|
2728
|
14/1/92
|
استان موج های لرزان ، شهر لَنگان
|
|
1
|
1
|
|
1520
|
|
♣ تمام
خواب :
خواب دیدم اتوبوس ما درشهری مانده بود و راننده ما رفته بود . من پشت فرمان
اتوبوس برای حرکت دادن آن نشستم و بعد از مغازه ای قلم و کاغذ خواستم نام آن
استان و شهر را بنویسم ، فردی از آن مغازه قلم به من داد و من یادم است بجای قلم
تکه نان نرمی در دستم بود وداشتم روی شاید نانی دیگر مینوشتم . متوجه شدم خودکار
من که آن تکه نان کوچک بود با حرکت نرم خود روی احیاناً نان که نان دوم بجای
نوشتن وماندن بصورت خط بود بصورت آب روی نان پخش میشود . دو سه بار نام استان و
شهر را پرسیدم و وقتی داشتم نام استان و شهر را که استان موج های لرزان و شهر
لنگان بود مینوشتم خطی باقی نمیماند چون جوهرآن قلم که تکه نانی تازه بود بصورت
آبی زلال روی تکه نان دیگرکه کاغذ زیر دستم بود پخش میشد . قبل از این وقتی من
بجای راننده اتوبوس که پیاده شده و رفته بود پشت فرمان نشستم و اتوبوس راحرکت دادم
اتوبوس به فرمان من نبود و وقتی هم ترمز میگرفتم یا نمی ایستاد و اگر هم می
ایستاد دیر می ایستاد .
توضیحات : 1 - مغازه ای که به آن مراجعه کردم برای پرسیدن نام
استان و شهر در سمت غرب قرار داشت و من رو به غرب کوشش داشتم از دوسه تا فردی که
توی مغازه بودند نام استان و شهر را بپرسم وکاغذ وخودکار ( قلم ) برای نوشتن
بگیرم . 2 – یادم است توی اتوبوس ♂ و شاید ♂ را دیدم . 3 – مغازه ای که به آن مراجعه کرده
بودم مغازه ای بین مغازه خرازی و نانوائی آمد ، دو سه فرد توی مغازه هم چنین
موقعیتی داشتند . 4 – ¶ تکه نان نرمی که قلم من برای
نوشتن حساب میشد مثل تکه نانی بود که در خواب 30/1/83 بند شده به شورت خود دیدم . 5 – وقتی مشغول نوشتن نام استان و
شهر بودم یادم است خیلی مشخص با آن تکه نان نرم نام استان موج های لرزان را به
خط فارسی مثل الان که دارم مینویسم مینوشتم ولی و همینطورکه من مینوشتم آن خط
نوشته شده فارسی که بصورت آب پخش کاغذکه آنهم احیاناً تکه نانی دیگر بوده پخش
میشد . یعنی اول بصورت نوشته فارسی بود ولی در ادامه دیگرخط نبود و بصورت آب پخش
کاغذ یا تکه نان زیر دستم شده بود و چون آن خط بصورت آب پخش میشد دیگر نام استان
و شهرقابل خواندن نبود . ♠
توضیح اضافه 18/1/92 : الف : من قلم توی دستم که تکه نانی نرم بود
را در دست راست بصورتی داشتم که بخشی از لبه آن برای نوشتن روی کاغذ که احیاناً
تکه یا نانی دیگر روی منبر جلو مغازه
بود . ب : وقتی شروع به نوشتن استان موج های لرزان شهر لنگان کردم و لبه
آن تکه نان با بخش زیری خود تماس گرفت همینطور که مینوشتم از تکه نان در دستم آب
بر روی زیری خود وارد و جذب و پخش زیری میشد آبی روشن و زلال . ج : هرچند من
جمله استان موج های لرزان شهر لنگان را نوشتم ولی خط قابل خواندنی بجا نماند و
بجای آن آبی زلال که برای من حالت آب دریا را داشت روی کاغذی که چیزی بین پارچه
و نان و زیر دستم روی منبر جلو نانوائی بود پخش شد . دال : از آنجا که نوشته
هایم بجا نمیماند مجبور شدم دو سه بار سؤالم را تکرار کنم و یادم است برای درک پاسخ معطل میشدم ، این معطل شدن ناراحتم میکرد که
نکند پاسخ داده شده یادم نماند و نتوانم نام استان و شهر را بطور کامل بنویسم و
یادم بماند . هه : یادم نیست تمام جمله استان موجهای لرزان شهر لنگان را نوشته
باشم اما یادم است موجهای لرزان را نوشتم و هنگام نوشتن و پخش نوشته یا آب درآن
محدوده کوچک روبرویم ، موج های لرزان دریا را حس کردم .
یافته ها : .
¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ تیر ۲۹, یکشنبه
استان موج های لرزان ، شهر لَنگان
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر