۱۳۹۳ تیر ۳۰, دوشنبه

عنکبوت یعنی چه، معنی عنکبوت چیست

2698
7/3/81
عنکبوت یعنی چه، معنی عنکبوت چیست
×
1
1

1506
تمام خواب : ساعت هفت و سی‌ودو دقیقه صبح. یک صحنه یادم است توی کوچه‌ای شرقی غربی بودم. کوچه حالت پیچ‌وخم کم و طولانی داشت. این‌طور در ذهنم است که جایی با دوچرخه و یا ایزدی بودم. این صحنه از خواب، زمان زیادی طول کشید و کارهایی شد که یادم نیست. هرچند نمی‌توانم کوچه‌ای مانند آن در بیداری پیدا کنم ولی از نظر تنگی و پیچ‌وخم مثل کوچه بین حمام سرپل و دکان کربلایی ایزدی بود. بازمی‌گویم که در خواب این کوچه در نظرم نیامد ولی اَلآن که بیدارم می‌توانم طرح کوچه دیده‌شده در خواب را به‌مانند آن کوچه بدانم. فکر می‌کنم کوچه و دیوارها و فضا، و اصلاً سرزمین آن کوچه یک حالت گرفته بیابانی تیره داشت. بهر ترتیب یادم نیست چه اتفاقی افتاد. یک صحنه یادم است مثل‌اینکه در مسیر حرکت در این کوچه از شرق به غرب وارد خانه‌ای شدم. مسائلی گذشت که یادم نیست، فقط این یادم است که این خانه را خانه همسر آقای ناصر ... صاحب‌خانه ... میدانم بود. درصحنه‌ای یادم است خانمی در این خانه با دیگرانی دیدم که چهره او چهره خانم ... همسر صاحب‌خانه قبلی‌ام بود. من چهره‌یِ او و زن یا زن‌هایی دیگر در آن خانه در ابهام یادم است و به‌روشنی یادم نیست. خانه چیزی مثل خانه آنها اجاره‌شده در بیداری نبود بلکه خانه‌ای خاص که هرچند در خواب این خاص بودن خانه و کوچه و فضا معمولی بود ولی در بیداری نمی‌توانم تعریفی برای خاص بودن آن داشته باشم.
در این خانه یک صحنه یادم است دختری بلند با دست و پای دراز و عقب‌مانده ذهنی دیدم. در خواب اسمی از او به ذهنم نرسید ولی او را دختر و دیدم. آن دختر مقابل من نشسته بود. او در مقابل من با هیکل و دست و پای دراز نزدیک به‌اندازه قد من بود. او مثل که البته خود بود ولی در خواب اسم او به ذهنم نرسید. او در مقابل من با حرکات دست در فضا و حرکت بالاتنه کوشش داشت پیراهن خود را بالا کشیده از سر بیرون کند. و من در کنار او کوشش داشتم  نگذارم او چنین کاری کند. در اینجا مشخص است که حرکات دست و بدن او، و حرکات دست و بدن من، حرکاتی ناموزون و بی‌برنامه خواهد بود. تنها این مسئله بود که او کوشش می‌کرد از ممانعت من خلاص شود و من کوشش می‌کردم از کار او جلوگیری کنم. بالاخره یکجا یادم است در این حرکات سریع بی‌برنامه دست‌وپا و بدن سرو گردن ما، و کلنجار رفتنمان ما باهم بالاخره او پیراهنش را به سمت سرِ خود کشید که در این حال پوست و گوشت ناحیه شکم و سینه و پستان‌های او در دیدو نظر من قرار گرفت ولی باز کوشش می‌کردم پیراهن او را پائین بکشم و نگذارم او پیراهن را از سر بیرون آورد. چیزی که از این صحنه به یادم مانده این است که پستان‌های او به حالت گِرد و ستبر دخترانه نبود بلکه حالتی کوزه‌ای داشت. اگر بخواهم مثالی بیاورم می‌توانم پستان‌های بز را مثال بیاورم و بگویم پستان‌های او شکل پستان‌های بز دراز و کشیده اما پستان‌هایی انسانی بود. این صحنه این‌طور بود که من رویم به سمت غرب کمی مایل به جنوب غربی بود و در مقابل من، رویش به سمت جنوب بود. به‌این‌ترتیب سمت چپ بدن او در تماس با سینه و سمت راست بدن من بود و من از زاویه نزدیک به سر او و هم قد او در حال نگاه به سینه و بالاتنه او و آن حرکات بودم. این‌طور یادم است که در همین صحنه خانم ... سلطانی همسر آقای صاحب‌خانه‌ام سمت چپ من کمی دورتر در سمت جنوب بود ولی مسیر نگاهش به من و و حرکات ما بود. احیاناً در اینجا زن یا زن‌های دیگری هم بوده‌اند که یادم نیست چه کسانی بودند. درصحنه دیدن خانم این‌طور یادم است که او با چادر معمولی و نشسته بود. بعد هم صحنه‌های دیگری دیدم و مسائل دیگری گذشت که یادم نیست.
برداشت : آنچه اَلآن می‌توانم از این خواب برداشت کنم این است که در این خواب با من یا بدون من یک عنکبوت بوده و حرکات نیم‌تنه‌های بالای ما باهم نشانه دست و پا زدن عنکبوت بوده است. چون در خواب کوشش داشت از دست من خلاص شود. این صحنه می‌تواند به این صورت تفسیر شود که یک صید افتاده در دام عنکبوت بوده و خود من آن عنکبوت بوده‌ام. شاید کوچه دیده‌شده در خواب با تعریف انجام‌شده تارهای دام عنکبوت بوده. در اصل می‌خواهم بگویم صحنه دیدن یک عنکبوت در بیداری و دام و صید افتاده در دام او، دیشب در خواب به‌صورت داستان فوق مطرح وبه تصویر کشیده شده. حالا این داستان چه ربطی به جسم من و مغز و اعصاب من دارد فعلاً نمی‌دانم. 
نوشته‌ام آن کوچه حالت گرفته بیابانی داشت. منظور من تقریباً این بود که هرچند در خواب من، کوچه و بودن کوچه مطرح بود اما درصحنه‌ای محوطه بزرگی از اطراف کوچه نیز به ذهنم رسیده که آن را بیابانی دانسته‌ام نه خود کوچه را. صحنه‌ای هم در نظرم و ذهنم بود و هست که به دلیل بی‌معنی بودن ننوشتم و آن این بود که در خواب، جایی در سمت غرب کوچه، بالاتر از زمین، از توی هوا به سمت شرق نگاه کردم و غیر از کوچه از آن نقطه، فضای بالای کوچه و اطراف نیز در دید و نظرم آمد. به همین دلیل هم بود که نوشتم کوچه حالت گرفته و بیابانی داشت. اَلآن با توجه به این مسئله که فهمیدم خودم عنکبوت مطرح‌شده و صید افتاده در دام بوده کاملاً می‌توانم بفهمم که خواب دیشب از زاویه چشمان یک عنکبوت در انتظار، در مرکز دام تهیه دیده شده‌اش بوده. در اصل آن کوچه یکی از تارهای دام عنکبوت و کل آ ن محوطه که نمی‌توانم به خوبی آن را تشریح کنم تارهای دیگر دام به همان‌ صورت تار قبلی یا همان کوچه بوده. و زمانی که من از بالاتر از زمین به سمت شرق و کوچه نگاه کرده‌ام نگاه عنکبوت از مرکز دام خود به سمت آخرین قسمت‌های تارهای دام خود و شاید بتوان گفت نگاه عنکبوت به سطح تارهای دامش باشد. به‌این‌ترتیب درصحنه‌یِ کلنجار رفتن من و ، من همان عنکبوت و صید افتاده دردام بوده. درستی این نظر به این دلیل می‌تواند صحیح باشد چون می‌دانم خانه مطرح‌شده در آن کوچه جایی از کوچه بوده که درصحنه‌ای یادم است از بالای آن نقطه موقعیت کوچه مورد نظر در مجموعه اطراف خود در نظرم آمد. برای درک موضوع فرض کنید عنکبوت در حال انتظار برای صید افتاده در تارهای دام تنیده شده خود هستید و توجه به‌ طور دام ‌خود دارید. بعد صیدی را افتاده دردام  به مرکز آن دام یا محل بودن خود آورده‌اید. اگر چنین کنید می‌توانید درک کنید من چه می‌گویم. حالا این چه ربطی به جسم ما و بافت‌ها و سلول‌های بدن ما دارد فعلاً نمی‌دانم ولی می‌توانم حدس بزنم ازآنجاکه توجه این چند روز من به پرده‌های مغز و اختصاصاً دیشب به آراکنوئید یا عنکبوتیه بوده، خواب من در رابطه با کار پرده عنکبوتیه مغز و مسیرهای دریافت پیام از پیرامون توسط این پرده مغز باشد. ساعت هشت و سی دقیقه صبح.
یادداشت شناخت : ساعت یازده و چهل‌وپنج دقیقه صبح. با این شناخت جدید، اَلآن می‌توانم به خوبی نظر قبلی خود را در رابطه با خداوند و جایگاه آن در آسمان را کامل کنم و آن اینکه بجای نظر قبلی که پذیرفته بودم قشر منتشر مغز آسمان، و بالاترین بخش این قشر جایگاه خداوند است این نظر جدید را ارائه دهم که آسمان بالاتر از قشر منتشر مغز، و پرده‌های مغز جایگاه خداوند باشد. به‌این‌ترتیب در بیداری دستوردهنده و فرمان دهنده به ما پرده‌های مغز، و خداوند، فکر و تصمیم‌گیرنده این بخش خواهد بود. نتیجه اینکه باید برداشت‌های قبلی‌ام درباره خدا بازنگری و با شناخت جدید حلاجی شود.
ساعت دوازده و پنجاه‌ویک دقیقه بعدازظهر. بعدازآن امیدواری می‌خواهم اَلآن از ناامیدی حرف بزنم هرچند به آن اعتقادی ندارم. به دنبال بحث روی کار پرده‌های مغز به کتاب نوروآناتومی کوریلاتیو و نورولوژی فونکسیونل مراجعه کردم می‌خواستم بدانم بیماری مننژیت چگونه پدید می‌آید. در صفحه 781 و به بعد در رابطه با این بیماری مطالعه کردم و یادم افتاد خودم دچار بیماری خفیف پارکینسون هستم و به آن بیماری با شروع از صفحه 879 مراجعه کردم برایم ناراحت‌کننده شد زیرا هرچند می‌دانستم ولی دیدم دارم دچار زوال عقلی می‌شوم. در بحث دمانس کهولت این‌طور خواندم ... «ضعف حافظه به‌ویژه برای حوادث اخیر محتملان مشهود است. اختلالات قضاوت، تصور تمرکز دقت و توجه و نیز هیجان‌های اپی زودیک دلریوم (یک نوع اختلال روحی توام با هذیان، توهم، اشتباه حسی، عقیده غلط که نمی‌توان آن را با دلیل تصحیح کرد)، افسردگی، دلوسیون : وهم، و اعتقاد کاذبی که برای بیمار حقیقی می‌نماید و با استدلال و بحث، و حتی تجربه حسی نیز اصلاح نمی‌شود)، و توهمات، معمولاً موجودند. » بالاخره به این نتیجه رسیدم که افکار و تحقیقاتم روی خواب و رؤیا از دید جامعه علمی یک توهم و اعتقاد کاذب به چیزی است که برای خودم حقیقت اما برای دیگران توهم و بیماری است. من باور دارم سن و سالم دارد به شصت‌سالگی می‌رسد و حتماً به بیماری‌های دوران پیری واردشده یا در حال وارد شدن هستم ولی این را باور ندارم که مطالعاتم روی خواب و رؤیا توهم گونه و غیر واقعی است. البته این را می‌پذیرم که دیدگاهی را مطرح می‌کنم که سابقه ذهنی و علمی در جامعه ندارد اما این را دلیل بر غلط بودن و حقیقت نداشتن نمی‌دانم. اطمینان دارم در آینده‌ای نه‌چندان دور کسانی دیگر به این راه کشیده خواهند شد. و زمانی خواهد رسید که تثبیت‌شده‌یِ این افکار، در مدارس و دانشگاه‌ها درس داده شود. به امید آن روز حتی اگر (به گفته آقای امانی) صدسال دیگر باشد. به گفته آقای خاتمی نمی‌شود با بخشنامه اندیشه به وجود آورد یا از نشر اندیشه جلوگیری کرد. من با نوشته‌هایم تیری در تاریکی رها کرده‌ام و باور دارم، روزی این تیر به هدف خواهد خورد و اندیشه‌ام موضوع بحث‌های جدید در جوامع خواهد گردید. معمولاً در درازای تاریخ بی‌نهایت توهم‌ها و هذیان‌های گفتاری بوده و خواهد بود، بگذار این اولین هذیان‌های گفتاری نوشتاری باشد که از سوی من می‌ماند، البته اگر کتاب‌های ... و ... و ... و امثال آن را هذیان‌های گفتاری نوشتاری ندانیم، که هست !!!

/////////////////////////////////////////////
معانی و مفاهیم، و نمادهای مطرح‌شده در خواب :
الف :

ب :
// به‌درستی اطمینان دارم خواب‌دیده‌شده در پاسخ به سؤال است. // در این خواب کوچه‌ی شرقی غربی نماد مسیر رفت‌وبرگشت پیام بین پیرامون بدن و بالای مغز بوده با شروع از پوست و گیرنده‌های حسی مستقر در پوست تا پایان مسیر که قشر منتشر مغز و پرده‌های مغز بوده. // دوچرخه نماد مسیر گردش پیام بین پرده‌های مغز و پوست، و گیرنده‌های حسی مستقر در پوست بوده. / دختری بلند با دست و پای دراز و عقب‌مانده ذهنی همان وجیهه‌ی مطرح‌شده بوده. //
/////////////////////////////////////////////
تغییرات و یافته‌های جدید :
// 30/8/98 / نوشته‌ام این‌طور در ذهنم است که جایی با دوچرخه و یا اصغر ایزدی بودم. این گفتمان نشان‌دهنده‌ی این است که اصغر ایزدی و دوچرخه یکی و هردو نماد نطفه خدای هستی با ماهیت الکترون بوده‌اند
// 30/8/98 / در خواب‌های من اصغر با معنی کوچک و کوچک‌تر، و ایزدی بامعنی خدا و خدایی، انتخاب و نمادی است برای ذرات بنیادی با ماهیت الکترون در کل سیستم اعصاب و پرده‌های مغز ما.
// 30/8/98 / در این خواب آقای عباسی و سَرپُل (نام محله‌ای در تیران) هر دو نماد پوست صورت، و دکان علی ایزدی نماد «ریزدانه‌های متراکم موجود در فضای گنجه مانند سینوس ساژیتال فوقانی ی پرده‌های مغز» بوده.
// 30/8/98 / در این خواب سَرپُل نماد سه بخش پوست صورت، و حمامِ سرپل نمادِ بینی و احساس بویایی است.
//30/8/98 / نوشته‌ام «جایی در سمت غرب کوچه، بالاتر از زمین از توی هوا به سمت شرق نگاه کردم.» در اینجا من عنکبوت سؤال شده، و به عبارتی «ریزدانه‌های متراکم موجود در فضای گنجه مانند سینوس ساژیتال فوقانی ی پرده‌های مغز بوده‌ام.» برای درک بهتر موضوع، به گفتمان این خواب مراجعه شود.

هیچ نظری موجود نیست: