتن به سمت جنوب
بودم یادم است مثلاینکه قرار بود من توی این گودال بزرگ چهارگوش بروم و کاری
انجام دهم. بعد یادم است وارد این گودال شده بودم. همانطور که نگاهم به سمت
راست در کف گودال بود یک دیواره آجری چهارگوش دیدم که روی آن باکمی عقبتر به
سمت میانه چهارگوش یک دیواره احیاناً آجرچینی دیگر بود که من فکر کردم این
دیوارههای چهارگوش رویهم را برای درست کردن یک توالت (زیرساخت یک توالت) درست
کردهاند. این چهارگوشه دیواری در محدوده نیمه جنوبی نزدیک به دیواره جنوبی آن
گودال بزرگ ساختهشده بود و بقیه کف گودال صاف و چیزی نبود. بعد یادم است در
همان کف گودال بزرگ توی بیابان توجهم به سمت شمال گودال بود و متوجه شدم مثلاینکه
نمیتوانم از آن گودال بزرگ بیرون روم. این را هم بگویم که میدانستم فقط من
وارد گودال شدهام و ♀
توی گودال نیامده. در همان حال متوجه شدم که ♀ ازآنجا
رفته و برگشته یعنی ♀ ضمن این که توی گودال نیامده از
همان بالا بهطرف شمال بیابان برگشته و مرا تنها گذاشته. در اینجا بود که در کف
آن گودال بزرگ احساس تنهایی کردم و شروع به برگشن برای پیدا کردن راهی برای بیرون
آمدن از آن گودال بزرگ کردم. در اینجا ضمن اینکه در کف گودال به سمت شمال گودال
میرفتم به چهار طرف دیوارههای اطراف برای پیدا کردن راهی برای بالا رفتن نگاه
میکردم اما راهی نمیدیدم. در این میان یکی دو جا توجهم به حالت سکو مانند وسط
دیواره در دور دیواره جلب شد که باز دیدم شاید بتوانم دستم را به لبه آن دیوارهها
بگیرم و خودم را بالا بکشم ولی دیدم لبه آن دیوارهها و کل دیواره خاکی است و
نمیشود بالا رفت و کمکم ناراحتیام از این که نمیتوانم بالا بروم زیادتر شد.
بعد هم در گوشه شمال شرقی آن گودال جایی باحالتی مثل شُلوگِل سرازیر شده به
سمت کف گودال دیدم که بعد متوجه شدم ازآنجا هم نمیشود بالا رفت. به هر صورت در
یک گودال بزرگ در یک بیابان گیر افتاده بودم و نمیتوانستم از آن گودال بالا
بیایم و ناراحت بودم چرا ♀ مرا تنها گذاشته و رفته. ♠
توضیحات و یافتهها :
چند سال است هرچند خوابهایی دیده و معانی آنها را فهمیدهام ولی ننوشتهام.
امروز به دلایل خاصی این خواب خودم را نوشتم . 1 : بیش از یک ماه است فتق سمت
راستم بازشده به دکتر مراجعه کردهام. این چند روز هم در بیمارستان ... برای
بستری شدن پرونده تشکیل دادهام. قرار است دوشنبه همین هفته بروم بستری و عمل
شوم، به همین دلیل یک ماهی است موضوع فتق فکرم را مشغول کرده مخصوصاً این چندروزه
که دنبال پیدا کردن یک نفر پرستار برای روز اول بستری شدنم بودم. البته از طریق
یک مرکز رفاهی آقای جوانی بنام ♂ را پیداکرده پول داده قرار گذاشتهام
صبح دوشنبه ساعت هفت صبح جلو در اتاق عمل بیمارستان ... باشد. 2 - ¶ خواب
دیدهشده نشاندهندهیِ افکار من در رابطه با احتمال مردن در جریان این عمل است.
هرچند ترسی از مردن ندارم ولی خوابم نشان میدهد که افکار من در اطراف همین عمل
و مردن بوده. 3 - ¶
اگر من انسان خرافاتی و مذهبی بودم فوراً این فکر به ذهنم میرسید که این
خواب نشاندهنده این است که من در جریان این عمل خواهم مرد و در گودالی در
بیابان خاک خواهم شد و ... 4 - ¶ البته از آنجا که همهیِ مردم زمینههای
پذیرش خرافات رادارند و منهم استثنا نیستم اقرار میکنم بهمحض بیدار شدن از
خواب چنین فکری به ذهنم رسید ولی بعد متوجه شدم هرچند داستان خواب بهصورت مردن
و خاک شدن توی بیابان است ولی در اصل در رابطه با مسائل جسمی و ارتباطات درونی
است و ربطی به مسائل روحی و خرافاتی ندارد . 5 - ...
/////////////////////////////////////////////
چکیدهی
یافتههای درست و اشتباه گذشته :
/
21/12/92
/
نوشتهام شاید در بیابانی با ♀ به سمت جنوب میرفتم : من میانگین یا جمعبندی افکار روزانه و ♀ نماد پوست بدن من
بوده.
/
21/12/92
/
جنوب : سمت بیرون و پائین بدن.
/
21/12/92
/
حالت شبانه بعد از غروب : فاصله زمانی بین بیداری و خواب، / حالت گرگومیش صبح : فاصله
زمانی بین خواب به بیداری، که دوران خواب rem است. / حالت تاریکی خاکستری
: حالت تاریکی سر شب، و تاریکی دمصبح.
/
21/12/92
/
سمت راست : سمت بیرون بدن در مقابل سمت چپ که به سمت درون بدن است.
/
21/12/92
/
یادم است مثلاینکه قرار بود من توی این گودال بزرگ چهارگوش بروم و کاری انجام دهم
: با توجه به مفاهیم خواب کار من قبل از تولد در شکم مادر ... من افکار بهروز شدهیِ
پوست و گیرندههای حسی مستقر در پوست بودهام که به پنیس واردشده خاطرات کجا رفتنها
و چهکار کردنهای روزانه را به دستگاه تناسلی انتقال دادهام. توجه شود (قبلاً
نوشتهام) که این افکار و خاطرات همراه با میتوکندریهای اسپرم به میتوکندریهای
سلول تخم منتقلشده نهایت نوزاد جدید خاطرات پدر و مادر (کجا رفتنها و چهکار
کردنها) و خاطرات نسلهای گذشته آنها را با خود خواهد داشت.
/
27/8/95
/
نوشتهام : به دلیل شناخت امروز من از خواب کار پوست آلت تناسلی در محل ختنهگاه تاریخ
19/6/72 که متوجه شده و نوشتهام « امروز پنجشنبه بیستوهفت آبان ماه سال نودوپنج
به نتیجه قطعی رسیدهام که خاطرات و احساسهای زمان بیداری پوست و گیرندههای حسی
مستقر در پوست در فضاهای غاری پنیس انبار و بایگانی میشوند تا بعد با شکلگیری
اسپرماتوزوئید، از راه غشاء و میتوکندریهای اسپرم به تخمک منتقل شوند» میباید
یافتههای این خواب بهروز و جدید شوند.
/
28/8/95
/
گودال چهارگوش بزرگ : نماد فضای خالی ختنهگاه پنیس بوده 28/8/95.
/
28/8/95
/
یادم است مثلاینکه قرار بود من توی این گودال بزرگ چهارگوش بروم و کاری انجام دهم
: با توجه به مفاهیم خوابهای کار من قبل از تولد در شکم مادر تاریخ ... و رفتن
درون گودالی بزرگ تاریخ ... خود من افکار بهروز شدهیِ پوست و گیرندههای حسی
مستقر در پوست بودهام که به ختنهگاه پنیس واردشده خاطرات کجا رفتنها و چهکار
کردنهای روزانه خود را به دستگاه تناسلی انتقال دادهام.
/
28/8/95
/
دیوارههای آجرچینی سمت راست کفِ گودال : شیب دیوارهیِ گلانس پنیس تا کف ختنهگاه
بوده .
/
28/8/95
/
نوشتهام من فکر کردم این دیوارههای چهارگوش رویهم را برای درست کردن یک توالت
(زیرساخت یک توالت) درست کردهاند : توالت منظور این خواب گلانس پنیس بوده که
دریافتکننده تمام اطلاعات و احساسهای تناسلی برای ارسال به پردههای مغز و دیگر
دستگاههای دریافتی بدن است .
/
28/8/95
/
نوشتهام کف گودال، صاف و چیزی نبود : کف گودال، کف ختنهگاه پنیس بوده که در تماس
با گلانس پنیس، فضاهای غاری، و پوست ختنهگاه میباشد.
/
28/8/95
/
نوشتهام میدانستم فقط من وارد گودال شدهام و ♀ توی گودال نیامده : من
پیامها، احساسها، و خاطرات روزانهیِ واردشده به ختنهگاه پنیس بودهام، ♀ هم نماد پوست بدن، و
انتقالدهندهیِ من به ختنهگاه پنیس بوده. درنتیجه ♀ دیگر با من نبوده و من هم نمیتوانستهام
از آن گودال که ختنهگاه پنیس بوده بیرون بیایم .
/
28/8/95
/
دیوارههای آجرچینی سمت راست کفِ گودال در این خواب، همانند و یکی است با دیوارهیِ
دیدهشده در خواب 26/7/72 با عنوان میهمان کامران ... بودم. که زنهایی بالای آن
ایستاده بودند. به نظر من این دیواره هم،
شیب گلانس پنیس به سمت کفِ ختنهگاه پنیس بوده و هست.
/////////////////////////////////////////////
چکیدهی
تغییرات و یافتههای جدید :
/ 11/9/98
/ در این خواب گودال چهارگوش
بزرگ، نماد ختنه گاه پنیس. و بیابانِ گودالِ چهارگوش، نماد پوست پنیس اختصاصاً پر
پوس بوده. |
|||||||
۱۳۹۳ تیر ۲۹, یکشنبه
رفتن درون گودالی بزرگ در بیابان و ناتوان در بیرون آمدن
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر