|
90 |
10/5/68 |
کار اولین ژن و حرکت اسپرم |
2 |
2 |
54 |
|
♣ تمام خواب
اول : ساعت
سه و نیم بعد از نیمه شب . خواب میدیدم توی یک باغ بودم . نمیدانم دیگران هم
بودند یا نه ولی یک دختر بچه بود . در بعضی جاها مثل اینکه ♂ یا ♂ بودند ولی آن دختر بچه کاملاً یادم است بود . توی
این باغ دیدم نزدیک ما یک گرگ خوابیده که باز نمیدانم من یا دیگری چیزی به طرف
او پرت کردیم . او مثل شیر غرید و دوباره من با آن شخص چیزی پرت کردیم . یک جا میدانم
خود من یک دمپائی بطرف او پرت کردم و نظرم این بود که او از آنجا برود . اول او
مثل شیر غرید و نرفت ولی عاقبت فرار کرد و من به دنبال او چیزهائی به طرف او پرت
میکردم . البته یک بار که دمپائی پرت کردم یادم است ولی دیگر یادم نیست چطور و
چگونه به او چیز میزدم . آن دختر بچه هم بطرف آن گرگ چیز پرتاب میکرد ، که البته
من در خواب او را گرگ میدیدم ولی حرکت و غرش شیر را داشت . من صدای غرش او را
نشنیدم فقط حرکت او را دیدم . خلاصه آن گرگ فرار کرد و من به دنبالش . همه جا مثل
اینکه من سمت چپ او بودم و آن دختر بچه روبروی من . نگاه و غرش حیوان به طرف
دختر بچه بود . مثل اینکه یک نفر هم یک میله یا چوب برداشت و میخواست مثل کسانی
که با نیزه ماهی میگیرند توی سر آن حیوان بزند . یک جا هم یادم هست حیوان ته باغ
بود . من و دختر بچه هم بودیم . عاقبت او و ما توی باغ بودیم . منظورمان این بود
که آن حیوان را از آنجا بیرون کنیم . اما آخر سر به نتیجه رسیدم که آن حیوان
نمیتواند از این باغ بیرون برود و برای ما هم خطرناک شده . در اینجا بود که ترس
برم داشت و بیدار شدم . تمام خواب دوم : ساعت پنج و ده دقیقه صبح . اکنون دوباره بیدار شدم و
خوابی عجیب و غیر عادی میدیدم . یک جا یادم هست ♀ داشت برایم تعریف میکرد که مادر
کجا رفته و چهکار کرده . من متعجب بودم که مگر مادر هست ، و اینطور فکر میکردم
که او نباید باشد و میدانستم مدتهاست من او را ندیده ام . البته کلمه مردن به
نظرم نمی آمد . فقط میدانستم مادر نباید باشد و من خیلی وقت است او را ندیده ام
، و اگر هست چرا من سراغ او نرفته ام . یک صحنه دیگر در جائی بودم که فضای آن
غیر عادی بود . مهمترین چیزی که یادم است این است که مادرم داشت برایم تعریف
میکرد . من بالاتر از او بودم . او تنه و سر بخصوصی داشت که نمیتوانم تشریح کنم
. فقط دو تا چشمانش یادم است که خیلی درشت بود . چشم راست او غیر از درشت بودن
وَرَم هم داشت . بهر صورت هر دو چشم او باز بود و دوتا چشم درشت غیر عادی داشت .
او با آنها به من نگاه میکرد و داشت برایم تعریف میکرد که یادم نیست چی میگفت .
در اینجا یک صحنه هم یادم است که در یک جا دیدم یک ماهیتابه روحی مثل ماهیتابه
روحی که دارم ولی کوچکتر جلو من روی زمین اینطرف آنطرف میرود و وقتی آن پس زده
شد متوجه شدم این ماهیتابه روی صورت مادر بوده در حالی که داشته به من نگاه
میکرده . من به شخصی که آنجا بود نگاه کردم و اینطور حالی کردم که چشمان مادرم
نمی بیند و در حالی که آن ظرف روی صورت و جلو چشمانش بوده داشته با من صحبت
میکرده . در اینجا بود که غصه ام شد و بیدار شدم . توضیحات : 1 - خیلی از صحنه های دیگر و جود داشت که یادم نیست . /
2 - یادم هست ♀ برایم تعریف میکرد ولی
اکنون یادم نیست که او را دیده باشم . / 3 - غیر از مادرم شاید یکی دو سه تا از
افراد دیگر هم دیده باشم ولی یادم نیست و نمیدانم کی بودند . / 4 - فضاها عجیب و
خاص بود . حتی اینطور به نظرم می آید که یک جا فضائی غار مانند دیدم . / 5 -
چشمهای مادرم بخصوص بود . / 6 - تنه مادرم تنه او نبود و چیز دیگری بود . افکار و رفتار های قبل از خواب : وقتی اسپر ماتوزوئید ها وارد
رحم میشوند در لحظه ای شروع به حرکت میکنند ، و طبق خوابی که دیده ام زوج
کروموزوم شماره یک از گروه a مسؤول شروع حرکت اسپرم به سمت اوول میباشد . امشب میخواهم
چهارچوب و ساختمان اولین ژن که حرکت اسپرم با او است را با فعالیت های دیگر این
ژن در خواب ببینم . بهر صورت من امشب در خواب همان ژن باشم ، و ببینم چه کاری
انجام میدهم ، و چه ساختمانی دارم ، و در کجای کروموزوم هستم . یافتهها : . ¶ . تفسیرها
: 25/4/70 - 26/4/70 - . ¶ .. |
|||||
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر